ممنوع اما فراوان، با بهای متفاوت

نویسنده

 

بهروز علیزاده

تقریبا هفته و روزی نیست که خبر از کشف محموله های مشروبات الکلی نرسد؛ آن هم در کشوری که صرف انواع مشروبات الکلی در آن حرام است.

کشف 3 هزار و 700 لیتر مشروبات الکلی در منزل شخصی به نام جهانگیر درگرگان، کشف نزدیک به 80 هزار لیتر فقط در عرض 9 ماه در گیلان و دستگیری 18000نفر در این رابطه، کشف بیش از 400 قوطی انواع مشروبات الکلی در غرب تهران در عرض یک هفته، کشف 6هزار قوطی در کرمانشاه که در ماشینی که از تبریز به مقصد اهواز در حرکت بود جاسازی شده بود، اعلام این مطلب توسط سردار زارعی، فرمانده نیروی انتظامی استان تهران، که نود درصد مجرمان تولید و توزیع مشروبات الکلی زیر 30 سال سن دارند… همه نشان از رشد مصرف مشروبات الکلی در ایران و بخصوص در میان قشر جوان دارد. از سوی دیگر به علت عدم نظارت بر استاندارد بودن مشروبات و باز بودن دست سوءاستفاده کنندگان و قاچاقچیان، مصرف نوشیدنی های ناسالم موجب تلفات بسیاری می شود. از کوری تا مرگ. در همین هفته گذشته 15 نفر در اثر مصرف مشروبات الکلی تقلبی در ایران جان خود را از دست دادند.

قیمت های بالا

مشروبات الکلی در ایران به چندین صورت توزیع می شود. گران قیمت ترینشان که مخصوص طبقه مرفه است، همان نوشیدنی های خارجی است که از مرزها و با همان بسته بندی های اصل وارد ایران می شود. ویسکی جانی واکر ، ودکای سوئدی آبسولوت با طعم های مختلف و شراب اصل فرانسوی از محبوب ترین نوشیدنی های جوانان مرفه بالانشین ایرانی است. نکته جالب در مورد فروش این مشروبات قیمت چند برابر آن ها در ایران نسبت به کشورهای خارجی است. به طوریکه آبسولوت که در فرانسه به قیمت 12 یورو ( معادل 15هزار تومان) عرضه می شود در کوچه پس کوچه های ایران بین 24 تا 28 هزار تومان به فروش می رسد. شراب نیز به قیمت 18 تا 20 هزار تومان فروخته می شود که نسبت به کشور سازنده اش گران تر یا ارزان تر است. آبجوهای آلمانی نیز طرفداران زیادی دارد و به قیمت 3 تا 10 هزار تومان ـ نوع اعلایش تا 30هزار تومان هم می رسد- فروخته می شود.

اما اینها قیمت های معمول بازار است. در بازار سیاه ـ سیاه در سیاه ـ این اجناس با قیمت بالای 100هزار تومان هم فروخته می شوند. نوشیدنی های مرغوبی که به تعداد کم و فقط برای مصرف اعیان وارد ایران می شوند. البته این قیمت ها مربوط به تهران و شهرهای بزرگ ایران است. همین نوشیدنی ها در شهرهای مرزی مانند آستارا و استان کردستان به قیمتی برابربا کشورهای تولید کننده شان به فروش می رسند. به عبارتی قیمت این نوشیدنی ها در شهرهای مرزی تفاوت چندانی با کشورهای تولید کننده ندارد.

نوشیدنی های گران قیمت سوئدی، فرانسوی …معمولا از راه عراق و شهرهای مرزی کردستان و از اروپای غربی وارد ایران می شود.

اما نوشیدنی های ارزان قیمت تری نیز وجود دارد که مورد مصرف بیشتر جوانان ایرانی است. نوشیدنی هایی که در قوطی های یک لیتری عرضه می شوند و با مارک ویسکی گرانتس، بلاک وودکا ، جین ، کنیاک و … که محصول روسیه و عموما کشورهای استقلال یافته شوروی سابق است از این کشورها و ازطریق مرز آستارا و اردبیل وارد بازارهای ایرانی می شود. قیمت این نوشیدنی ها در شهرهای غیرمرزی بین 2500 تا 3000 تومان است. در این میان باز کسانی هستند که درصدد سوء استفاده برمی آیند و در این بازار بی نظارت، به تولید محصولات تقلبی دست می زنند. به طوریکه همین قوطی های یک لیتری با وجود داشتن مارک کارخانه تولید کننده، می تواند تقلبی باشد؛ یا مشروباتی که به “ودکاهای پاکتی” معروف شده اند و به خاطر شباهت به بسته های آبمیوه،” ساندیسی” هم خوانده می شوند. نمونه های دیگر هم مشروبات “شامپویی” است که به خاطر تشابه بسته هایشان با بسته های شامپو به این نام معروف شده اند. نمونه های تقلبی این محصولات نیز که با قیمت پایین تر از اصل فروخته می شوند زیاد است.

اما محصولات ایرانی نیز از استقبال خوبی برخوردارند. معروف ترین و پرفروش ترین مشروبات، نوشیدنی معروف به “عرق سگی” است که با قیمت 1000 تومان یا در پلاستیک های فریزر یا قوطی های یک بار مصرف پلاستیکی در بازار عرضه می شود و بیشترین مشتری را، به ویژه بین اقشار پایینی جامعه دارد. درصد ناخالصی و غیراستاندارد بودن این محصولات بیشتر از هر نوع دیگر است و همین نوع بود که چند سال پیش موجب کور شدن چند جوان شیرازی شد. این نوع عرق ها معمولا دست ساز هستند؛هرچند سال هاست شایعاتی درخصوص وجود کارگاهی در قزوین برای ساخت این نوع نوشیدنی به گوش می رسد.

اما تمام نوشیدنی های محصول داخل کیفیتی نازل ندارد. “شراب ارمنی” یکی از معروف ترین شراب های ایرانی است که به صورت دست ساز ساخته می شود و اخیرا نیز به تعداد زیاد از کشور ارمنستان وارد ایران شده است. اما قدیمی ترین و باکیفیت ترین اینها شراب قرمز شیراز و همچنین شراب تاکستان است. شرابی که از باغ های انگور این شهرها گرفته می شود و سابقه ای به درازای تاریخ دارد و همواره مورد مصرف شاهان بوده و در لابلای ابیات شعرای ایرانی نیز یافت می شود. قیمت این شراب ها گران تر از هر شراب و نوشیدنی الکلی دیگری است و از آنجا که دست ساز است و چند سال باید خوابانده شود به سختی در شهرهای دیگر ایران یافت می شود.

قاچاق مشروبات الکلی

یکی از توزیع کنندگان مشروبات الکلی می گوید : « هر روز ده ها و ده ها بطری مشروب می فروشم. زندگی ام از همین راه می گذرد و با تمام خطراتش حاضر نیستم با چیز دیگری عوضش کنم. چون فروش و درآمد بسیار خوبی دارد. ایکاش دولت هم وارد فروش این نوشیدنی ها می شد چون در صورت آزاد بودن هم ما سود بیشتری می بردیم هم دولت درآمد میلیاردی از این راه کسب می کرد.»

اما اکنون این قاچاق است که بازار ایران را پر از محصولات رنگ و وارنگ می کند و این قاچاقچیان هستند که با به جان خریدن خطر، سود سرشاری نصیبشان می شود.

خبرنگار روزنامه “تاگس اشپیگل” در 25 مارس سال گذشته میلادی با توجه به موضوع فیلم “زمانی برای مستی اسب ها” ساخته بهمن قبادی، گزارشی درباره قاچاق مشروبات الکلی از عراق به ایران نوشت و از جمله اینکه : « خورشید شباهنگام قله برفی کوه کابو را به رنگ سرخ در آورده است. در سراشیب این کوه تقریبا دو هزار متری کاروانی متشکل از 28 چهارپا منتظر است. درست به همین تعداد مردانی کارتون هایی را در کیسه های پلاستیک قرار داده و سر کیسه ها را می دوزند و بار چهارپایان را امتحان می کنند. این مردان مشروبات الکلی به ایران قاچاق کرده هر شب ویسکی و آبجو و شامپانی را از راه های خطرناک و پر برف به کشور اسلامی حمل می کنند. تجارت مشروبات الکلی، یا داشتن آنها و بیش از همه مصرف الکل در حکومت ملایان شدیدا ممنوع است و به سختی مجازات می شود. ولی از قرار معلوم هر روز بیش از پیش ایرانیان بیشتری با وجود این ممنوعیت دوست دارند آبجو و ویسکی بنوشند. منصور قنادی رییس این گروه قاچاق است. او در خاک عراق برای خود یک پایگاه کوچک درست کرده که از آنجا کار قاچاق را سازمان دهی می کند. او با یک تلفن ماهواره ای با تحویل گیرندگان قاچاق در ایران در تماس است.»

در این گزارش می آید : " قوطی ها و بطری های آبجو را با زحمت بسیار تا جایی که چهارپایان منتظر بارگیری ایستاده اند می رسانند و بعد آنها را بار می کنند. این راه را صدام حسین در زمان جنگ با ایران ساخت. چپ و راست این راه مین گذاری شده و تا شعاع بیست کیلومتری این منطقه مرگبار هیچ کس زندگی نمی کند. به پوزه همه چهارپایان توبره ای وصل است که در طول راه دشوار و طولانی که در پیش دارند، بتوانند نشخوار کنند. مردان گروه کردهایی از دو طرف مرز هستند. آنها کوهستان را به خوبی می شناسند. در دوران صدام حسین آنها جنگی دردناک را از سر گذراندند و اینک شمار کمی از آنان می توانند حتی یک قوطی آبجو در خانه بنوشند.“

در ادامه این گزارش می خوانید : " مردان با شروع تاریکی با دقت چهارپایان را بار می زنند. هر چهارپا می تواند تقریبا 75 کیلو بار بکشد. این مقدار شامل پنج کارتون 24 تایی قوطی آبجو است. البته بیش از این هم می شود بار چهارپایان کرد ولی راه دشوار و طولانی است و منصور نمی خواهد خطر کند و اگر شرایطی پیش بیاید که مردها مجبور به فرار شوند، اگر بارشان سنگین باشد باید حیوانات و بارشان را بگذارند و در بروند. آنوقت همه چیز از دست می رود.

منصور یک اسب دارد که با افتخار آن را “مرسدس بنز” خود می نامد. این اسب می تواند دویست کیلو بار ببرد و در پیمودن کوره راه های کوهستانی به شدت چابک است. او بطری های ویسکی را در عراق به 35 دلار می خرد و در ایران به صد دلار می فروشد. در بازار سیاه ایران یک بطری ویسکی حتی تا سیصد دلار به فروش می رسد. البته خطر گرفتار شدن هم خیلی زیاد است. مأموران مرزی ایران همیشه در پی شکار قاچاقچیان هستند و اگر در شب آنها را ببینند بدون هرگونه اخطار بلافاصله شلیک می کنند. البته مردانی هم که اسبها را می رانند مسلح هستند. منصور می گوید ما می دانیم اگر گرفتار شویم چه بلایی بر سر ما می آورند. کشته شدن در یک درگیری به مراتب بهتر از گیر افتادن در دست پلیس جمهوری اسلامی است. منصور تا کنون بارها افراد و اسب و محموله های خود را از دست داده است.تنها در سال گذشته بیش از پانصد قاچاقچی مشروبات الکلی در مرزهای ایران کشته شدند. برخی از آنان یا از کوه سقوط کردند و یا روی مین رفتند. ولی اکثر آنها در درگیری با پاسداران جان خود را از دست دادند. از همین رو آنها هر روز مسیر خود را عوض می کنند تا به آسانی گرفتار نیروهای جمهوری اسلامی نشوند. گذر از بعضی راهها هفت روز و برخی دیگر فقط یک روز طول می کشد.”

بازار ایرانی

“شاید در ایران ، مشروبات الکلی در رستوران ها و مغازه ها به صورت قانونی عرضه نشه اما تقریبا در هر محله ای یکی هست که بهش می گن ساقی و اون که گنده لات محله هم هست به همه عرق می فروشه.” اینها را علی می گوید؛ یکی از توزیع کنندگان مشروبات الکلی که برای یکی از همان به قول خودش “گنده لات ها” کار می کند. درآمدش بد نیست، باید درصدی را هم به رییسش بدهد. رییس هم دفتر کار ندارد : « آق محراب تو محل دور می زنه و اگه ملت اومدن حضوری خدمتش اونا رو یه جوری راهی می کنه. معمولا می گه برین و 5 دیقه دیگه فلان جا باشین. بعد به ما می زنگه و ماها فورا می ریم هرکوفت و مرض که خواسته بود رو واسشون می بریم. راه دیگه یی هم هست که مخصوص بچه پولدارا است. یه زنگ به آق محراب می زنن و آق محراب هم به ما وما هم تحویل فوری با موتور به آدرس درخواست شده.» هرچقدر اصرار کردم که مشروبات را کجا نگه می دارند راضی نشد که بگوید.

مهدی کبابی هم مغازه کوچکی است در یکی از محله های تهران. مادر خانواده مشروبات را درست می کند، پدر وظیفه اش خرید محصولات خارجی است، سه فرزند پسر هم یکی سفارش می گیرد و آن دوتای دیگر هم سفارش می برند. به گفته ساکنین محل این مغازه سال تا سال کباب هم نمی پزد اما همین که غروب می شود مغازه پر از رفت و آمد می شود. روزهای عید و تعطیلی که وضع به مراتب بهتر است. ماشین های مدل بالا در کوچه های اطراف به صف هستند ، آرام و بااحتیاط می آیند و سفارش می دهند و می روند وچند دقیقه ای در ماشین هایشان می نشینند. آنگاه توزیع کنندگان سریعا پول را تحویل می گیرند و محصول مورد نظر را تحویل می دهند. به گواه ساکنان محل اکثر جوان های خلاف کار آن منطقه برای " اوس مهدی” – صاحب مغازه – کار می کنند. سر صحبت را با مرتضی – پسر بزرگ اوس مهدی - باز می کنم : " نمی ترسی پلیس شما را شناسایی کند؟” درحالی که به عادت همیشه با چشمانی گرد شده این طرف آن طرف را نگاه می کند ، بی آنکه حتی یک بار به چشمانم خیره شود می گوید : " چه کنیم دیگر. زندگی مان از همین راه می گذرد. یکی دوباری مغازه مان را پلمپ کردند اما چون مدرکی نداشتن بازش کردن دوباره و فقط چند ماهی ما رفتیم زندان. وقتی هم برگشتیم دیدیم دوستامون داشتن کارمونو ادامه می دادن تا کارا نخوابه. الانم قیافه ها تابلوئه که کی چی کاره است. مامورا رو از ده فرسنگی می شناسیم. بعضی هاشونم که با یه خورده پول خورد راضی می شن و بی خیال ما. اصلا آقا خودشونم فهمیدن که نمی شه جلوشو گرفت.”