مناظره بوش و احمدی نژاد

ابراهیم نبوی
ابراهیم نبوی

 

احمدی نژاد اعلام کرد که حاضر است در حضور رسانه های گروهی با جرج بوش مناظره کند. البته جرج بوش اول اعلام کرد که چنین مناظره ای را انجام نخواهد داد، اما پس از اینکه رایس و چند نفر دیگر به جای او فکر کردند تصمیم گرفته شد که مناظره صورت بگیرد، متن این مناظره به شرح زیر گزارش شده است.

گزارشگر: ما در حضور دو رئیس جمهور جنجالی جهان، مناظره ای را شاهد خواهیم بود که امیدواریم که در این مناظره دو دولت و دو ملت به همدیگر نزدیک شوند و در پایان به صلح و دوستی و آرامش جهان منجر شود. از دو رئیس جمهور می خواهم هر کدام در مهلت مقرر نظرات شان را بگویند و به سووالات احتمالی که در دیالوگ طرف مقابل است، پاسخ دهند.

احمدی نژاد: آقای بوش! من با تمام احترامی که برای ملت آمریکا قائل هستم، می خواهم به عنوان نماینده ملتم و از سوی پابرهنگان و گرسنگان آمریکایی از شما بپرسم که چرا نمی خواهید به راهی که حضرت مسیح و خداوند گفته است و ملت ها می خواهند، بروید؟ چرا در مقابل خواسته های ملت ها جز با زبان اسلحه سخن نمی گوئید؟ چرا در مسائل بین المللی دخالت می کنید و فکر می کنید دنیا بازیچه دست شماست و مردم جهان برده شما هستند، آیا می دانید مردم جهان از شما متنفرند؟

جرج بوش: من اصلا فکر نمی کردم شما اینجوری باشید، با این که عکس های مختلفی از شما را دیده بودم، خیلی به نظر عجیب تر می رسیدی. ولی این جوری که می بینم مثل اینکه خیلی هم آدم عجیبی نیستی. راستش رو بخوای به خودم هم گفتند که خیلی ها در دنیا از من متنفرند، ولی رایس می گه اکثر سیاستمداران همین طوری هستند، اخیرا که نظر سنجی کردند من و تو و اون یارو کره ای و یکی از آفریقایی ها از همه منفورتر بودیم، خب مردم اینجوری هستند. ولی خود تو هم در کشور خودت در انتخابات رای نیاوردی؟ ظاهرا توی انتخابات مجلس سنا بود، درست می گم؟

احمدی نژاد: البته من به اینجا نیومدم که با شما در مورد مسائل ایران و آمریکا حرف بزنم، اختلاف ما سرجای خودش، من می خوام به ملت آمریکا بگم که دولت ایران از شما حمایت می کنه، و همانطور که قبلا هم گفتم بسیاری از مردم آمریکا هر روز با ما تماس می گیرند و می گن که چقدر ما رو دوست دارند، حتی خیلی از ایرانی هایی که در آمریکا زندگی می کنند هم طرفدار ما هستند.

بوش: درسته، حرفت رو قبول دارم، ولی من هم به مردم ایرانی که هر روز با ما تماس می گیرند و از ما می خوان که به شما حمله کنیم خیلی احترام می گذارم، حتی شنیدم دوسه هزار سال قبل هم توی ایران روی سنگ در مورد حقوق بشر چیزهایی می نوشتند، چطوره که اگر آمریکایی ها تو رو دوست دارند، و ایرانی ها منو دوست دارند، تو بیا آمریکا من می رم ایران. اون جوری من به عراق نزدیک هستم و تو به چاوز، موافقی؟

احمدی نژاد: من حاضرم بیام آمریکا و مشکلات شما رو حل کنم، ولی تو نمی تونی بری ایران، چون ممنوع الورود هستی و ویزا نداری.

بوش: من که ویزا نمی خوام، من گذرنامه آمریکایی دارم، به هر کشوری می تونم مسافرت کنم، حتی می خواستم پاکستان هم برم، ولی چون کردی بلد نیستم نرفتم.

احمدی نژاد: ولی من کردی و انگلیسی بلد نیستم و اصلا هم مهم نیست، چون من وقتی ونزوئلا می رم هم با مترجم می رم و مترجم من گاهی اوقات یک ساعت بعد از اینکه من و چاوز با هم توافق کردیم تازه ترجمه می کنه که اون چی گفته. این فرق ما ایرانی ها با شما آمریکایی هاست.

بوش: حالا هرچی دلت خواست به من گفتی، لعنتی! این غنی سازی رو کی می خوای متوقف کنی، من بخاطر خودت می گم، چون اگر این کار رو نکنی من ممکنه نطنز و اصفهان و بوشهر رو با خاک یکسان کنم.

احمدی نژاد: من نمی خوام در مورد غنی سازی حرف بزنم، چون این حق مسلم ماست، قبول داری؟ اگه قبول نداری بگو؟

بوش: فرض کن قبول دارم، کی می خوای دکمه استاپ رو بزنی، ببین، اگر متوقف کنی من کلی بهت نفت می دم. چند بار به این سولانا گفتم که این حرف ها رو به رفسنجانی که قبلا مدیر تلویزیون تون بود بگه، ولی انگار بهت چیزی نگفته.

احمدی نژاد: من نمی خوام در مورد رابطه ایران و آمریکا حرف بزنم، ولی شما باید سر مصدق و کودتای 28 مرداد از ما عذرخواهی کنین. البته ملی کردن نفت رو آیت الله کاشانی انجام داد.

بوش: من نمی دونم مصدق کیه و در موردش چیزی هم نشنیدم، شاید کارتر این کار رو کرده، من می تونم ازش بپرسم، ولی آلبرایت گفت یک بار از شما عذرخواهی کرده، مگه تو کشور شما چند بار عذرخواهی می کنن؟ تازه کلینتون هم می خواست از خاتمی عذرخواهی کنه، ولی اون رفت توی توالت، نمی دونم بعدش کجا رفت.

احمدی نژاد: خاتمی به من مربوط نیست، مصدق رو شماها حمایت کردید و خودتون هم برش داشتین، این یعنی دخالت در امور کشورهای دیگه. ما می گیم شما باید از عراق برین بیرون، ولی شما نمی رین، برای چی؟ این سووال رو هر روز دانشجوها از من می کنن.

بوش: ببینم، تو اینقدر با دانشجوها سروکله می زنی و توی اون نامه هم نوشته بودی حوصله ات سر نمی ره، من چند بار دانشجوها رو دیدم همه اش حرف های عجیب می زنند، تازه، مگه دانشجوهای ایرانی تازگی ها عکس خودت رو آتیش نزدن؟ دیدی منم بلدم جوابت رو بدم؟ این یکی ، دوم هم این که ما نمی تونیم از عراق بریم بیرون، چون اگر ما بریم بیرون، شما می رین توش. اگر قول می دین که شما توی عراق نرین ما تا سال 2008 از عراق می ریم بیرون.

احمدی نژاد: ما که نمی تونیم از عراق بریم بیرون، چون عراق و آمریکا به هم چسبیده و ما هزار ساله که با عراق رابطه داریم.

بوش: ولی دولت عراق دوست نداره شما برین توی عراق، یکی از ملاهای عراقی خودش اینو به من گفت. طالبانی هم خیلی از دست شما ناراحته، تازه شما باید حقوق بشر رو رعایت کنید، من و لورا اصلا از قیافه فمینیست ها خوش مون نمی آد، ولی شما حق ندارین فمینیست ها و زنان ایرانی رو کتک بزنید، من خودم عکس هاش رو دیدم، رنگ بنزهای پلیس تون هم سفید و سبز هست.

احمدی نژاد: شما هم حق ندارین سیاهپوست ها رو تکه تکه کنین، ما تحقیق کردیم و یک گروه دویست سال در آمریکا سیاه ها رو تکه تکه می کردن.

بوش: همون هایی که رئیس شون اومده بودند تهران برای کنفرانس هولوکاست؟ کوکس کوکلوس کلان ها رو می گی؟

احمدی نژاد: نه، این هایی که می گی که با ما دوست هستند، مگه اون ها سیاه ها رو می کشتند؟

بوش: آره، البته الآن خیلی وقته این کار رو نکردن، ولی اگر بهشون چیزی نگیم بازهم می کنند. خب بگو ببینم، شما از کی می خواهید حقوق بشر رو رعایت کنید؟

احمدی نژاد: شما دیگه دم از حقوق بشر نزنین. شما خودتون حقوق بشر رو در گوانتانامو و ابوغریب نقض می کنید، ولی ما مسائل داخلی داریم با کسانی که تخلف می کنند و اونها رو مجازات می کنیم، شما برای چی از دشمنان نظام حمایت می کنید؟

بوش: اولا که ابوغریب تعطیل شد، خودم دستور دادم، توش عکس های پورنو می گرفتند و من وقتی دیدم خیلی ناراحت شدم، ولی شما هم زندان مخفی دارین، ما هم به زندان مخفی شما اعتراض داریم. در ضمن ما فقط از تلویزیون خودمون به فارسی حمایت می کنیم، من گفتم به اپوزیسیون شما پول ندن.

احمدی نژاد: ولی خودت خدائیش قبول داری من از تو محبوب تر هستم؟ من هرجا می رم پرچم شما رو آتیش می زنند و مردم می گن مرگ بر آمریکا. برای چی کاری کردید که مردم اینطوری بگن؟

بوش: من قبول دارم که محبوبیت من کم شده، ولی مال تو هم کم شده، مال نصرالله بالاست، الآن اوضاع همه خرابه، ولی من به این چیزها کار ندارم، من می گم شما نباید بمب اتمی بسازید.

احمدی نژاد: ببین جرج! تو چرا متوجه نمی شی؟ ما می گیم اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم، اولی الامر یعنی ولی فقیه، یعنی ما از مقام ولایت دستور می گیریم و ایشون گفته که بمب اتمی حرامه.

بوش: قربون دهنش! دستش درد نکنه، پس اگر گفته حرامه، چرا بمب اتمی می سازین؟ چه فایده داره؟ الآن همه دنیا با شما دشمن شدند بخاطر همین. سی ان ان و ان بی سی و فاکس رو نگاه کن تا بفهمی.

احمدی نژاد: اتفاقا مردم دنیا همه شون ما رو دوست دارند و هر روز مصاحبه های من رو پخش می کنند، تو اگر راست می گی شبکه اول و دوم و سوم و شبکه خبر رو نگاه کن تا بفهمی دنیا دست کیه. حتی روشنفکران آمریکایی هم با شما مخالفند، کسانی مانند نوام چامسکی یا شان پن در بوستون و کالیفرنیا.

بوش: تو می فهمی این نوام چامسکی چی می گه؟ من چند بار از رایس خواستم برام توضیح بده که این یارو چی می گه، اون هم خیلی توضیح داد، ولی متوجه نشدم، در حالی که معمولا حرف های مایکل مور رو می فهمم، مرتیکه خیکی!

احمدی نژاد: آقای بوش! هیچ وقت ظاهر مردم رو مسخره نکن، خلقت خداست، این نوام چامسکی می گه شما باید از عراق برید بیرون، ایران غنی سازی بکنه و آمریکا و اروپا دائما اختلاف داشته باشند. اینها رو می گه. فهمیدی؟

بوش: ولی رایس چیزهای دیگه ای می گفت، کاش کشورهای ما و شما دوست بودند، تو می تونستی این جور چیزها رو به من بگی. چون بعضی اوقات فقط حرف های تو رو می فهمم، مثلا این اروپایی ها که دائما در مورد حقوق بشر زرت و پرت می کنند، من که نمی فهمم چه مزخرفی می گن، می خوان دنیا رو پر از گی و لزبین بکنند.

احمدی نژاد: البته من هم از دست اروپایی ها ناراحتم، ولی ما گیر کردیم دیگه، چه کنیم؟ این گی و لزبین کجایی هستند؟

بوش: اینها همه جا هستند. من فقط از تو یک سووال دارم، این رو به من بگو، بعدا وقت بگذاریم با هم از این حرف ها بزنیم، تو گفته بودی من از کاخ شیشه ای خودم بیام بیرون و مردم رو ببینم، من از اون روز دارم فکر می کنم که منظورت از کاخ شیشه ای چی بوده؟ من تنها چیزی که از حرف هات نفهمیدم همین بود.

مناظره در این مرحله به پایان رسید و ادامه آن به زمانی دیگر موکول شد.