خمش کن تخم یارو به فردوسیت چه کارو؟

نویسنده

» حرف دیگر

علی معلم دامغانی

 

علی معلم دامغانی - ملک الشعرای آقای خامنه ای و رئیس فرهنگستان هنر ایران،”نقد”ی بر اظهارات بهرام مشیری درباره شاهنامه فردوسی در شبکه فارسی زبان  صدای امریکا نوشته و در سایت فرهنگستان هنر منتشر کرده است :

 

“بسم الله الرحمن الرحیم

در نفی و سُخره برنامه سیاسی و نه حتی دیپلماسی شبکه VOA درباره شاهنامه فردوسی و فکاهه بهرام مشیری …….. تو بمیری!

یاهو:

به نام خداوند جان و خرد، چو حق تلخ است با شیرین زبانی حکایت سر کنم آن‌سان که دانی! مرگ بر VOA ، شبکه دَری وَری صدا و سیمای آمریکا . اما چرا؟ محض اِرا نه برا، یعنی برای عدم درایه ( که به فارسی مبین می‌شود) نبودن درایت در بیان و روایت اعنی نقص در محاکات و کذب در حکایات، آن هم قصص ناموسی. چون قصه‌های قرآن و داستانهای فردوسی طوسی نه انگلیسی و نه روسی. سیَّما ( خصوصاً) سوء استفاده سیاسی، فاقد دیپلماسی. مثل است که حامله گل! میخورد لیک نه از سر هوس و نه به آرزوی دل میخورد. آخر هر کار را ادبی و آدابی است تأملی و شتابی است. مقصدی و مآبی است. باری ای رم خورده بی وطن که اگر گرین کارت داری دوزیستی و اگر نه به حقیقت نیستی (نه در غربت دلت شاد و نه رویی در وطن داری) غربتی قورباغه‌ای بی‌ریش بی‌ساقه‌ای نه خاکی‌ای نه آبی‌ای نه آدم حسابی‌ای به کام غیری تا خود را بیازاری، بنام غیری به بام غیری خودی نداری. فاحشه‌ای وجهی با این گاهی و با آن گهی! خهی‌ای نشمه خر گهی، زهی تو نه ز کی تو؟! که اولاد شکی تو نه فردوسی نه سعدی ولش بابای بعدی! ببم پور فلاحت. گذشت از حد ملاحت.

چه کار داری به مردم به نرخ آرد و گندم . تو و مادام حشیری با بهرام مشیری خودت بهتر میدونی

باهاس عرعر بخونی ( گل بهرام ببین چه وقته؟ که بلبل مست و شیدای درخته!)

جدایی خیلی سخته دلاتون لخت لخته . آخر مرد شلخته چقدر شلنگ و تخته. برگرد بیا به ایرون همین میهن ویرون. اگر که اهل دردی چرا بر نمی‌گردی؟ کس و کیشی نداری پس و پیشی نداری؟ مو چیزی؟ مرد فلاح. نه آگاهی یا آگاه؟ موسلمانم تو چیزی؟ ذلیلی یا عزیزی؟ مشیری (موشیری) مثل موشه میگه یک سر دوگوشه ولی بی عقل و هوشه . چرا اینقدر میجوشه بپرس ازش چی توشه؟ موشیری یا موشیرم موسلمانم تو موشی رم و شاهد میگیرم خمش کن تخم یارو به فردوسیت چه کارو؟! به مرد دین و ناموس حکیم خطه طوس . به پیر کیش مهری فصیح لفظ فهری توفه از قه ندانی مشی زین‌ها چه خوانی؟

پیمبر بود سلمان علی گفتا موسلمان قران مهر و مه شد موسلمان روز به شد

تو از ماترا و میترا ندانی چرم و چیترا پسر شهنامه با شاه مکرر بوده همراه

نه زین کوته سخن شد نه شهنامه کهن شد تو را گر یاد یاد است زمان ایلیاد است

تو این تاریخ بگذار الخ تا بیخ بگذار از این طفل نوآموز الف با تا بیاموز

تو بولهولی به غارت به بولقاسم چه کارت جمالت را اشیرم تو شیری یا مو شیرم

تو سلاخی مو سلمان بر بی دین و ایمان تو را خر کرده برهان چه میفهمی ز قرآن

قصص قول خبیره اساطیر قول پیره حدیث قوم مرده است که چون آتش فسرده است

گر اسطوره پرستی خر خاکستر استی تو هستی میت مرده است ببین چون یخ فسرده است

تو گر بهرام گوری مه به رام گوری مشیر زر و زوری تویی بهرام پیزوری گرفتم زخم داغه خمش کن قورباغه.”