کار فردا به امروز

عیسی سحرخیز
عیسی سحرخیز

درست است که بزرگان و اندیشمندان به درستی گفته اند که “کار امروز را به فردا نیندازید”، اما کسی نشنیده است که ‏صاحب خردی گفته باشد: “کار فردا را به امروز بیندازید”.‏

‏ برخی از دوستان اصلاح طلب و حتی شخص آقای خاتمی گویا با جدی و رسمی شدن نامزدی میرحسین موسوی از ‏ترس افتادن از آن سوی بام، دارند خود رااز این سوی بام به زمین سخت پرتاب می کنند و کار روزهای آینده ی ‏انتخابات را می خواهند همین امروز انجام دهند!‏

‏ نخست وزیر پیشین درست سه ماه به زمان برگزاری انتخابات مانده، بالاخره بر شک و تردیدهای خویش فائق آمد و در ‏‏”ورودی مبارک” با صدور بیانیه ای جامع تصمیم خود را برای نامزد شدن در انتخابات 22 خرداد 88 اعلام کرد. نکته ‏ی درخور توجه این است که این تصمیم و اقدام در شرایطی صورت گرفته است که دو نامزد اصلاح طلب- خاتمی و ‏کروبی - ماه ها و هفته ها پیش رسما پا به کارزار انتخاباتی گذارده بودند و دست کم یکی از آنان تلاش زیادی را به کار ‏برده بود تا در صورت به میدان آمدن میرحسین، تکلیف را از گردن خویش ساقط کند و بر دوش وی نهد. اما روشن ‏نیست که چرا آن تدبیر در آن زمان کارساز نشد و موسوی صلاح در آن دید که در زمانی دیرتر، با رویکرد و گفتمانی ‏جدیدتر و مرزبندی روشن تر پا به عرصه ی انتخابات بگذارد.‏

‏ تصمیم این چنینی او اکنون باعث شده است که عده ای شال و کلاه کنند و جلو بدوند که حال که موسوی آمده است ‏خاتمی حتما باید از کارزار انتخاباتی کنار بکشد، چون روزی درست یا غلط گفته است “یا من یا موسوی”! این دوستان ‏از یک سو فراموش می کنند که هر حرف در جغرافیای زمانی و مکانی خود معنا و ارزش پیدا می کند و اگر شرایط ‏عوض شود، اساس و شیوه ی تصمیم گیری نیز خود به خود تغییر می یابد و در وضعیت جدید به راه گذشته رفتن ‏‏”خطای کوچک” را به “خطای بزرگ” تبدیل کردن است. چون چنین اقدامی به طور قطع و یقین حرف و حدیث های ‏فراوانی در فردای روز بعد از انتخابات در پی خواهد داشت و خواسته و ناخواسته در آینده هزینه های سنگینی را بر ‏رئیس جمهور پیشین تحمیل خواهد کرد که اینک یک ماهی است که رسما وارد میدان شده، ستادهای انتخاباتی خود را ‏در تهران و شهرستان ها راه اندازی کرده و حتی دور اول سفرهای استانی خویش را با موفقیتی غیرقابل تصور انجام ‏داده است. چنین تصمیم نابه هنگامی، به طور قطع و یقین اقشاری از ملت به ویژه جوانان - حتی منفعلان دیروز- را که ‏با آمدن او نور شادی و امید در دلشان برافروخته شده است، دچار یاس و ناامیدی ساخته و در روندی نامتعارف مسلما ‏بخشی از آنان را در گروه تحریمی ها جای خواهد داد و از میزان مشارکت در انتخابات آینده خواهد کاست.‏

‏ از سوی دیگر، حتی به فرض تاکید خاتمی بر ضرورت رسیدن به نامزد واحد و ائتلاف تحت هر شرایط، مگر اکنون، ‏زمان سرد کردن بازار داغ انتخابات- آن گونه که اقتدارگرایان می خواهند- است؟ حالا تا زمان رسیدن به این نقطه ی ‏سرنوشت ساز نه تنها روزها و هفته ها، بلکه ماه ها فرصت باقی است و سازوکارهای رسیدن به اجماع و ائتلاف میان ‏نامزدهای اصلاح طلب فراوان. چه بسا تا آن زمان سه نامزد بالفعل این جبهه ی گسترده خود تدبیر کنند و در یک دو ‏نشست سه جانبه یا جلساتی دو جانبه از میان خود یکی را به عنوان نامزد نهایی معرفی کنند. حتی اگر این مسیر هم طی ‏نشود، راه برای آزمودن سازوکارهای متفاوت یا ترکیبی از ان ها جهت تشخیص بهترین و اصلح ترین نامزد “اصلاح ‏طلبان و تحولخواهان” بسیار است؛ از نظرسنجی علمی و ملاحظه ی اقبال عمومی در سفرهای استانی گرفته تا سنجش ‏آرای نخبگان و نیروهای مرجع و حکم احتمالی ریش سفیدان مذهبی و ملی. هر کدام از این شاخص ها یا ترکیبی از آن ‏ها می تواند زمینه را تعیین نامزد نهایی و بیرون فرستادن دود سفید از اردوگاه این جناح فراهم کند. ‏

‏ به این نکته ی حاشیه ای اما ظریف نیز باید توجه شود که در این وانفسای نداشتن رسانه، تنوع و تکثر نامزدها در جبهه ‏ی گسترده ی اصلاح طلبان و تحول خواهان، به معنای بازتر شدن فضای سیاسی جامعه و افزون شدن یک بلندگوی ‏درخورتوجه است برای نقد نارسائی ها و معضلات داخلی و بین المللی کشور و طرح بخشی از خواسته ها و مطالبات ‏ملت. آیا باید طی این سه ماه خود را از این امکان محروم کرد؟

‏ نکته ی حائز اهمیت دیگر این است که عدم تعجیل در کناره گیری سید محمد خاتمی و ماندن او در صحنه باعث خواهد ‏شد که طی ماه های آینده نوع تعامل و همگرایی و واگرایی نخست وزیر پیشین با اردوگاه اصلاح طلبان روشن تر و ‏دقیق تر شود. در این شرایط معلوم می شود که آیا ما به سمت یک انتخاب “دوقطبی” - با دو یا چهار نامزد اصلی- با ‏محوریت دو جریان اصلی نظام پیش می رویم یا انتخاباتی “سه قطبی” در پیش است که در آن میرحسین موسوی نیز با ‏گفتمان اصول گرایانه و شیوه ای اصلاح طلبانه- فارغ از دو جناح شناخته شده ی اصلاح طلب و محافظه کار- شرکت ‏خواهد داشت.‏

‏ به نظر می رسد که بهترین کار در شرایط کنونی این است که در مسیر رسیدن نخست وزیر پیشین به نقطه ی انتخاب ‏نهایی، از میزان فشارهای جریان های اصلاح طلب بر روی او برای هم جبهه بودن کاسته شده و دست میرحسین کاملا ‏باز گذارده شود تا بر اساس ملاحظاتی که مهم تشخیص شان می دهد یا مصالحی که مهم ارزیابی شان می کند، جایگاه ‏خویش را تعیین و اعلام کند. به عبارت دیگر، نباید به صورت مستقیم یا غیرمستقیم گفته شود که موسوی اصلاح طلب ‏به معنای معروف در جامعه- نه بر مبنای شیوه ها و روش ها- است. همچنین نباید به او موضوع تحمیل شود که “تو چه ‏بخواهی و چه نخواهی ما اصلاح طلبان و تحول خواهان، سرجهازی ات هستیم”!‏

‏ اتخاذ هر تصمیم تحمیلی حتی می تواند خواسته و ناخواسته کوبیدن میخی بر تابوت اصلاح طلبی و اصلاح طلبان در ‏کشور نیز باشد و پیامدش جدا کردن بخشی از تحولخواهان از اصلاح طلبان. نتیجه ای که بدون تردید اقتدارگرایان را ‏بسیار خوشحال خواهد کرد و آن ها را به هدفشان برای شکاف و اختلاف انداختن بین این دو جریان - که در فضای ‏انتخاباتی اخیر با حضور خاتمی، با هزاران مشقت و مکافات هم نظری، هم گرایی و هم راهی مطلوب تری یافته اند- ‏نزدیک تر می کند.‏

‏ به این نکته نیز باید توجه داشت که گروهی از جریان های سیاسی و کنشگران اجتماعی، مشارکت و فعالیت شان در ‏انتخابات حول یک هدف محوری شکل گرفته است و آن “حذف احمدی نژاد” یا هر”نامزد محافظه کاران افراطی” دیگر ‏است. این گروه با تاکید خاص و حساسیت ویژه دنبال “نامزدی اصلح” با قابلیت جوش دادن “جناح راست اصلاح طلبان ‏و جناح چپ محافظه کاراران” می گردند تا با ایفای یک نقش تاریخی آنان را با سلام و صلوات از دست “اقتدارگرایان” ‏برهاند. اگرچه موسوی نامزد مطلوبی برای بانیان محافظه کار این تفکر و حرکت نبوده و نیست، اما شاید هزینه هایش ‏در مجموع برای آنان کمتر از تداوم ریاست جمهوری “احمدی نژاد ” باشد. چنین فردی می تواند اندکی از دغدغه های ‏این جریان بکاهد و برای مدت چهار سال دشمن اصلی - اصلاح طلبان و تحول خواهان- و رقیب قدر آنان- خاتمی- را ‏بدون دادن هزینه هایی چند- حتی دست بردن شورای نگهبان به کارت رد صلاحیت- حذف کند. فردی که می تواند ‏ناخواسته نقش پلی را ایفا کند که آنان در شرایط سخت و سرنوشت ساز کنونی، برای عبور به دورانی احتمالا راحت تر ‏در آینده، به وی نیاز فراوان دارند.‏

‏ البته اگر اصلاح طلبان و تحول خواهان تیشه به ریشه ی بخت و اقبال خود که با توجه به نارضایتی گسترده ی اقشار ‏ملت، به ویژه نسل جدید هر روز بلندتر می شود، نزنند و در شرایط اصرار میرحسین بر قرار گرفتن در جایگاه خط ‏سومی” یا “راه سومی” با شعار “نه اصلاح طلب نه اصوگرا”، “هم اصلاح طلب- هم اصولگرا” بهترین گزینه ی ‏انتخابات را تنها شرایط “دو قطبی” فرض نکنند و بر این اساس رای آورترین نامزد را به دست خویش حذف کنند! آنان ‏در صورت توافق نرسیدن بر روی یک نامزد واحد و ائتلاف گسترده می توانند به شرایط انتخابات “سه قطبی” نیز ‏بیندیشند و راهبرد و راهکارهای خود را بر این پایه نیز بنا نهند. آن گاه، آنان می توانند این فرض را نیز جدی بگیرند ‏که موسوی بسیار بیشتر از اینکه آرای خاتمی و کروبی را از آن خود کند، از طریق افزودن آرای احمدی نژاد به ‏صندوق های رای خویش - واقعیتی که نظرسنجی های گسترده یا محدود بیانگر آن است- موجبات حذف نامزد اصلی ‏اقتدارگریان را فراهم خواهد آورد.‏

‏ پس در این شرایط “کار فردا را به امروز انداختن” می تواند بدترین انتخاب ممکن باشد. باید با حوصله منتظر ماند و ‏با دقت دید که نگاه میرحسین موسوی صرفا رقابت در انتخابات است یا اینکه او هدف اصلی تر و مهمتری چون شکل ‏دهی “راه سوم” را - در فضای مناسب دوران انتخابات- دنبال می کند و در پی فراهم آوردن عده و عده ی لازم جهت ‏تاسیس یک حزب سیاسی خاص و آماده ساختن فضا و شرایط برای یک خیز بلند در انتخابات های آینده است. حتی اگر ‏برنامه ی محوری او رقابت شانه به شانه با نامزدهای اصلاح طلبان و محافظه کاران در انتخابات بهار 88 هم باشد، ‏خدا را چه دیدید، شاید در یک فضای “سه قطبی” بازنده ی اصلی “اقتدارگرایان” و نامزد اصلی آنان “احمدی نژاد” ‏باشند و نتوانند حتی با تمام تلاش های تیم “جنتی- محصولی” به مرحله ی دوم انتخابات نیز برسند. پیامد این شرایط می ‏تواند رقابت اصلی در مرحله ی نهایی بین نامزد برتر”اصلاح طلبان- تحول خواهان” باشد با نامزد برتر “اصلاح ‏طلبان- محافظه کاران”. ‏

‏ آیا این بردی شیرین تر و مطلوب تر نیست و منافع میان مدت و بلند مدتش بیشتر و افزون تر برای ملک و ملت؟ ‏