سر در گمی نرمش قهرمانانه

حسین علیزاده
حسین علیزاده

آیت الله خامنه ای در جمع سفیران و وزیر خارجه به ایراد سخنانی پرداخت که در یک کلام سردرگمی او در رفتار با امریکا و پرونده هسته ای را نمایان ساخته است. شدت تناقض گویی در این سخنرانی به قدری بالاست که پاره ای از سخنانش به روشنی پاره دیگر را به راحتی نقض می کند.

مروری بر مضامین ایراد شده در این سخنرانی، اولاً نشانگر سردرگمی خامنه ای در سیاست گذاری درست در تعامل با آمریکا در پرونده هسته ای است و ثانیا می تواند گواه آن باشد که نگاه او به امریکا به عنوان شیطان بزرگ و سردمدار نظام سلطه با نگاه حسن رو حانی به امریکا به عنوان کدخدای دهکده جهانی فرق دارد.

 

خامنه ای: نرمش قهرمانانه یعنی انعطاف و اقتدار

خامنه ای در دیدار با مقامات وزارت خارجه یکی از شروط دیپلماسی موفق را “مهارت دیپلماتیک” دانست و در تعریف آن گفت که مهارت دیپلماتیک “استفاده به موقع از انعطاف و اقتدار است”. بنابر این، مهارت دیپلماتیک مورد نظر او از دو عنصر توأمان “انعطاف” در هنگام لزوم و اعمال “اقتدار” تشکیل می شود.

او چنین دیپلماسی را که واجد دو عنصر انعطاف و اقتدار باشد، “نرمش قهرمانانه” نام نهاده است. در این اصطلاح خود ساخته خامنه ای، واژه “نرمش” اشاره به “انعطاف” و واژه “قهرمانانه” اشاره به اعمال “اقتدار” دارد.

او باور دارد که اصطلاح خودساخته اش معنای واضحی دارد. با مثالی که او می زند، روش می شود که او نرمش قهرمانانه را به مثابه تاکتیکی برای غلبه، چیرگی و پیروزی بر حریف می داند. او می گوید: “معنای این ویژگی [مهارت دیپلماتیک]، نرمش قهرمانانه است که… معنای واضحی دارد. در مسابقه‌ی کشتی…که هدف آن شکست دادن حریف است اگر کسی قدرت داشته باشد اما انعطاف لازم را در جای خود به کار نگیرد قطعاً شکست می‌خورد اما اگر انعطاف و قدرت را به موقع مورد استفاده قرار دهد پشت حریف را به خاک می‌نشاند.”

از این تعبیر او، دانسته می شود که نرمش قهرمانانه، تاکتیکی است که در آن فرد با استفاده توأمان از انعطاف و اقتدار، به دنبال شکست حریف است.

اما، مثال تاریخی که او برای بیان نرمش قرمانانه می آورد، صلح امام حسن با معاویه است؛ صلحی که بر اساس آن امام حسن، خلافت مسلمین (قدرت سیاسی) را به معاویه (یکی از پلیدترین چهره های صدر اسلام به روایت شیعه) واگذار کرد. اگر صلح امام حسن نرمشی قهرمانانه بود که به مثابه تاکتیکی برای غلبه بر حریف به کار گرفته شده بود، نه تنها پیروزی ای برای امام حسن به همراه نداشت بلکه وی قدرت را نیز به معاویه واگذار کرد.واگذاری خلافت به معاویه موجب شد که واقعه کربلا به دست یزید فرزند معاویه شکل گیرد و با استحکام قدرت بنی امیه، سلسله خلفای اموی از سال۶۶۱ تا ۷۵۰ میلادی رهبری مسلمانان را در دست بگیرند.

 

خامنه ای و ارزیابی از نرمش قهرمانانه

سیاست خارجی عرصه واژه پردازی و لفاظی نیست. شاید این روش در درون کشور، مردم را خام کند ولی همتایان خارجی را خیر. سیاست خارجی عرصه واقعگرایی است؛ واقعیاتی که می توان در سخنان خامنه ای آن را یافت.

او در همین سخنرانی، نظام بین الملل را در حال گذار به نظم نوین جهانی دانست؛ نظامی که به گفته او “در کنار بازیگران سنتی، بازیگران جدیدی…در تلاشند جایگاه خود را تثبیت کنند.”

با این توصیف، برنامه ایران برای تثبیت جایگاه خود در نظم نوین جهانی در کنار بازیگران سنتی چیست؟

اگر پذیرفته باشیم که ایالات متحده یکی و در عین حال قوی ترین بازیگر سنتی است، سیاستی که حسن روحانی برای حضور در نظم نوین جهانی برگزیده، تعامل با “کدخدای دهکده جهانی” است. او در اولین سفر خود به نیویورک حاضر به مکالمه تلفنی با اوباما شد و در کمپین انتخاباتی خود نیز گفته بود که: “آمریکایی ها به قول معروف کدخدا هستند پس اگر با کدخدا ببندیم راحت تر هستیم.”

اما بر خلاف روحانی، خامنه ای مخالفت با نظام سلطه (یعنی هژمونی مورد نظر امریکا) را خصوصیت آشکار سیاست خارجی جمهوری اسلامی می داند. او گفت: “مخالفت جدی با نظام سلطه به خصوصیت بارز سیاست خارجی جمهوری اسلامی تبدیل شده که این ویژگی هم در دل ملت‌ها جاذبه ایجاد کرده و سیاستمداران دنیا را…به تعظیم و تجلیل وا داشته است.”

در صراحتی بارزتر در مخالفت با روحانی که در جمع سفیران بر “تعامل با جهان” تاکید کرده بود، خامنه ای برای تعامل با جهان دو استثنا قائل شد: اسرائیل و امریکا.

با این حساب در حالی که او باورمند به دوران گذار به نظم نوین جهانی است، مختصات این دوران گذار را نه از طریق تعامل با امریکا بلکه از طریق مخالفت با آن می داند چرا که به زعم او “رابطه با آمریکا و مذاکره با این کشور به جز در موارد خاصی [مثل پرونده هسته ای] برای جمهوری اسلامی نه تنها هیچ نفعی ندارد بلکه ضرر هم دارد و کدام عاقلی است که دنبال کار بی‌منفعت برود!؟”

خامنه ای تا آنجا پیش می رود که در ارزیابی خود از مذاکرات جاری ایران و امریکا در پرونده هسته ای، 5 ویژگی منفی برای آن برمی شمارد که عبارتند از:

 یکم؛ “لحن امریکایی ها تندتر و اهانت آمیزتر شده”،

دوم؛ “توقعات طلبکارانه بیشتری” دارند.

سوم؛ “تحریم ها را هم افزایش دادند”.

چهارم؛ “این کار [مذاکره با امریکا] جمهوری اسلامی را در افکار عمومی ملت‌ها و دولت‌ها به تذبذب متهم می‌کند”.

پنجم؛ “غربی‌ها با تبلیغات عظیم خودشان، جمهوری اسلامی را دچار انفعال و دو گانگی جلوه می‌دهند.”

چنین ارزیابی او از مذاکرات مستقیم با امریکا بسیار حایز اهمیت است. به بیان ساده، ارزیابی او از نرمش قهرمانانه (که منتهی به گشودن باب مذاکرات با امریکا شد) اهانت بیشتر، طلبکاری بیشتر و تحریم بیشتر امریکاست.

 

تناقض گویی آشکار: انعطاف بدون اقتدار

گفته شد که تاکتیک نرمش قهرمانانه در تعریف خامنه ای حاوی دو عنصر توأمان است: یکی انعطاف و دیگری اقتدار.

این تاکتیک او، با ۲ ایراد مهم مواجه است. نخست اینکه خامنه ای در آبان ۹۲ (سالگرد سفارت امریکا)، ایالات متحده را کشوری دانسته بود که “امروز وضعش به جایی رسیده که دوستانش احترامش نمی‌کنند، دشمنانش از او نمی‌ترسند.” اگر چنین است که خامنه ای مدعی است، چرا خامنه ای فرمان نرمش و انعطاف در برابر امریکا را صادر کرده است؟ اگر “امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند”، چرا باید با او از در نرمش و انعطاف وارد شد آن هم بعد از سی و اندی سال؟

ثانیاٌ اگر به کارگیری این تاکتیک، اهانت بیشتر، طلبکاری بیشتر و تحریم بیشتر امریکا را موجب شده و ناکارآمدی آن تاکتیک آشکار شده، چرا وی برای اعمال اقتدار نظام فرمان قطع مذاکرات را صادر نمی کند؟ به گفته خامنه ای “کدام عاقلی است که به دنبال کار بی منفعت برود؟” حال آنکه او خود مدعی است علاوه بر بی فائدگی، “رابطه و مذاکره…برای جمهوری اسلامی….ضرر هم دارد.”

نه تنها خامنه ای فرمان قطع مذاکرات را صادر نکرد بلکه تصریح کرد که “در زمینه‌ ادامه مذاکرات هسته‌ای، منع نمی‌کنیم و کاری که دکتر ظریف و دوستانشان شروع کردند و تا امروز هم خوب! پیش رفتند دنبال می‌شود.”

او پیشتر هم گفته بود: “من فکر نمی‌کنم [از] این مذاکرات آن نتیجه‌ای که ملّت ایران انتظار دارد، به‌دست بیاید، لکن تجربه‌ای است.”