خصوصی سازی یعنی کارآفرینی آزاد

نویسنده

‏jamshidasadi.jpg

خصوصی سازی الزاما به معنی بیرون راندن دولت از اقتصاد نیست. خصوصی سازی اگر با آهنگ و ‏کرداری درست باشد بیش از هر چیز برای هماهنگی با اصول اقتصاد بازار است که در آن کارآفرینان به ‏طور آزاد با یکدیگر رقابت می کنند و از همین طریق بالاترین کیفیت را به کمترین هزینه به مشتریان ‏عرضه می کنند. حالا اگر در چنین شرایطی شرکت دولتی بپذیرد که بدون انحصار و امتیاز و اطلاعاتی ‏پنهانی با دیگر بنگاه ها رقابت کند ومسئول سود و زیان خویش باشد، نه آنکه زیانش از صندوق دولت یعنی ‏ملت جبران شود و سودش به جیب مدیران رود، آنگاه و فقط آنگاه حضور و فعالیت چنین شرکتی در اقتصاد ‏زیانمند نیست.

‏

هم اکنون در اتحادیه اروپا، بنگاه های دولتی وجود دارند که در بخش های مختلف اقتصادی به طور آزاد با ‏بنگاه های خصوصی رقابت می کنند. در بسیاری از این کشورها، فعالیت هایی چون پست، مخابرات، ‏ترابری و دیگر تا مدت ها در انحصار دولت و شرکت های دولتی بودند. اما به تشکیل آن چه که سرانجام ‏امروز به اتحادیه اروپا انجامید، انحصارات یکی پس از دیگری از میان رفتند و حالا اگر شرکت دولتی ‏خواهان فعالیت اقتصادی باشد، باید رقابت آزاد با بنگاه های خصوصی را بپذیرد.

‏

گفتیم که خصوصی سازی به معنی بیرون راندن دولت از فعالیت اقتصادی نیست. عکس این نیز، که نکته ‏باریک تری است، البته درست نیست. یعنی فروش سهام بنگاه های دولتی هم به معنی کاهش تصدی دولت در ‏اقتصاد و رویکرد به سوی اقتصاد بازار بنیاد نیست.

‏

البته در نظام جمهوری اسلامی، حکم و قانون و مصوبه، برای کاستن از تصدی دولت بر اقتصاد ایران کاسته ‏کم نبوده است: پس از پایان جنگ ایران و عراق و آغاز برنامه اول توسعه در سال 1368 قرار بر ‏خصوصی سازی بنگاه های دولتی در کشور شد. البته توفیقی در این زمینه بدست نیامد. برنامه دوم (1378 ‏ـ 1374) هم در مدت زمامداری هاشمی رفسنجانی اشاره روشن به ضرورت خصوصی سازی داشت. گذشته ‏از این دو برنامه، برنامه سوم (1383 ـ 1379) هم هدف خصوصی سازی و تمرکز زدایی از قدرت ‏اقتصادی داشت. در همان مدتی که برنامه دوم جریان داشت، مجمع تشخیص مصلحت در دی ماه 1376 ‏مطالعه سیاست‌های کلی نظام درباره اصل«44» را آغاز کرد و پنج سال بعد در آذر ماه 1383، یعنی در زمان ‏برنامه سوم، ‌سیاست کلی توسعه بخش‌های غیردولتی و جلوگیری از بزرگ‌شدن بخش دولتی را تصویب کرد.

‏

در آغاز گفتگوها برای خصوصی سازی، بهانه بعضی این بود که اصل 44 قانون اساسی اجازه به تصدی ‏زدایی و خصوصی سازی بنگاه های دولتی نمی دهد. اما این بهانه هم با حکم بالاترین مقام نظام جمهوری ‏اسلامی از میان رفت. بندهای مختلف مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام توسط آیت الله خامنه ای، رهبر ‏جمهوری اسلامی، به ترتیب در خرداد 1384 و تیر ماه 1385، تایید شدند. حکم رهبر نظام، فعالیت بخش ‏خصوصی در اقتصاد ایران را، به جز در چند مورد، مجاز می کرد. حتی لایحه ویژه ای نیز به نام “اصلاح ‏موادی از قانون برنامه ‌چهارم و اجرای سیاست‌های کلی اصل «44» قانون اساسی” در شهریور 1386 توسط ‏دولت نهم آقای احمدی نژاد به مجلس ارایه شد.

‏

با وجود این همه که شرحش رفت تصدی دولت کمتر که نشد هیچ، بر وزن آن افزوده هم شد. دولت هنوز حاکم ‏مطلق اقتصاد است و بنگاه های تولیدی و توزیعی بخش خصوصی زیر فرمان دولت اند. همچون در سیاست، ‏در اقتصاد نیز جامعه مدنی مستقل و مختار نیست.

‏

شوربختانه باید گفت کارهایی که به اسم خصوصی سازی در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد ‏انجام شد، مثلا بخشی از هفت بنگاه دولتی که به بازار سهام عرضه شد، نه بخش خصوصی را تقویت کرد و ‏نه ذزه ای به اقتصاد بازار انجامید و تازه به اعتباری دولت را فربه تر کرد. عمده سهام شرکت های دولتی، ‏چون کارخانجات فولاد، کشتیرانی و مخابرات، در حقیقت واگذار شده است به دولت پنهان یعنی دستگاه های ‏عمومی که از بودجه عمومی استفاده می کنند (روزنامه خراسان، یک شنبه، ۱۰ شهریور۱۳۸۷، به نقل از ‏انتقاد ناطق نوری، رئیس سابق مجلس ایران و رئیس دفتر بازرسی آیت الله خامنه ای). این خصوصی سازی ‏نیست. البته این نکته بسیار پیش از این دانسته بود، اما حالا دست اندرکاران بلند پایه نظام هم آن را فاش می ‏گویند.

‏

حالا فرض کنیم، که البته فرض نادرستی است،‎ ‎سهام شرکت های دولتی درست توزیع شده اند. این هنوز ‏ربطی به اقتصاد بازار و رقابت ثروت ساز بخش خصوصی ندارد. این همان نکته باریکی است که بدان ‏اشاره رفت و باید بدان توجه کرد. اقتصاد بازارـ بنیاد که بیش از هر نظام اقتصادی دیگر بر رفاه بشر افزوده ‏است، بیش از هر چیز اقتصاد کارآفرینی و رقابت آزاد است. شرکت دولتی که تنها پنج درصد سهامش (یا ‏گیرم نود و پنج درصد سهامش) به بازار عرضه شده و مدیریت و تصمیم گیری آن کماکان دولتی است، ‏چگونه می تواند خصوصی و بر مبنای ابتکار و مدیریت آزاد کارآفرینی تلقی شود؟ در بهترین شرایط،‎ ‎بخش ‏خصوصی، اما بیشتر از بخش خصوصی بنیاد ها که در حقوق تجارت کشور نه دولتی اند و نه خصوصی، ‏مجری سیاست‌های دستگاه‌ دولتی شده اند.

‏

آیا می توان امیدی به خصوصی سازی واقعی شرکت های دولتی در کشور داشت؟ گمان نمی برم. رفتار ‏انسان ها در اقتصاد شبیه رفتار ایشان در سیاست است: قدرت و امتیازی را که در اختیار دارند به میل خود ‏با کسی تقسیم نمی کنند. جامعه مدنی می بایستی در هر دو زمینه انحصارگران را به این مهم وادارد. نقش ‏بازرگانان بخش خصوصی در پاگرفتن جنبش مشروطیت از واقعه رژی به بعد و برآمدن آن، انکار ناکردنی ‏است. شوربختانه اما، ایشان به تدریج استقلال خود را در برابر دولت از دست داده اند، همچون بخش گسترده ‏ای از جامعه مدنی و روحانیان و علما در این میان. مسیر خصوصی سازی و کارآفرینی، از همان مسیر ‏دموکراسی غیر گزینشی و آزادیخواهی می گذرد: تقسیم کردن قدرت و امتیاز بر مبنای رقابت آزاد. بر جامعه ‏مدنی است که تمامیت خواهان را به این بازی مسالمت آمیز وادارد. ‏