اصول حقوق بشری در حکومت علی

خلیل موحد
خلیل موحد

 امام علی(ع) در 1421 سال پیش، به رغم اینکه خود را برای رهبری مسلمانان، از سایر یاران پیامبر اسلام (ص)، یک سر و گردن بالاتر می دانست؛ اما چون شرایط عینی جامعه، جور دیگری رقم خورد و اکثر مردم به هر دلیل و یا علت طالب وی نبوده و کس دیگری از صحابه ی پیامبر “ابوبکر بن ابی قحافه” را به قدرت نشاندند، در رویکردی واقع بینانه، در عمل به گزینش اکثر مردم احترام گذارد و حق تعیین سرنوشت را برای خلق به رسمیت شناخت.

ساختار ذهنی و اجتماعی جامعه ی مسلمان، در دوران پس از ابوبکر نیز تکان چندانی نخورد و برای علی، در روی همان پاشنه ی سابق می چرخید. او این بار نیز چون همای سعادت خلیفگی بر دوش دو شخص دیگر از همراهان پیامبر “عمربن خطاب” و “عثمان بن عفان” نشست، باز هم به رای مردم تکمین نموده و در مجموع، 25 سال پس از درگذشت پیامبر، در حاشیه ی قدرت زیست کرد. علی اما در اواخر سال 35 ه.ق. و بعد از آنکه خلیفه ی سوم به وسیله ی شورشیان مخالف خود، کشته شد، با اقبال عمومی مواجه گشت. مردمانی از مدینه و نیز آن دسته از اهالی مصر، کوفه و بصره که موقتا در مرکز خلافت به سر می بردند، زنگ در منزل علی را به صدا در آورده و با اصرار تمام از وی خواستند گام به سرای حکومت گذارد. علی که تقریبا هیچ تمایلی برای در آغوش کشیدن عروس دلربای قدرت نداشت، در آغاز از مردم خواست که دور او را خط بکشند و جامه ی مدیریت کشور را به تن دیگری بپوشانند.علی تصریح کرد ترجیح می دهد در نقش یک شهروند معمولی و یا حداکثر در پست وزیر و مشاور حاکمیت، خدمت کند تا در مقام یک رهبر. علی به افراد پر جوش و خروشی که در خانه اش بست نشسته بودند و تجربه ی ناخوشایندی از عصر عثمان را نیزدر حافظه ی خویش داشتند، یادآور شد که آنان هر کسی را انتخاب کنند، او با فرد منتخب همکاری خواهد کرد. خواستاران علی که خانه ی او را به صحنه ی میتینگ انتخاباتی تبدیل کرده بودند ولی به هیچ روی حاضر به عقب نشینی از موضع خود نشدند. علی در این شرایط  معطوف به دو اصل بنیادین مورد باور خود، اجمالا خواست مردمان هوادار خویش را پذیرفت.علی از یک سو، به گفته ی خودش، حضور مردم، حجت را بر وی تمام کرده بود و از دگر سو تعهد ایدئولوژیک داشت که مناسبات ظالمانه ی اجتماعی را برنتابیده و به استقرار روابط عادلانه میان خلق همت گمارد.  علی اما صرفا دیدگاه اجتماع کنندگان در خانه اش را، برای رفتن به بام قدرت کافی ندانست. او تاکید کرد که مراسم بیعت باید علنی و در حضور مردم حاضر در مدینه و در مسجد برگزار شود. برنامه ی گزینش خلیفه با ساز و کاری کاملا آزادانه عملیانی گردید و علی بیعت با خود را بر هیچ کس تحمیل نکرد.

برخی صحابه بنام پیامبر  مانند سعد بن ابی وقاص، زیدین ثابت، محمد بن مسلمه، اسامه بن زید، عبدالله عمر و چند کس دیگر، دست کم در اوایل خلافت علی حاضر نشدند او را در کسوت زمامدار مسلمانان به رسمیت بشناسند. آن ها البته هیچ اقدام مسلحانه ای علیه حاکمیت انجام نداده و در نزاع میان علی و مخالفان مسلح اش، بی طرف ماندند. علی نیز آنان را به بیعت اجباری وادار نکرد.

علی با وجود پیوندهای ژنتیکی و همگرایی های بسیار تنگاتنگ فکری و عملی خود با پیامبر که در مقاطع دیگر نیز به آن استتاد کرده بود و به رغم این پیش فرض کسانی  که او را از منظر دینی، انسانی معصوم به شمار می آورند، در هنگام پذیرش حکومت، به هیچ یک از دو مسئله ی یاد شده، کمترین اشاره ای نکرد.

علی گرچه تعهدی دینی و آرمانی انسانی برای از هم گسستن بندهای بردگی و استثمار در قلمرو اجتماعی و جایگزینی ساختمان زیبای عدالت بر ویرانه های بیداد و ستم داشت؛ اما عینیت بخشیدن به این تعهد و آرمان را بدون خواست مردم و همکاری آزادانه ی آنان ناممکن می دانست. ( نهج البلاغه، ترجمه ی مصطفی زمانی، خطبه های 3، 91، 136 و222؛ تاریخ کامل ابن اثیر، ترجمه ی محمد حسین روحانی، ج 4، صص 1739- 1744)

 

2- نقد پذیری و پاسخگویی حکومت

در ساختار سیاسی حکومت علی، هیچ مقام غیر مسئول، غیر پاسخگو، فوق قانون، فوق نقد و فوق اعتراض و بدون اشتباه وجود ندارد. نقدپذیری و پاسخگو بودن در برابر خلق از ارکان حکومت علی به شمار آمده و او با متانت، خود را در برابر همه ی مردم  و ازجمله مخالفان، مسئول و جوابگو می دانست. از منظر علی، مردم حق دارند در امنیت  کامل، حاکمیت را به نقد کشیده و به صورت علنی و یا با روش های محرمانه، زمامدار را پند و اندرز داده و اشتباهات وی را یاد آوری کنند.

علی که به بیماری خودشیفتگی و جنون قدرت مبتلا نبود، خردمندانه و با پیروی از سنت  و طریقت پیامبر که تاکید کرده بود به چهره ی مداحان و چاپلوسان خاک بپاشید، نه فقط با قاطعیت با این منش های شرم آور و رذیلانه مبارزه می کرد؛ بلکه با فراهم آوردن بستر های سیاسی واجتماعی لازم، رخصت نمی داد این صفات شخصیت برانداز در مناسبات میان مردم و حاکمیت عرض اندام کنند.

علی اعلام کرد که ملت با کاربرد کلمات و ادبیاتی که برای ستمگران ردیف می کنند با وی سخن نگویند. سخنان خشمگینانه ای که خود نتیجه ی عصیان بوده و آن را از حاکمان بیدادگر پنهان می دارند، از او مخفی نکنند.علی می گفت: با من از راه سازشکاری وارد نشوید، فکر نکنید که اگر مطلب حقی را گفتید ناراحت می شوم. من از شما انتظار تجلیل ندارم؛ زیرا کسی که از شنیدن سخن حق دلگیر می شود و یا از درک عدالت عصبانی  می گردد، در اجرای حق و عدالت ناراحت تر خواهد شد.از گفتن حق و مشورت عادلانه چشم پوشی نکنید. من فکر می کنم در حدی نیستم که اشتباه  نکنم و بر کار خود اطمینان ندارم مگر خدا مرا حفظ کند.( خطبه ی 208)

در منشور حکومتی علی، حاکمیت باید عقده های ترس و کینه را از زبان و دل خلق بگشاید و بدون وحشت پراکنی و بیم افکنی میان مردم و بی حضور سیاه داروغه ها و پاسداران  قدرت، با مردم بی واسطه هم سخن شده تا مردمان بتوانند در فضایی برهنه از ترس و بدون لکنت زبان شکایات خود را به حاکم عرضه کنند.

در اندیشه ی علی - که در دوران حکومتش، نعل به نعل اجرا می گردید- رهبر جامعه موظف است در هنگام مراجعه  ی مردم به وی، بد اخلاقی، درشت گویی و بد زبانی های آنان را به جان خریدار شده و از تهمت زنی، سخت گیری، قلدری و تولید رعب و وحشت در میان خلق اجتناب ورزد. علی از زبان آموزگار خود پیامبر شنیده بود که ملت هایی که در میان آن ها، به صراحت و بدون اضطراب و تشویش خاطر، حق فرو دستان از فرا دستان گرفته نمی شود، نابود می گردند. (نهج البلاغه، نامه های67.53.46.27.26 و 76)

علی در دوران زمامداری خود، نه فقط با برقراری سیستمی پلیسی و ایجاد جامعه ای قبرستانی خلق را از  حق قطعی خود در نقد و اعتراض و به چالش کشیدن حکومت محروم نکرد؛ بلکه عملا حق مسلم مردم را در آزادی بیان، پرسش گری، چون و چرا و اعتراض به رهبر و کارگزارانش پاس داشت. او با رویکردی بخردانه، به سرچشمه های سیاسی  و متعفن ضد ارزشها یی مانند دروغ پردازی، ظاهر سازی و ریا کاری، دو رویی و نان به نرخ روز خوردن و بوقلمون صفتی  یورش برد؛ زیرا تجربه های تاریخی پیش روی بشریت بیانگر این واقعیت آزاردهنده است که  طلوع و غروب و فراز و نشیب این پدیده های کریه و خانمان برانداز در سطح جوامع، مولود قبض و بست ساختار های سیاسی و اجتماعی  می باشد. نرخ برون داد این خصلت های پست در حکومت های استبدادی و بسته بسیار بالا بوده، در حالی که در فضای دل انگیز و خجسته ی آزادی، محلی برای تولید این  میوه های زهر آگین وجود نخواهد داشت.

علی تصریح می کند هر عیبی که در مأمورین دولت باشد و حاکم از کنار آن بگذرد،  بدون تردید مسئولیت اعمال نا درست و ظالمانه ی مأموران و کارگزاران، دامن زمامدار را نیز آلوده خواهد کرد.( نامه ی 53 ) علی با تکیه بر این تئوری میمون که هدف وسیله را توجیه نمی کند اعلام کرد نمی خواهد با  استراتژی “النصر بالجور”، پیروزی را  با زایش ستم و بیداد گستری در میان مردمی که بر آن ها حاکم است، به چنگ آورد.( خطبه 125)

 

3- نفی خودی و غیر خودی

در حکومت علی، احترام و رعایت حقوق  مردم تابعی از متغیر سر سپردگی و یا مخالفت و رویارویی آنان با حاکمیت نیست؛ بلکه همه ی مردم یا در باور به اسلام با حاکمیت مسلمان  شریک اند و یا در انسان بودن که امری عام و فراتراز دین و مذهب است. در نظام سیاسی علی، مردم با داس حکومت شقه شقه نشده و به خودی و غیر خودی و شهروند درجه ی یک و شهروند درجه دو و شهروند درجه هیچ تقسیم نمی شوند و نسبت حاکمیت با همه ی مردمانی که تحت قلمرو حکومت هستند، نسبتی بی طرفانه است؛ بدین معنی که امکانات عمومی و اندوخته های خزانه به شیوه ای عادلانه میان همگان چه موافق حاکمیت و چه مخالف توزیع می گردد. هم چنین مناسبات میان آن ها نیز بر اساس عدالت حقوقی و مساوات قضایی.تعریف می شود. دراین سیستم  هیچ عملکرد عبادی مانند نماز و روزه و…و یا وابستگی حکومتی و یا هم اندیشی فکری وسیاسی  و پیوندهای قومی با حاکمان و یا حتی مبارزه ی مسلحانه به نام  خدا و در رکاب پیامبر، مولد  فزون خواهی سیاسی و یا رانت خواری اقتصادی و حق ویژه ای حقوقی و فانونی برای هیچ کس نخواهد نبود.( نامه های 53 و 70)

علی  نظام نا هماهنگ حقوق دهی خلیفه دوم را که درآن بر اساس سابقه ی نظامی  و نسبت خانوادگی با پیامبر و تشخص قبیلگی، به افراد امتیاز مالی داده می شد، برانداخت. او اعلام کرداگر بخواهد اموال شخصی خود را نیز با مردم  تقسیم کند، آن را به نسبت مساوی تقسیم خواهد کرد چه برسد به این که اموال، ملک عمومی باشد.( خطبه 125 و 130)

 

4- نفی شعارهر کس با ما “من” نیست بر ماست

علی در دوران خلافت خود، هیچ گاه مردم را میان دوراهی دوست و دشمن قرار نداد. او نگفت هر کس که منتقد حاکمیت بوده و هوادار و یا سر سپرده ی ما نباشد، پس دشمن تلقی گشته و باید بازور اسلحه و زندان، جان و مال و حیثیت اش را به حراج گذاشت. علی خود را معیار و میزان حق و باطل نمی دانست و معتقد بود عملکرد اشخاص را باید با حق سنجید  ونه حق را با اشخاص. او حتی در جنگ های که با مخالفان مسلح خود داشت، به رغم دعوت از مردم برای همراهی با خویش، هرگز هیچ فرد و یا قبیله ای را به شرکت در نبرد به نفع خویش و به زیان مخالفان شمشیر به دست، مجبور نکرد. سعد و قاص، اسامه بن یزید، عبدالله عمر و محمد بن مسلمه شاخص ترین کسانی بودند که در نبرد های میان علی و مخالفان، کنار گود ایستاده و نظارگر کشاکش خونین حاکمیت و اپوزیسیون بودند. برخی قبایل نیز منافع دراز مدت خود را در تماشاگری دانسته و از دعوای علی و ناراضیان پا پس کشیدند.

واکنش علی به این کنش سیاسی و نظامی عناصر و قبایل  بی طرف و گوشه گیری آنان، واکنش عقلانی بود. او به تصمیم آنان احترام گذارد. افزون بر این، هیچ یک از حقوق اجتماعی این ناهمراهان را لگد مال نکرد.علی از این نیز فراتررفت  و یه سردمداران  جنگ جمل، یعنی طلحه بن عبیدالله، زبیر بن عوام و عایشه همسر پیامبر، پیشنهاد داد تا سعد، اسامه، پسر عمر و محمد مسلمه، به عنوان عناصر غیر جانبدار، در میان علی و مخالفانش به داوری نشسته و طرفین نزاع به قضاوت آنان گردن نهند. این پیشنهاد در عمل البته از سوی جنگ افروزان جمل رد شد.( نامه ها ی 4، 54، حکمت 268؛ کامل ج 4، ص1801)

او بیان کرد: هر که به ما نپردازد از ماست و ما از اوئیم و هرکه اصرار کند تا کشته شود جنگ با وی رواست. (تاریخ طبری، ترجمه ی ابوالقاسم پاینده، ج 6، ص 2474) درباره ی اصحاب جمل نیز گفت: اگر دعوت ما را به صلح رد کردند، آنان را رها کرده حق شان را می دهیم و صبر می کنیم و اگر راضی نشدند تا با ما کاری نداشته باشند با آن ها کاری نداریم در غیر این صورت از خود دفاع می کنیم. ما در پی اصلاح و تسکین غایله هستیم. ( طبری، ج 6، صص 2395 – 2396 و 2419)

 

5- برابری در برابر قانون

در حکومت علی، حاکم و محکوم، رهبر و مردم، فقیر و غنی، سیاه و سفید، مسلمان و نا مسلمان همه در برابر قانون و قاضی عادل و بی طرف، برابرند و هیچ کس به خاطر خودی بودن و وابستگی به دستگاه حکومت  ویا به پشتوانه ی شوکت و ثروت خود، در برابر دست اندازی و خیانت در اموال عمومی  و یا  جرم و جنایتی  که در حق خلق مرتکب می شوند، از مصونیت آهنین بر خوردار نیست. در ساختار قضایی علی، دستگاه دادگستری به مثابه ی ابزاری برای سرکوب  ناراضیان و منتقدان حاکمیت و پایمال کردن حقوق انسانی، قانونی و دینی آنان عمل نمی کند. کارکرد سیستم قضایی و قضات، صرفا اجرای عدالت قضایی و داوری منصفانه و عاری از تبعیض میان حاکمیت- ملت و ملت - ملت است. و یا توجه به این که  معمولا حاکمیت هایی که از یک طرف به علت سلطه ی تمام عیار بر شریان های سیاسی، نظامی و اقتصادی جامعه واز سوی دیگر به دلیل این که برای جان ودارایی و روان و منزلت ناوابستگان به خود پشیزی ارزش قایل نیستند، در صف اول نقص حقوق انسان ها قرار دارند، پس رسالت عظیم  دستگاه های قضایی این است که به تمام قد به دفاع از حقوق ملت در برابر یورش های حاکمیت  ها برخیزند.

تئوری علی در باره ی تساوی همگان در برابر قانون عادلانه، در چرایی و چگونگی شکایت او از یک فرد مسیحی بازتاب عینی یافت. بر اساس مشهورات تاریخی، علی در جایگاه “ولی و پیشوای جهان اسلام” زره ی گم شده ی خود را نزد فردی مسیحی می یابد. مرد مسیحی حاضر به پس دادن زره نمی گردد. مردم جمع شده و می خواهند رفتار “بزرگ ترین شخصیت اسلام” را تماشا کنند. علی به مردمی که می خواستند از او دفاع کنند می گوید: “شما کاری نداشته باشید… اسلام دین حق و عدل است، دادگاه قانون دارد و من در برابر قانون و رای دادگاه تسلیم هستم.”

سرانجام شاکی و متهم نزد قاضی ای می روند که منصوب خود علی است. قاضی برای ادای احترام به علی از جا برمی خیزد. علی می گوید “قاضی باید با هر دو طرف دعوا برخوردی یکسان داشته باشد. حتی در نگاه کردن و توجه به هر دو طرف دعوا نیز عدالت و مساوات را رعایت کند…” علی چون برای ادعای خود شاهد نداشت، نتوانست در دادگاه حاکم شود.روند حاکم بر دادرسی اما از دو جهت برای  مرد مسیحی شگفت انگیز بود؛ زیرا هم شاهد رفتار قانون مندانه ی علی بود که در حکومت او یک شخص مسیحی با “پیشوای مسلمین در حضور قاضی و در برابر قانون” برابرند و “پیشوای جهان اسلام در دادگاه حاضر می شود اما از موقعیت و مقام اجتماعی خویش استفاده نمی کند” و در برابر حکم قاضی تسلیم می گردد و هم نظاره گر محکمه ای  بود که در آن قاضی چنان در داوری استقلال دارد که شرف گرانبهای کارشناسی و شخصیت مستقل قضایی خود را به یغما  نداده و فرشته ی عدالت را قربانی سیاست و قدرت نمی کند.( کامل، ج 5، ص 2014؛ در کتاب تعلیمات دینی سال اول راهنمایی چاپ سال های قبل نیز درسی تحت عنوان “همه در برابر قانون مساوی اند” وجود داشت.ولی  دردمندانه شایان ذکر است که درس یادشده از کتاب دینی های سال 1389 حذف شده است! عبارات درون گیومه از کتاب مذکور گرفته شده است)

 

6- پاسداری از حقوق مخالفان

علی بسان همه ی حکومت های تاریخ برای خود دلبستگان و دل چرکینانی داشت؛ علی اما در تمام مدت رهبری تقریبا 5 ساله ی خود برجهان پهناور اسلام، هرگز حقوق مخالفان و منتقدان و معترضین به اندیشه ها و عملکردهای حاکمیت را آماج تاخت و تاز قرار نداد و امنیت جانی، مالی، روانی را از آنان نربود و زندگی عمومی و خصوصی آنان را به توبره نکشید، نفس های آنان را در سینه حبس نکرد، قلم های آنان را نشکست، دهان آن ها را ندوخت، زبان آنها را نبرید، آنان را حتی یک روز بازداشت و یا روانه زندان ها  و سیاه چال ها نکرد، انواع و اقسام شکنجه های سیاه و سفید، روحی و جسمی، را درباره ی آنان روا نداشت و کسی را با شکنجه نکشت، او حتی  به فرزندانش اکیداً سفارش و وصیت کرد که هرگز دست خود را به شکنجه ی روحی و جسمی “عبدالرحمن بن ملجم” آلوده نکرده و به بهانه کشته شدن  او به وسیله  ی ابن ملجم، حمام خون راه نیندازند و در صورت منتج بودن ترور، فقط با ضربتی  عامل ترور را مجازات کنند.(نامه ی 47؛ کامل، ج5، ص2001)  علی هرگزبرگردن مخالفان  برای گرفتن اعتراف، گیوتین نگذاشت، کسی را به تبعیدگاه نفرستاد و آواره وطن نکرد.، هیچ کس را در خانه اش محاصره و حبس نکرد، به آنان افترا و بهتان نبست، هرگاه اراده کرد شب ونیمه شب خانواده های آنان را به وحشت و اضطراب فرونبرد، نان زن و فرزندان شان را آجر نکرد و حقوق مالی آنان را از خزانه نبرید، با تحریف تاریخ، خدمات پیشین و پسین آنان را انکار نکرد. شمشیر داموکلس وحشت را بر سر آنان و خانواده شان  نیاویخت، با حمله به مراسم تشییع و کفن و دفن و مجالس ختم مخالفان و جلوگیری از آداب سنتی و مذهبی برای آنان، بر زخم های بازماندگان سوگوار و داغدار مخالفان نمک نپاشید. او خود بر جنازه ی همه جان باختگان جنگ جمل از موافق تا مخالف نماز خواند. در تمام دوران رهبری علی، حکومت در هیچ یک از مناطق دنیای  اسلام، یک آدم ربایی سیاسی، یک زندانی سیاسی، یک قتل سیاسی، یک ترور سیاسی و حتی یک بازداشت سیاسی نداشت.

علیرغم  اینکه می دانست که طلحه و زبیر در کار طراحی نبرد مسلحانه علیه حکومت قانونی و عادلانه ی مستقرهستند، به آنان اجازه داد از مرکز حکومت “مدینه” خارج شوند. علی با عدم بازداشت آن دو یار پیشین خود که اکنون علم مخالفت علیه وی  برداشته بودند، در حقیقت، قصاص قبل از جنایت نکرد.

علی بر خلاف توصیه ی برخی از یارانش، اعلام کرد افراد را به سبب سوء ظن، بدگمانی و تهمت، مواخذه یا بازداشت و زندانی نمی کند؛ به باور علی اگر قرار باشد همه کسانی که نسبت به آنان بدگمانیم، به حبس بفرستیم، زندان هایمان از مخالفان پر می شود. علی پیشنهاد یکی از عناصر افراطی و نادان را برای کشتن دونفر از سران خوارج به نام های عبدالله ین وهب رایی و زیدین حصین با قاطعیت مردود دانست. به باور این توصیه کننده اگر علی از گفته های مخالفان درباره ی خود آگاه می شد، آنان را آزاد نمی گذاشت یا این که آنان را مجازات و یا سر به نیست می کرد.

علی ضمن  معرفی آن فرد پیشنهاد دهنده به  عنوان انسانی بی تقوا، نابخرد و ناکاردان، تصریح کرد اگر او  قصد کشتن کسانی  را که مرتکب قتل نشده اند داشته باشد، باید از طرف افراد به وی هشدار داده شود که نسبت به ریختن خون مردم از خدا بترسد. نه این که زمامدار را تشویق به کاربرد خشونت در باره ی مخالفان نماید.( طبری، ج6، صص، 2648و 2668- 2669)

به عقیده ی علی حاکمیت نباید در سرکوب و ریختن خون خلق بی پروا و لجام گسیخته باشد. نباید قدرت را با کار برد زور و کشتار درمانی مردم تقویت کرد؛ زیرا این شیوه حکمرانی، شیوه ای شکست خورده بوده و به تزلزل و زوال  حکومت انجامیده و حکومت را ریشه کن ساخته به سقوط می کشاند.( نامه ی 53)

پای بشکسته از آن به که به نا حق خیزد / قطع دستی که بخواهد شرری انگیزد

به هدر خون کسی باد که اندر همه عمر/  فکر و ذکرش همه آن است که خونی ریزد   (سعدی)

 

7- تعرض به زنان مخالف مطلقا ممنوع

علی همان گونه که در برابر مردان مخالف خود، تساهل و تسامح می ورزید، با زنان پرخاشگر و ناراضی  نیز رفتاری کاملا انسانی و اخلاقی داشت. صفیه همسر عبدالله بن خلف که همسرش در جنگ جمل جان باخته بود، با دیدن علی با فریاد، علی را کشنده ی دوستان و پراکننده ی جمع ها دانست. او آن گاه نفرینی را به سوی رهبر مسلمانان پرتاب کرد که ای علی، خدا پسرانت را بی پدر کند همان طور که پسران مرا بی پدر کردی. صفیه در ملاقاتی دیگر نیز هر چه دلش خواست علیه علی بر زبان جاری ساخت. علی اما در برابر درشت گویی های صفیه کاملا ساکت ماند و فرمان بگیر و ببند و شکنجه های آن زن شوهر مرده ی معترض را صادر نکرد. علی با عایشه نیز که از سران  آتش افروزان جمل بود رفتاری احترام آمیز داشت. او به یاران خود دستور داد که پرده ای را ندرانند، به درون خانه ای پای نگذارند، زنی را با سخنان گزندناک نیازارند، و حتی اگر زنان به آنان تاخته و آبروی آنان را ببزند و رهبران آنان دشنام داده و نابخرد خوانده و از نیکان آن ها به بدی یاد کنند، هرگز به زنان مخالف آسیبی نرسانند چه زنان مردمانی نازک و زود شکنند. مردی که زنی را به مکافات کند مایه ننگ باقی مانده های خود شود. نشنوم کسی متعرض زنی شده که او را به مصداق بدترین مردم عقوبت می کنم.علی تصریح کرد که پیامبر از مسلمانان خواسته بود زنان بت پرست را به حال خود رها کنند. در این صورت تکلیف برخورد با زنان مسلمان روشن است. (  نامه ی شماره 14؛  طبری، ج6، ص 2473؛ تاریخ کامل، ج4، صص 1825- 1826)

 

8- خط قرمز فقط مبارزه ی مسلحانه

خط قرمز سیاسی در حکومت علی، فقط مبارزه قهرآمیز با حاکمیت بود. علی تا زمانی که مخالفان دست به اسلحه نبرده بودند، از حقوق سیاسی و اجتماعی آنان به تمام و کمال نگهبانی می کرد. علی در کسوت یک رهبر که دست تطاول و تجاوز به حقوق منتقدان خود نگشوده و سزمایه های مادی و معنوی  خلق را دستخوش کینه توزی، حسادت و خشونت مداری حریصانه ی  خود و گماشتگانش قرار نداده بود، حق داشت مخالفان مسلح را از شورش ویرانگر بازدارد. او اما هرگز آغازگر جنگ نبود. او از تمام ظرفیت های فکری، عقلی و نقلی خود در مذاکرات مستقیم و یا غیرمستقیم  با پیکارجویان مسلح بهره جست تا آنان را به پایان عملیات خشونت بار و جلوگیری از جنگ داخلی وادارد. آن ها اما تمام رشته های علی را پنبه کرده و دمادم بر طبل  جنگ می کوبیدند.

سپاهیان جمل به سالاری طلحه و زبیر و عایشه، با گردآوری نیرو و هجوم به فرمانداری بصره، خزانه ی عمومی را غارت کرده، ده ها  و به گزارشی  تا 600 نفر را و بعضاً در زیر شکنجه کشته و یا زخمی کردند. آن ها با رفتاری تحقیر آمیز، موهای سر و صورت و ابرو و مژگان عثمان بن حنبف فرماندار علی در بصره را نیز از بیخ کنده و او را پس از شلاق زنی زندانی نمودند، گر چه از بیم واکنش قبیله اش او را آزاد کردند. علی با وجود عملیات ویرانگر انسانی و اقتصادی مخالفان در بصره، باز هم اراده ای برای آغاز نبرد نداشت. او پیوسته پیک و پیام می فرستاد تا سران مخالفان را سر عقل بیاورد؛ ولی آن ها سودای صلح و آشتی نداشتند و هم چنان در شیپور جنگ می دمیدند. مخالفان علی در بصره، خود با تیراندازی به سوی نیروهای علی و کشتن دو سه تن از آنان، آخرین میخ را بر تابوت روش های مسالمت آمیز کوبیدند و رسما شعله های جنگ نابود کننده به آسمان برخاست.

علی پس از جنگ، دستور دفن همه ی مردگان را صادر کرد و بر جنازه ی همگان نماز خواند. او در موضع قدرت همه جان  به در بردگان از جنگ را بخشید. علی دستور داد منادی فریاد کند که هیچ فرد مجروحی را نباید کشت، هیچ فراری را نباید تعقیب کرد و بر پشت هیچ گریزانی نباید نیزه زد، هر کس سلاح بر زمین نهد، در امان است و هر کس در خانه اش را نیز ببندد در امان است.

علی حتی  به عیادت یکی از کناره گیران از نبرد جمل به نام ابوبکره و یا زیاد بن ابی سفیان رفت و او را مورد محبت قرار داد. علی که پوزش آن شخص را پذیرفت میخواست وی را والی بصره کند. اما او این مسئولیت را نپذیرفت.(خطبه های9، 171 و210؛تاریخ یعقوبی، ج2، صص79-81؛ طبری ج6، صص 2380-2383 و 2395-2397 و2476؛ کامل، ج4، صص 1772، 1784، 1793، 1825 و1827)

خوارج نیز در موقعیت های گوناگون و از جمله در مسجد، در نماز جماعت و در سخنرانی های علی حضور یافته و در قالب گروه فشار، با پرخاشگری و تولید پارازیت، سعی در بهم زدن مجالس علی داشتند. علی اما به رغم شهر آشوبی مخالفان و با وجود خواست یارانش برای تنبیه منتقدان، به هیچ روی آنان را مجازات نکرد و تصریح کرد تا زمانی که به اسلحه دست نبرده اند، امنیت آنان تامین شده و می توانند در مساجد- که در آن زمان کارکرد سیاسی و اجتماعی نیز داشت - حضور یافته و حقوق شان از گنج خانه ی عمومی نیز قطع نخواهد شد. خوارج ستیزه جو در مرزهای توهین به علی درنگ نکرده بلکه با  آشوب آفرینی مسلحانه، افزون بر غارت گری، برخی از افراد بی طرف و غیر خوارجی را نیز به شکلی بی رحمانه و ددمنشانه به خاک و خون کشیدند. علی درباره ی خوارج نیز جهت گیری  دیپلماتیک و مبتنی بر گفت و گوی شفاهی و کتبی داشت. او در شرایطی کاملا برابر، به تفصیل با اصحاب نهروان به مذاکره پرداخت و در چهره ی یک حاکم مسئول به همه ی انتقادات و اشکالات آن ها، مستدل و مستند و با سبکی غیرجابرانه پاسخ گفت و نسبت به عواقب تخریبی جنگ به آنان هشدار داد و از آنان موکدا خواست آتش جنگ نابود کننده را شعله ور نسازند. تلاش های خستگی ناپذیر علی، جبهه ی پیکارجویان نهروانی را دو پاره کرد و اکثرا از صحنه ی نبرد کناره کشیدند؛ اما جناح خردگریز و خشونت ورز خوارج، کوشش های صلح طلبانه علی را خنثی کرده و به زعم  نامبارک خود و به شوق رسیدن به بهشت، جنگ شکست آمیز و پر تلفاتی را به راه انداختند..

علی 400 نفر  از خوارج زخمی را به عشبره هاشان داد و دستور مداوای آنان را صادر کرد.( طبری، ج6، صص 2583-    2586، .2594-2596، 2604-2606و2614؛ کامل، ج5، صص 1927- 1928و 1936- 1938)

 

عضو شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت شعبه بوشهر