وضعیت کنونی پایدار نیست

امید معماریان
امید معماریان

» کاظم علمداری درمصاحبه با روز:

دکترکاظم علمداری، جامعه شناس و استاد دانشگاه ایالتی کالیفرنیا[نورتریج] در مصاحبه با روز با ارائه تحلیلی از ویژگی های بیانیه شماره ۱۷ میرحسین موسوی و بیانیه دیگری که پس از آن توسط پنج تن از نیروهای سیاسی-فرهنگی منتشر شد، از شرایطی که پس از طرح این مباحث در جامعه به وجود آمده سخن گفته است. به گفته این فعال سیاسی اگر کنترل وضعیت جامعه همچنان در اختیار “رادیکال های محافظه کار” قرار داشته باشد و نیروهای معتدل تر نتوانند “ترتیب اثری به خواسته هایی حداقلی میرحسین موسوی” بدهند، نمی توان انتظار داشت که وضعیت کنونی پایداربماند. علمداری می گوید که سرکوب روزمره کاری نیست که بتوان مدت طولانی انجام داد. این مصاحبه درپی می آید:

 

واکنش نیروهای محافظه کار به بیانیه آقای موسوی را چگونه ارزیابی می کنید؟‌ آیا تلاش نیروهای تندرو برای نادیده گرفتن آن به تشدید بحران می انجامد یا آنطوری که نیروهای رادیکال انتظار دارند با سرکوب مداوم می توانند به خاموش کردن حرکت های اعتراضی اقدام کنند؟

در جمهوری اسلامی به دلیل اینکه تبدیل به یک مثلت قدرت ـ شامل آیت الله خامنه، سپاه و آقای احمدی نژادـ شده وکاربرد نظامی پیدا کرده، سایر نهادهایی که می توانستند نقش متعادل تری در حکومت بازی کنند به حاشیه رفته اند. بنابراین پایه ها وستون های حکومت سست تر شده است. به همین جهت پایداری و ثبات رژیم به مراتب کمتر از گذشته شده و راهی که برای جمهوری اسلامی مانده ادامه روزانه سرکوب هاست. حکومت بدون ادامه سرکوب ها نمی تواند باقی بماند. ادامه سرکوب ها هم کاری موقتی است. یعنی رژیم نمی تواند برای مدتی طولانی با سرکوب روزانه مردم دوام یابد. ناچارا باید تغییر وتحولاتی به وجود بیاورند. تغییراتی که برای مثال افرادی همچون آیت الله کنی و محسن رضایی و افرادی در حزب موتلفه پیشنهاد می کنند. این تغییرات می تواند شامل راه حل هایی باشد که در جامعه تعدیل ایجاد کند. جامعه هم به نوبه خود می تواند این تعدیل را به عنوان حداقل های خود بپذیرد تا اینکه به سوی یک حکومت مردمی واقعی که مسوولان منتخب مردم در آن باشند حرکت کند. در غیر این صورت دشوار می توان تصور کرد که چنین وضعیتی قابل دوام باشد.

 

به نظر می رسد  آقای موسوی با نوشتن بیانیه اخیر خود تلاش داشته اند بخش میانه رو جناح حاکم را مورد توجه قرار دهند . اما ما می بینیم عملا این تندروها هستند که ابتکارعمل را به دست دارند . برای مثال در مجلس آقای حسینیان، در بسیج آقای نقدی، در سپاه آقای طایب، در قوه قضاییه آقای اژه ای و مرتضوی که باید گفت آقای صادق لاریجانی هم با موضع گیری های اخیرشان به آن جمع اضافه شده اند . به این جمع باید روحانیون نزدیک به دولت را هم افزود که علنا از اعدام مخالفین صحبت می کنند . غلبه تندروها وضعیت را چگونه ترسیم می کند ؟

حکومت میلیتاریزه شده است به نحوی که نیروهای نظامی نقش های اصلی را در نظام ایفا می کنند و هر جا که بخواهند نفوذ پیدا می کنند و به کنترل می پردازند. الان نهادهایی که به صورت روزمره برای کنترل جامعه وجود دارند، توسط این افراد اداره می شود. بنابراین تحلیل شما درست است. به همین جهت است که وضع ناپایدار است. حکومتی پایدار است که هر بخشی کار مخصوص خودش را انجام بدهد. وقتی رییس قوه قضاییه یک سردار سپاه را به عنوان مشاور خود انتخاب می کند، این کنترل قوه قضاییه توسط نیروهای نظامی وسوق دادن این قوه به سمتی است که نیروهای نظامی می خواهند و آن چیزی نیست جز سرکوب.  وقتی قوه قضاییه که باید یک نهاد بی طرف باشد زیر کنترل یک نیروی نظامی قرار می گیرد و رییس قوه قضاییه مجبور می شود- یا خود داوطلب می شود- که مشاور نظامی انتخاب کند معلوم است که می خواهد مسائل روزمره خود را با دید نظامی حل کند. در این شرایط فکر می کنم بیانیه ۱۷ آقای موسوی بسیار مهم است. این بیانیه وجوه مختلفی دارد. یک بخش از آن معطوف به این است که نیروهای داخل حاکمیت را قانع کند که خواست هایی که جنبش سبز دارد بحق و قانونی است و برای دوام حکومت باید نسبت به آن واکنش نشان داد. سئوال این است که مواردی که آقای موسوی پیشنهاد کرده چگونه و در چه مدت زمان و چه روندی جامه عمل پوشانده می شود. بحث هایی که در میان محافظه کاران طی روزهای گذشته مطرح شده نشان می دهد که این پیشنهادها مورد توجه قرار گرفته وحداقل روی ان بحث میشود. در واقع گزینه دیگری برای حفظ کلیت نظام باقی نمانده است.

 

آیا چنین انعطاف پذیری را می توان در سیستم حکومتی ایران مشاهده کرد؟به ویژه اینکه بیانیه آقای موسوی در واقع نوعی اتمام حجت هم هست.

اتمام حجت است ولی رژیم هم در بن بست است. بخشی از جمهوری اسلامی تصورش این است که برای باقی ماندن جمهوری اسلامی- یعنی جناح میلیتاریستی حکومت مثل احمدی نژاد و آقای خامنه ای- باید به سرکوب ادامه داد. از طرف دیگر جناح ها و گروه هایی هستند در درون اصول گراها که معتقدند مشروعیت از دست رفته رژیم  با سرکوب بیشتر، خدشه دار تر خواهد شد. رژیم برای دوام به مشروعیت نیاز دارد و این مشروعیت جز با نظر مردم به دست نمی اید و بنابراین باید به نوعی نظر مردم را جلب کرد. الان اکثریت مردم از رژیم قطع امید کرده اند. درست است که همه مردم در میدان مبارزه با آنها نیستند ولی در هر حال از رژیم بریده اند. این دو دیدگاه در حکومت وجود دارد و معلوم نیست که طی هفته ها و ماه های آینده کدامیک غلبه پیدا خواهد کرد. اطلاعیه آقای موسوی، می تواند نظریه وگرایش دوم را در درون حاکمیت تقویت کند. توجه داشته باشید بخشی که معتقد به کاربرد نظامی است عملا کارکردهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را ضایع می کند. اگر یک جامعه ۷۰ میلیون نفری نتواند کارکرد داشته باشد به سرعت افول پیدا می کند. بنابراین اگر این روند نظامی شده جامعه ادامه پیدا کند سایر بخش ها مانند بخش اقتصادی در رابطه با کشورهای دیگر و جامعه بین الملل، روابط شکننده ای پیدامی  کند و باعث تضعیف جمهوری اسلامی می شود. به همین دلیل است که آن جناحی که گرایش به ایجاد اتحادملی دارد می خواهد به نوعی با رهبران و سران جنبش سبز کنار بیاید. ولی یک واقعیتی را هم باید در نظر گرفت و آن اینکه همان طور که آقایان کروبی و موسوی بارها اذعان داشته اند، رهبری جنبش سبز در دستان آنها نیست. جنبش سبز یک رهبری افقی پیدا کرده که در سطوح مختلف جامعه پراکنده است و کنترل آن فقط از طریق برآورده کردن خواسته های این جنبش اجتماعی قابل تحقق است.

 

درچنین شرایطی موضع گیری افراد خارج از کشور را چگونه می بینید؟ مخصوصا پس از انکه پنج تن از چهره های سیاسی فرهنگی (اقایان سروش، مهاجرانی، گنجی، بازرگان وکدیور) مطالباتی را مطرح کردند که به اعتقاد آنها سقف خواسته هایی است که کف آن توسط آقای موسوی مطرح شده است .

من از این اعلامیه حمایت می کنم. مواضع اعلامیه بسیارمثبت است. اگر چه من ترکیب کسان راکه اعلامیه را امضا کردند با شرایطی که در جامعه حاکم است منطبق نمی دانم. اطلاعیه ای که این پنج تن داده اند، اطلاعیه ای است که می توانست در درون ایران صادر شود. ولی شرایطی که بخش رادیکال حاکمیت بعد از عاشورا به وجود آورده، شرایط دشواری است که در آن بیان همه خواسته ها به صورت یکجا توسط مردم به راحتی امکان پذیر نیست. این خواسته ها نمایندگی خواست های مردم را می کند،با این حال آن پنج نفری که این اطلاعیه را امضا کرده اند همه مذهبی و همه مرد هستند. این به هیچ وجه جنبش کنونی مردم ایران را که مرد وزن در خیابان در کنار هم و دوش به دوش هم مبارزه می کنند و مذهبی و غیر مذهبی از هم تفکیک نمی شوند، نمایندگی نمی کند.

این بیانیه از این نقطه نظر از سطح جنبش مردمی ایران عقب است. جداسازی جنسی و جداسازی دینی و غیردینی و مارک زدن واینکه مثلا مذهبی ها جدا از غیرمذهبی ها اطلاعیه بدهند و جنبش را نمایندگی کنند وجوه منفی این بیانیه است. در واقع این بیانیه روح جنبش اجتماعی ایران را نمایندگی نمی کند. باید توجه داشته باشیم که دموکراسی در کل جامعه مهم است. اگر ما خواستار دموکراسی از طرف حاکمیت هستیم در درجه اول باید این را در درون جنبش سبز پیاده کنیم. همین گروه های سبزی که بیانیه می دهند ومصاحبه می کنند باید نشان دهند که روح دموکراسی را دریافته اند و در عمل پیاده می کنند.

 

واکنش های نیروهای سیاسی خارج از کشور چطور می تواند به حرکت های داخلی صدمه بزند و یا برعکس در همراهی با آن موجب هم افزایی فعالیت ها شود؟

بخش خارج و داخل کشور در ارتباط نزدیکی با هم هستند و درواقع دشوار بتوان آن دو را از هم جدا کرد. درهرحال از آنجایی که دستگاه سرکوب نمی گذارد خواست های مردم طرح شود و دستگاه های گزارشگری در دست مردم نیست و تمام رسانه ها در انحصار دولت است، در خارج ازکشور نیروهای طرفدارجنبش دموکراسی خواهی باید از امکانات خارج از کشور استفاده کنند و خواست های مردم را در خارج از ایران بازتاب بدهند. بنابراین جمهوری اسلامی هم خودش می داند که به محض اینکه این کنترل نظامی را از روی جامعه بردارد، همان مطالباتی در داخل کشور مطرح خواهد شد که در این بیانیه انتشار پیدا کرده است. خواست هایی که در بیانیه اخیر این پنج تن آمده بدون سانسور است. در حالی که بسیاری از بیانیه هایی که درداخل کشور در می آید به دلیل کنترل نظامی و مجازات هایی که وجود داردکنترل شده است. یعنی بخشی از جامعه و حتی کسانی که در زندان هستند به دلیل سلطه نیروهای امنیتی، حرف دلشان را نمی زنند. تا زمانی که ما این فضا را نداشته باشیم، افراد خارج کشور این خواست ها را منعکس می کنند وبازتاب می دهند. درعین حال این کار می تواند اتحادی بین نیروهای داخل وخارج این جنبش اجتماعی ایجاد کند و نشان بدهد که مبارزه ادامه دارد.