جاسوس، برو گمشو!

ابراهیم نبوی
ابراهیم نبوی

 

به نظر من هیچ دلیلی وجود ندارد که اگر ما به قول آن جوان شهرستانی مقیم کانادا، خدای ناکرده با جمهوری اسلامی مخالف هستیم، برویم جاسوسی آمریکا را بکنیم؟ به نظر شما درست است فقط بخاطر مخالفت با سیاست های دولت که تازه ممکن است همه اش هم درست باشد، ما بشویم جاسوس سیا و پنتاگون؟ در همین راستا، عبدالفتاح سلطانی وکیل گنجی بعد از اینکه سال گذشته به مدت 219 روز در زندان انفرادی بازداشت بود و 1648192 بار وزارت اطلاعات جرم او را به عنوان جاسوسی اعلام کرده و 1942 دفعه سرمقاله های کیهان برای اثبات جاسوسی وی چاپ شد، بالاخره، دیروز همین آقای عبدالفتاح سلطانی از اتهام جاسوسی تبرئه شد. نکته مهم اینکه هیچ کدام از افراد و سازمانهایی که او را جاسوس می دانستند، از او عذرخواهی نکردند. در حال حاضر چهار پنج نفر دیگر مثل هاله اسفندیاری و نازی عظیما و علی شاکری و کیان تاجبخش همین مشکل را دارند که در مورد علی شاکری و کیان تاجبخش ظاهرا هنوز نشمرده اند، ولی از روی گذرنامه فهمیده اند که قضیه سه تاست. در مورد خانم ها هم نمی دانم چطوری می شمرند. غریب پور، مسوول خانه هنرمندان سابق( لانه جاسوسی آمریکا ورسیون 2007) گفت: « خانه هنرمندان، خانه مخملی برای افراد ضدانقلاب نیست.» آگاهان برای آقای غریب پور توضیح دادند که این موضوعات به این سادگی نیست که چون آدم خودش جاسوس نیست، متوجه شود که جاسوس نیست. هر روشنفکر و نویسنده و موجود فعال ایرانی صبح به صبح باید یک چک آپ کامل در وزارت اطلاعات بشود تا معلوم شود که تا لحظه آزمایش جاسوس نیست. وگرنه اگر خود آدم می فهمید که مشکل حل بود. شما بگوئید اگر این علی شاکری که در تمام آمریکا به عنوان یکی از مزدوران و جاسوسان رژیم جمهوری اسلامی شناخته می شود، اگر خودش می دانست جاسوس است، مرض داشت برود ایران؟ خودش فکر می کرد عامل رژیم است، رفت تهران معلوم شد جاسوس آمریکاست. من فکر می کنم بعد از مذاکره دیروز ایران و آمریکا این گروگانهای ایرانی که دست آمریکایی ها گروگان هستند و این گروگانهای ایرانی که دست ایران گروگان هستند، با هم معاوضه کنند و آزادشان کنند. ایشاء الله!

مذاکره با آمریکا

و سرانجام بعد از 28 سال انتظار به سرآمد و نماینده معاون وزیر هیچ کاره رئیس جمهور داخلی ایران با نماینده معاون وزیر خارجه احتمالا تعیین کننده آمریکا ملاقات کرد. در این ملاقات که در حضور نخست وزیر عراق صورت گرفت، نمایندگان ایران، آمریکا و عراق در اتاق بزرگی در منطقه سبز نشستند و قبل از نشستن با هم دست دادند. بلافاصله صدایی آمد و نماینده ایران روی صندلی جابجا شد. نماینده عراق یواشکی از نماینده ایران پرسید: تو بودی؟ نماینده ایران زیر گوشی گفت: بخدا من نبودم. نماینده آمریکا نگاهی به دو طرف کرد و گفت: شما بدجنس ها بودید؟ اما نماینده ایران گفت: بیخود گردن ما نندازد، خوبه شماها حیا و آبرو حالی تون نیست، معلومه که ما نبودیم. یا شما بودین یا انگلیسی ها. در همین موقع تلفن کروکر زنگ می زند و کروکر پای تلفن چیزی می گوید. بعد معلوم می شود که صدا از طرف ایرانی ها و عراقی ها نبوده و احتمالا بخاطر انتخابات بشار اسد به سلامتی پسر دراز حافظ اسد کسی در بغداد مشکل ایجاد کرده است. فعلا چیزی معلوم نیست. آمریکا اعلام کرد که: « مذاکره با ایران مثبت بود.» کاظمی قمی هم ایرانی بازی درآورد و توی این مایه که ما زدیم پوز طرف رو و حالش رو گرفتیم، گفت: « ایران در گفتگوی امروز اشتباه اشغالگران را در عراق تبیین کرد.» اما کروکر گفت که در آخر جلسه « ایران خواهان تشکیل کمیته سه جانبه عراق شد.» احمدی نژاد هم که فعلا دارد جمعیت مردم را در اصفهان یکی یکی می شمارد و دور مردم اسفند دود می کند که تعدادشان کم نشود، برای آسودگی خیال خودش گفت: « مذاکرات امروز هیچ ارتباطی با مسائل هسته ای ندارد.» از طرفی به نظر می رسد که ایران دلش می خواهد مذاکره تجدید شود، بشرط اینکه دوباره سروکله خانم و ویلن و رقاص و گیلاس و آلبالو سر میز پیدا نشود، آمریکا هم ظاهرا دنبال این است که ایران یک جایی وابدهد تا بوش هفت تیرش را دربیاورد و تق تق تق. احمدی نژاد در توصیف عظمت اسلام در مذاکره گفت: « آمریکا 40 بار خواهش کرد.» وزارت خارجه هم از ارتفاع 30 هزارپائی افزود: « طرح ایران برای بهبود اوضاع عراق ارائه شد.» از طرف دیگر همزمان با نزدیکی مادرشوهر و عروس، رابطه جاری خانم و عروس به هم خورد و روزنامه های روسیه از قول دولت این کشور نوشتند که « ایران روی کمک روسیه حساب نکند.» روسیه در مورد مسائل اتمی گفت: « ایران در مواضع خود تجدید نظر کند.» ظاهرا روسیه می خواهد در همین دو سه روز مانده به رای قطعنامه سی چهل میلیون دلاری منوچ را بتیغد. فعلا شهر در امن و امان است، دیروز اعلام شد که دفتر الجزیره در تهران کار خود را از سر گرفت. البته احمدی نژاد که هر وقت ناوگان های آمریکا وارد خلیج فارس می شوند می گوید کوش؟ ناو؟ آمریکا؟ حمله؟ اصلا… حالا که اوضاع یک هوا بهتر شده گفت: « ممکن است دشمنان دندان نشان دهند.» آگاهان پرسیدند اگر دشمن دندان نشان دهد چکار می کنید؟ احمدی نژاد هم گفت: ما هم زبان مان را به دشمن نشان می دهیم. البته معلوم نیست دقیقا منظورش از زبان چیست، چون هر دو عضو مربوطه ایشان یک کار می کنند.

این گروه لطیف

اصولا یکی از فواید آقای هاشمی رفسنجانی که اگر نبود این فایده ما امروز صد بار دق کرده بودیم( در حال حاضر 300 بار تا به حال دق کرده ایم) گفتن حرف های مفیدی است که انسان را از یاس و سرخوردگی بیرون آورده و آدم در حالتی زیبا قرار می گیرد که دلش می خواهد خودش را بکشد. هاشمی رفسنجانی که می داند چند نفر از استادان ایرانی مقیم آمریکا فقط بخاطر اینکه به ایران آمده اند تا مادر پیر و نوه خردسال شان را ببینند، دستگیر شده و در زندان به سر می برند، گفت: « دانشمندان ایرانی اگر با ما هم مخالف باشند، اما عاشق ایران هستند.» وی توضیح نداد که علت دستگیری دانشمندان ایرانی فقط عشق به ایران است یا چیز دیگری هم ممکن است باشد؟ یکی از آگاهان گفت: لطفا اگر می خواهید از این دانشمندان عزیز قدردانی کنید از راهی غیر از زندان برای این کار استفاده کنید، پلیز!

پلیس ما قشنگه ایشاء الله مبارکش باد!

به نظر می رسد در مملکت ما هر کسی تا دو نفر را کتک می زند یا ترور می کند یا به کسی حمله می کند یا نیروهای تحت امرش به دختر و زن مردم تجاوز می کنند، فورا به علم علاقمند می شود و تصمیم می گیرد در علم پیشرفت کند. احمدی مقدم، باجناق رئیس محترم جمهور و فرمانده نیروی انتظامی کشور، گفت: « پلیس باید پیشگام در تولید علم باشد.» وی گفت: در عوض دانشگاهها باید امنیت جامعه را کنترل کنند. فعلا قرار است پلیس ایران پیشگام در تولید علم شده و در رشته های زیر به تولید علم بپردازد:

اوباش شناسی تفصیلی با تاکید بر فیزیکوتراپی مشت و لگد

آناتومی مقایسه ای زنان و مردان در برخورد فیزیکی

حشره شناسی رسانه ای( بویژه عنکبوت شناسی)

تربیت بدنی و علم رفتارشناسی ارگانیسم

جرم شناسی رنگ و لباس

رابطه زمین شناسی با پستی و بلندی خواهران و برادران

هواشناسی حجاب و مورفولوژی لنگ و پاچه

شیمی آلی و تجزیه و تحلیل مواد آرایشی

چه کسی ابوالفضل را ورشکست کرد؟

بابا! ما نمی فهمیم چرا این رفیق ما این کارها را می کند؟ برای چی برای اکران فیلم می سازد. وقتی آدم فیلم برای اکران می سازد که بخواهد پول دربیاورد، نه اینکه پول بدهد. من فکر می کنم این ابوالفضل جلیلی دیوانه آجری سنگی چیزی به سرش خورده است که گفته « ورشکست شدم، دیگر برای اکران فیلم نمی سازم.» بقول امام خمینی من این ابولفضل جلیلی را روی زانوی خودم بزرگ کردم، این یک عیب اساسی دارد، هنوز متوجه نیست که آدم فیلم برای اکران می سازد و پول در می آورد، بعد با پول اضافی اش فیلمی را که خودش دوست دارد می سازد. من فکر کنم این جلیلی برعکس کار می کند، فیلم های عامه پسندش را می فرستد برای جشنواره ها، آنها هم این فیلمها را می گذارند کنار، بعد فیلم های جشنواره ای اش را اکران می کند…. خب، حالا که حرف سینما شد، خبر برنده شدن فیلم خانم مرجانه ساتراپی که جایزه ویژه داوران کن را گرفته تبریک می گویم. البته یادداشت بامزه ای هم توکا نیستانی در مورد ساتراپی نوشته بود که جالب بود، حتما آن را بخوانید. راستش را بخواهید « پرسپولیس» به نظر من اصلا کار ضدایرانی نیست، کار خوبی هم هست که مسائل یک نسل از مردم ایران را برای غیرایرانی ها خوب نشان می دهد. البته ما یک مشکل مهم در ایران داریم، این که هر وقت یک نسل از ما ایرانیان می خواهیم به جهان واقعیت را نشان دهیم، تا موقعی که داستان یا فیلم مان در جهان منتشر شود، واقعیت های ایران تغییر می کند، بعد ملت فرانسه با خواندن پرسپولیس ساتراپی می روند به تهران و می بینند که اصلا نه تهران شبیه نوشته ساتراپی است، نه مردم ایران نه حکومت و اوضاع ایران.

و چنین بود که چنان شد

و بالاخره علت تمام بی نظمی ها، لو رفتن برنامه های عملیات، کشته شدن بدون دلیل بسیاری از شهدای جنگ و شکست های مختلف در چند عملیات پس از 1361 معلوم شد. محسن رضایی اعتراف کرد: « من و صیاد شیرازی دو نفره جنگ را اداره می کردیم.» البته خدا باید تلاش کند تا این صیاد شیرازی را بیامرزد، ولی هم این جوان رعنای زنده و هم آن مرحوم هر دو از یک نبوغ حاصی برخوردار بودند. آقا! دیروز یک تصویری در بالاترین دیدم، حالم خراب شد. این آقای مجتبی شاکری که عضو شورای مرکزی مجمع ایثارگران است، یکی از عکس هایش با دست های قطع شده و در حال نماز در بالاترین منتشر شده بود، واقعا من نمی فهمم آدم تا این حد دین فروشی می کند؟ حال آدم از این کارها به هم می خورد. تازه! آن موقع که ایثار می کردند زمانی بود که خودشان را برای مردم می کشتند، فعلا که دارند مردم را برای حفظ خودشان می کشند.

زمانیان آمد، متین پور رفت

با خالی شدن یک جا در سلول های انفرادی زندان اوین که پس از 38 روز زندان بابک زمانیان بوجود آمد و در نتیجه این بابک دیروز از زندان آزاد شد، سعید متین پور دانشجوی زنجانی که توی نوبت ایستاده بود به زندان رفت. فعلا در دانشگاه پلی تکنیک عده ای با مشت پشت درهای انفرادی اوین ایستادند و در حالی که پابه پا می شوند، در سلول را می کوبند و می گویند: « ده بیا بیرون! ریخت!» در همین راستا، 21 دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی ممنوع الورود شدند. فعلا زندانیان قبلی مالی و چک را دارند بیرون می کنند و سالن های هشتگانه آموزشگاه شهیدکچوئی اوین به شرح زیر تقسیم بندی دارد می شود

سالن یک: قرنطینه سابق، بند ویژه برادران بدحجاب فعلی

سالن دو: سالن کارگری سابق، بند ویژه معلمین فعلی

سالن سه، سالن سیاسی سابق، بند ویژه دانشجویان پلی تکنیک و حومه فعلی

سالن چهار: سالن قتلی های سابق، بند ویژه دانشجویان امیرکبیر و حومه فعلی

سالن پنج: سالن زندانیان مالی، بند ویژه زندانیان ملی فعلی

سالن شش: سالن زندانیان کلاهبردار سابق، بند ویژه خواهران فمینیست جاسوس و بدحجاب

سالن 325: ویژه روحانیت سابق، بند ویژه اوباش

سالن 209: ویژه اطلاعات سابق، بند زندانیان ویژه دکترا به بالای هاروارد و برکلی

در همین راستای زندان و این قبیل قضایا، قاضی حداد در مورد نشریات دانشجویی که مدیران مسوولش اعلام کرده اند مطالب اهانت آمیز را علیه رهبری چاپ نکرده اند، اعلام کرد: « از نظر ما مقصران اصلی این قضیه مدیران مسوول نشریات هستند.» وی توضیح داد که حتی اگر کسی دیگر هم اعتراف کند که این مطالب را منتشر کرده، ما بازهم مدیران مسوول را مقصر می دانیم. در ادامه راستای زندان اوین، مطالب کیهان در مورد خانه هنرمندان و شبکه عنکبوت چاپ شد. نکته بامزه اینکه در چاپ مجدد یادداشت کیهان، بخش هایی را که قبلا اطلاعات اشتباه داده بودند، تغییر دادند. البته کیهان است و بر کیهان حرجی نیست.

تصمیم گیری درست

بالاخره و برخلاف همه مزخرفاتی که مخالفان رئیس جمهور عزیز و مبتکر، معروف به مصیبت عظما، می گویند، او هم به اندازه خودش می فهمد. البته به قول آیزنشتاین « همه بالاخره کارگردان می شوند، بعضی در سه سال، بعضی در سیصد سال» ریاست جمهوری هم کار سختی نیست، منتهی بعضی ها دو ماهه می فهمند که رئیس جمهور شده اند، بعضی ها چهار سال طول می کشد تا بفهمند که رئیس جمهور هستند. به نظر می رسد احمدی نژاد در یک فرافکنی ایثارگرانه فهمیده است که منطق و فکر هم چیزهای مهمی ممکن است باشد. وی در یکی از سخنرانی های سفر تبلیغاتی اصفهان گفت:« بسیاری از گره ها با تصمیم گیری درست باز می شود.» آگاهان توضیح دادند که این موضوع شامل همه گره ها نمی شود، چون بعضی گره ها را با دینامیت هم نمی توان بازکرد، چه برسد با تصمیم گیری درست. آقای « مصیبت عظما» که به نظر می رسد یادش رفته که سفرهای استانی قرار است به معنی رسیدگی به محرومان و نقاط دورافتاده باشد، گفت: « نمایش اقتدار ملی از اهداف سفرهای استانی است.» در همین راستا، شیرین خانم، معروف به نیره اخوان، نماینده خانوادگی اصفهان که جلوه ای از گز و قطاب و باقلوا و پشمک شیرین این استان را برای خودشیرینی عرضه می کرد، گفت: « سفرهای استانی رئیس جمهور مهر و محبت بین مردم و مسوولان را بیشتر می کند.» آگاهان گفتند: بسه دیگه، فهمید، بیشتر خودتو لوس نکن، باد می بردت.

بیماری مشترک بین انسان و انسان

واقعا باید کسانی که در یک فضا زندگی می کنند، مواظب بیماری های مسری باشند. بیادی و کاشانی دو عضو راستگرای شورای شهر تهران، در هفته گذشته هر دو به بیماری بسیار سخت و لاعلاجی دچار شدند که در تهران و خاورمیانه مداوای آن اصولا ممکن نبود و فقط در هلند این بیماری را می شد درمان کرد. ظاهرا این نوع بیماری با هوا خوردن در هوای پاک خیابان، در ساعات پایانی شب درمان می شود و درمان آن نیز دو نفری صورت می گیرد.