بیم از چه چیز؟

عیسی سحرخیز
عیسی سحرخیز

فارغ از این که حرف های آیت الله خامنه ای در آخرین سخنرانی اش چون بسیاری از موارد دیگر چندی بعد در صحنه ی عمل تغییر یابد یا حتی صد و هشتاد درجه خلاف آن عمل شود، اظهارات رهبر جمهوری اسلامی را باید برآمده از یک “بیم خودانگیخته” یا “توهم خودساخته” ارزیابی کرد.

وی روز دوشنبه در دیدار با شرکت کنندگان در دو نشست “مجمع جهانی اهل بیت” و “اتحادیه‌ رادیو و تلویزیون‌های اسلامی”، علاوه بر خطاب قرار دادن مردم ایران پیامی نیز به مسلمانان دیگر کشورها مخابره کرد تا اثبات کند که با وجود توافق های آشکار و پنهان واشینگتن و تهران در چارچوب سیاست مبتنی بر “نرمش قهرمانه”، کماکان سرسخت ترین دشمن آمریکا در میان سران کشورهای ضد استکباری جهان به شمار می رود.

 بر این اساس بود که آقای خامنه ای تاکید کرد :” آمریکایی ها می خواهند از توافقی که هنوز نه در ایران و نه در آمریکا تکلیفش و رد یا قبول شدنش معلوم نیست، وسیله ای برای نفوذ در ایران بسازند اما ما این راه را قاطعانه بسته ایم و با همه توان بالای خود، اجازه نفوذ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و یا حضور سیاسی در ایران را به آمریکایی ها نمی دهیم. با همه‌ توان - که بحمدالله این توان، امروز زیاد هم هست- با این نفوذ مقابله خواهیم کرد”.

 بیان این موضوع که ایران از “مقاومت فلسطین” و “هرکسی که با اسرائیل مبارزه می کند” و “رژیم صهیونیستی را می کوبد”حمایت خواهد کرد” از منظر خارجی می تواند برآمده از این تصور خوش باورانه باشد که “ من رهبر سیاسی و مرجع تقلید مسلمانان جهان- حتی اهل تسنن و… “، با وجود توافق های صورت گرفته میان وزرای خارجه ایران و آمریکا در وین ، ” هنوز استکبار ستیزم و دشمن اصلی رهبران کاخ سفید”.

 می توان حدس زد که این “توهم خودساخته” در ماه های اخیر که روابط سیاسی واشینگتن -ـ هاوانا رو به بهبود گذارده و باراک اوباما با سیاست های طلح طلبانه ی خود توانسته است در زمان حیات فیدل کاسترو که زمانی بت مبارزان ضد آمریکایی در جهان بود، سفارت آمریکا در کوبا را بازگشایی کند، تقویت نیز شده باشد.

 به هر حال این یک واقعیت کتمان ناپذیر است که جمعی از مسلمانان جهان، به ویژه آن هایی که نمایندگان شان به بهانه های مختلف با پول بیت المال- در شرایط خراب بودن اوضاع مالی و معیشتی اکثریت ملت ایران- به تهران سفر می کنند و علاوه بر هزینه های هتل و خورد و خوراک، سوغاتی و پول توجیبی هم دریافت می کنند، هنوز گوشه ی چشمی به رهبر جمهوری اسلامی دارند. اما بدون شک تعداد آن ها بسیار نازل تر از میزانی است که آقای خامنه ای در ذهن خود ترسیم می کند یا اطرافیانش دائم به وی گزارش می دهند تا این باور را تقویت کنند.

 مشکل دقیقا از همین فاصله ی بعید میان واقعیت و توهم برمی خیزد، به ویژه آن گاه که مسلمانان جهان- و به قول طلبه ای منتقد “ و حومه”- راه دیگر پیش می گیرند و در بسیاری موارد از “بیداری اسلامی” مطلوب صاحب منصبان نشسته در “ام القرای اسلامی” هر روز دورتر می شوند. همانگونه که اقشار مستضعف کشورهای غیرمسلمان نیز به صورت فزاینده از انقلاب و انقلابی گری دوری می گزینند و نگاهی نو به مقوله های امنیت سیاسی و توسعه اقتصادی دارند.

اما مشکل آن جا حادتر می شود و واقعیت گزنده تر که جای مسلمانان جهان و مستضعفان غیرمسلمان را شیعیان ایران پر می کنند. آن جا که اقشار مختلف ملت اگرچه بر روی دریای نفت نشسته اند اما هر روز بیشتربه زیر خط فقر سقوط می کنند و در نتیجه بیکارتر، گشنه تر و بی خانمان تر می شوند. آن ها لاجرم بهتر درک می کنند که راه رسیدن به توسعه و رفاه و از آن ها مهمتر رهایی از فقر و فساد و فحشای اوج گرفته در دوران ریاست جمهوری فرد محبوب ولی فقیه، دیگر استکبارستیزی و آمریکا گریزی مورد تاکید رهبری نیست.

 بدون شک “بیم خودانگیخته” آقای خامنه ای هم ریشه در این واقعیت ملموس دارد و آگاهی از وضع موجود درون جامعه - حتی در شرایط ارائه ی اطلاعات گزینشی اطرافیان و به به و چه چه های دروغین بادنجان دور قاب چین های فرصت طلب، قدرت پرست و پول دوست. و البته واقعیت امر هم چیزی نیست جز خزانه ی خالی دولت، دست های دراز نهادهای نظامی و مذهبی به سمت بیت المال و درآمدهای ارزی، تنگناهای اقتصادی و نیازهای مالی اقشار ضعیف و بالاخره خواست ها و مطالبات سیاسی و فرهنگی طبقه ی متوسط ایران.

 این “بیم خودانگیخته” ریشه در شعاری دارد که حسن روحانی در اوج مبارزات انتخاباتی خود مطرح کرد، با این تاکید که چرخ زندگی مردم باید هم زمان با چرخ سانتریفیوژها بچرخد. به عبارت دقیق تر، برنامه های هسته ای جاه طلبانه و ماجراجویانه ی گذشته باید به نفع رفع نیازهای معیشتی مردم کنار گذارده شود.

 این شعاری بود که در صحنه ی عمل، رفراندومی عمومی را شکل داد تا قاطبه ی ملت در خرداد ۱۳۲۹ در پای صندوق های رای با قاطعیت اعلام کنند که سیاست های هسته ای آقای خامنه ای را که در برنامه های هسته ای و سیاست خارجی سعید جلیلی تبلور یافته بود، نمی پسندند و به آن رای منفی می دهند- آن هم با اختلاف آرایی بالا در مقابل رای ۹ درصدی نامزد مطلوب رهبری.

 نهایی شدن توافق وین، با تمام کارشکنی های جریان های تندرو داخل ایران و درون ساختار قدرت آمریکا، از دید اقتدارگرایان این خطر بالقوه را دارد که راه برای برگزاری رفراندومی جدید در منظری عمومی باز شود، به ویژه که دولت روحانی در مقابل مخالفان مذاکرات هسته ای بحث برگزاری همه پرسی را هم مطرح کرده است.

 حال این همه پرسی و رفراندوم عمومی ناخواسته می تواند در بحث “ضرورت برقراری روابط سیاسی و اقتصادی ایران و آمریکا” نیز جلوه گر شود؛ سنجشی که از هم اکنون نتیجه اش روشن است، همان گونه که در دوران اصلاحات نیز مشخص بود. و به این دلیل بود که در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی هر روزنامه نگار یا نشریه ای که به این مساله می پرداخت دست به ریسک بزرگی می زد، چون به دلیل ساختارشکنی و عبور از خط قرمزها توسط زوج قضایی مرتضوی- اژه ای بازداشت می شد یا توقیف می گشت.

این درست همان زمانی است که بحث بازگشایی کنسولگری آمریکا در ایران نقل محافل دیپلماتیک بود. این موضوع حتی در مرحله ای تا مقطع برنامه ریزی برای خرید یا اجاره ی استادیوم ارامنه ی تهران، آرارات پیش رفت یا دست کم شایعه اش به صورت گسترده در جامعه مطرح شد.

در این شرایط اکثر قریب به اتفاق تحلیلگران سیاسی می گفتند بر خلاف کشورهای عربی که مردم با آمریکا دشمن هستند و رهبرانشان با سران کاخ سفید دوست، در جمهوری اسلامی ملت ایران با جان و دل به برقراری روابط سیاسی واشینگتن و تهران روی خوش نشان می دهند، هرچند که مسوولان تندرو رو ترش می کنند.

 آن زمان این نگرانی در سطوح بالای ساختار قدرت جمهوری اسلامی وجود داشت که با گشوده شدن کنسولگری آمریکا در تهران، صف های طویل شبانه ی متقاضیان دریافت ویزا در مقابل این مکان شکل گیرد و تضاد میان ملت و حاکمیت هر چه بیشتر علنی گردد؛ تضادی که می توانست و می تواند نوعی رفراندوم عملی باشد و خیلی واقعیت های لایه های زیرین اجتماع را روشن کند، بخصوص در شرایط کنونی که موضوع برقراری پرواز مستقیم تهران- نیویورک بیش از پیش مطرح است.

 اکنون در شرایط جدید آن بیم دوباره شکل گرفته است، آن هم با شدتی بیشتر و حساسیتی فزوتر. شاید به این دلیل است که در کوتاه مدت، رهبر جمهوری اسلامی علاوه بر توجه به عوارض خارجی منفی این ماجرا، نگاهی جدی نیز به پیامدهای داخلی آن دارد.

 او در برابر میهمانان خارجی مسلمان، باز “به مثابه یک انقلابی و نه دیپلمات”، تصریح کرد: “دشمنی که ما می گوییم، به یک موجود خیالی و توهّمی اشاره نمی کنیم. مراد ما از دشمن عبارت است از نظام استکبار؛ یعنی قدرتهای استکباری… آن کسانی که سردمداران نظام سلطه‌اند، آنها دشمن هستند. اگر یک مصداق خارجی هم بخواهیم برایش مشخّص کنیم، رژیم ایالات متّحده‌ آمریکا است.”

 این مشابه شعاری است که روزی در مورد تداوم برنامه ی هسته ای ایران به هر قیمت داده شد. اما در نهایت خواست ملت، در شرایط فشار های بین المللی و آثار فاجعه برانگیزتحریم های اقتصادی بر معیشت مردم، تاریخ را به گونه ای دیگر رقم زد و جایی برای تحقق این حرف باقی نگذارد که “در تبلیغات وانمود می کنند که اگر ایران با آمریکا سر میز مذاکره بنشیند، تحریم ها برداشته می شود. این هم دروغ است. هدف شان این است که با وعده‌ برداشتن تحریم ها، ملت ایران را وادار کنند که اشتیاق به مذاکره‌ با آمریکا پیدا کند…”.