سال ۲۰۱۴: پایان بهار عربی

حسین علیزاده
حسین علیزاده

از دسامبر ۲۰۱۰ و از تونس سلسله تحولات شگرفی کشورهای عربی واقع در خاورمیانه و شمال افریقا را در نوردید که در ادبیات سیاسی جهان به “بهار عربی” شناخته می شود. شاید برگزیدن این نام به خاطر آن بود که تحولات ژرفی را مشابه آنچه در اروپای شرقی از ۱۹۹۱ به بعد رخ داد، نوید می داد. در اهمیت بهار عربی همین بس که به موضوع کانونی نشست سران گروه ۸ کشور صنعتی جهان در سال ۲۰۱۱ تبدیل شد.

دو ویژگی برجسته این رویداد سیاسی یکی شتاب و دیگری گستره آن (از تونس و مصر و لیبی در شمال افریقا تا بحرین در خلیج فارس) بود. سرعت تحولات به گونه ای بود که زین العابدین بن علی رییس جمهور تونس در عرض ۲۸ روز، حسنی مبارک در عرض ۱۸ روز، معمر قذافی در عرض ۸ ماه و علی عبدالله صالح در عرض ۱۲ ماه ساقط شدند. زلزله سیاسی بحرین و به ویژه سوریه را به لرزه در آورد. دیگر کشورهای عربی مثل عربستان و مراکش و اردن نیز که رأس هرم سیاسی در آن ها تغییر نکرد، دست به اصلاحاتی زدند تا دچار وضعیت مشابه نشوند.

به این شرح، توصیف “بهار” برای تحولاتی که خاورمیانه و شمال افریقا را در نوردید چندان بی معنا نبود. اما، اگر انتظار از بهار عربی، استقرار دمکراسی به جای نظام های دیکتاتوری بود، این آرزو نه تنها هرگز محقق نشد بلکه سرانجام شومی را دامن زد که اینک می توان مدعی شد داعش و امثال آن محصول همان بهارعربی است.

سرنگونی دیکتاتورهای عرب نه تنها منتهی به استقرار دمکراسی نشد بلکه بی ثباتی را در منطقه دامن زد. زیان اقتصادی این رویداد بنا به ارزیابی بانک بریتانیایی “HSBC” بالغ بر ۸۰۰ میلیارد دلار بوده که در نتیجه آن ناپایداری اقتصادی را در سرتاسر منطقه دامن زده است. از اینرو به جرأت می توان در توصیف آنچه بهار عربی نام گرفته، “خزان عربی” را به کار بست.

کافی است که در تبین وضعیت بغرنجی که خزان عربی به بار آورده به نظرسنجی موسسه زاگبی در دو مقطع 2011 و ۲۰۱۴ مراجعه کرد تا میزان یأس و ناامیدی مردم را دریافت.

پاسخ دهندگان به نظر سنجی نخست (۲۰۱۱) از کشورهای مصر، تونس، اردن، سعودی، لبنان و امارات به این پرسش که “آیا خاورمیانه در اثر بهار عربی بهتر یا بدتر شده است”، به دو دسته تقسیم شده بودند. دسته نخست (۵۰ درصد) کسانی که به قطعیت می گفتند وضعیت بهتر شده و دسته دوم (۵۰درصد) کسانی که تردید داشتند. اما، همین نظرسنجی در سال ۲۰۱۴ نشان می دهد که تعداد کسانی که باور دارند وضعیت قطعاً وخیم تر شده به سه چهارم بالغ می شود.

گواه این بدبینی، جنگ داخلی است که اینک سوریه، لیبی و یمن را فرا گرفته و بحرین و مصر را در بحران قرار داده است. سوریه و عراق عملاً تجزیه شده و داعش دولت خود را تاسی س نموده و جهادگران تکفیری که از استرالیا تا کانادا برای نبرد به سوریه می آیند. خاورمیانه در معرض جنگ شیعه و سنی است. ایران و عربستان درگیر در جنگ نیابتی گسترده ای هستند. و این همه تازه آغاز راه است.

 

سال ۲۰۱۴ : پایان بهار عربی

ادوارد سعید، اندیشمند فلسطینی-ـ امریکایی، سال ها پیش از وقوع بهار عربی پیش بینی کرده بود که خاورمیانه فاقد “پیش نیازهای دمکراسی” است. وی تشخیص داده بود که هرگونه تغییری به سوی آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی، جز با به وجود آمدن یک “طبقه متوسط اقتصادی” ناموفق خواهد بود.

از این رو، انتظار استقرار دمکراسی در کشورهای عربی از آغاز انتظار نابجایی بود. اما، می شد به توصیف بهار عربی دل بست با این احتساب که موجب شد دیکتاتورهای منطقه یک به یک از قدرت برکنار شدند.

اینک، اما، پس از چهار سال طوفانی که منطقه را درنوردید، همین اندک دلخوشی نیز منتفی شده است. در مصر رییس جمهور برآمده از انقلاب این کشور، در حبس است و در عوض حسنی مبارک و همدستانش به حکم دادگاه این کشور بخشوده شده اند. ژنرال عبدالفتاح سیسی، اینک در کسوت رییس جمهور مصر نماد به قدرت رسیدن دوباره نظامیان در مصر است. بشار اسد ـ حتی به قیمت تجزیه کشورش ـ همچنان در قدرت است. پادشاه بحرین با مداخله نظامی ریاض کرسی قدرت را ترک نگفته است. در یمن ژنرال منصور هادی که از سال ۱۹۹۴ معاون عبدالله صالح (رییس جمهور برکنار شده یمن) بود، به قدرت رسیده است. لیبی در جنگ داخلی غوطه ور است و از همه مهم تر در تونس (خاستگاه بهار عربی) نیز طی دو انتخابات پارلمان و ریاست جمهوری، چهره های بازمانده از رژیم بن علی به قدرت بازگشته اند. باجی قائد سبسی رییس جمهور منتخب تونس کسی است که از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ وزیر امور خارجه و از ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۱ رئیس مجلس سفلی پارلمان تونس در دوران زین العابدین بن علی بود.

بدین ترتیب، بهار عربی که در دسامبر ۲۰۱۰ از تونس آغاز شده بود تا لااقل نماد برکناری قدرت های مورثی باشد، در دسامبر ۲۰۱۴ و در همان تونس منتهی به برکناری رهبران انقلابی و به قدرت رسیدن رهبرانی بازمانده از حکومت های دیکتاوری شد.

شاید این همه اقبال مردم در مصر و یمن و تونس به بازگرداندن رهبرانی از جنس رهبران پیشین شان، ناشی از نتایجی است که نظرسنجی موسسه زاگبی از آن پرده برداشته است یعنی نگرانی مردم از آثار شوم بهار عربی. دور از واقع نیست اگر بگوییم سال ۲۰۱۴ عملاً سال پایان بهار عربی است.

 

جمهوری اسلامی و پایان بهار عربی

با پدیدار شدن بهار عربی، جمهوری اسلامی به عنوان یک استثنا در میان کشورهای منطقه، دو رویکرد متفاوت را در برابر آن اتخاذ کرد. نخست آنچه همگان بهار عربی می نامیدند، “بیداری اسلامی” نامید و دیگر اینکه قیام علیه بشار اسد را نه بیداری اسلامی که شورش و آشوب دانست.

بنا به مدعای این مقاله اینک می توان سال ۲۰۱۴ را پایان بهار عربی دانست چرا که در تمامی کشورهایی که بهار عربی (بیداری اسلامی) رخ داده بود، یا رهبران پیشین در قدرت باقی مانده (بحرین و سوریه) یا رهبرانی از جنس رهبران پیشین به قدرت رسیده اند. پرسش این است که آیا جمهوری اسلامی اعتراف دارد که بیداری اسلامی به پایان رسیده است؟ آیا تهران می پذیرد که محصول بیداری اسلامی ظهور دولت اسلامی داعش است؟ اگر پاسخ مثبت است، باید بگوید چگونه از دل بیداری اسلامی، پدیده ای خطرناک همچون داعش ظهور می کند که تهدیدی برای شیعه و جمهوری اسلامی است؟ و اگر پاسخ منفی است، داعش محصول چیست؟

چه بیداری اسلامی و چه بهار عربی دیگر هیچ یک از این دو، بیان درستی از تحولات سال های گذشته در منطقه نیستند. ای بسا خزان عربی، بهترین تعبیر باشد؛ خزانی که همچنان ادامه دارد.