ابرو در غیبت صغری

ابراهیم نبوی
ابراهیم نبوی

اصلا سیاست و اقتصاد چنان با سینما و موسیقی و زردبازی خبری قاطی شده که آدم نمی فهمد کدام یکی مهم تر است. یک طرف خبری که همه می بینند این است که ابرو گوندش خواننده ترک که همیشه جزو قسمت زرد حافظه فرهنگی جامعه ما بوده و هست، برای دستگیری شوهرش گریه کرده و گفته که بعد از هر تاریکی صبح است. این خبر اینقدر مهم بوده که آدم ممکن است نبیند و دقت نکند که اصل داستان این است که شوهر ابرو گوندش آقایی است به نام ضراب که جزو میلیاردرهایی است که در دوره احمدی نژاد میلیاردها ثروت به دست آورد و زمانی که خبر پیدا شدن تریلی حامل هجده میلیارد دلار و شمش طلا شش هفت سال قبل منتشر می شد، احتمالا آقای ضراب هنوز 25 ساله بود و مدتی بود که کارش را شروع کرده بود.

 البته آقای ضراب خودش گفته که رئیس من بابک زنجانی است که این بابک زنجانی همان آقایی است که در همین هشت روز گذشته سه بار اعلام کرده که بدهی دو میلیارد دلاری وزارت نفت را با یک فقره چک به حساب دولت ریخته است. و این آقای بابک زنجانی همان آقایی است که با هواپیمای شخصی این طرف و آن طرف می رود و کمیسیون اصل نود مجلس و مرتضوی از او حمایت کردند و همین بابک زنجانی پانزده شرکت مهم سازمان تامین اجتماعی را یکجا خرید و کل این اتفاقات زیر نظر دولت احمدی نژاد و مشائی و سایر دوستان شان رخ داد. یعنی درست در همان روزهایی که آقای احمدی نژاد داشت می گفت من الآن دست می کنم توی جیبم و لیست مفسدین اقتصادی را در می آورم، آقای ضراب مجوز هشت شرکت بزرگ فولاد را از دولت پاکدست مهرورز عدالت گستر گرفت. بیخود نمی گفت “اصلا شوخی شم قشنگ نیست.”

این روزها با خودم شدیدا درگیرم، در این هشت سال، من و خیلی از دوستان مطالبی را در مورد دولت و حکومت و سپاه و رهبر و سیاست خارجی و همه این قضایا نوشتیم. طبیعت طنز اقتضا می کرد که ما اغراق کنیم. مثلا من فرض می کردم که احمدی نژاد و مشائی دارند کشور را می چاپند و یک مافیا این دولت را اداره می کند. بعضی وقت ها به خودم می گفتم: عزیز من! داور جان! مافیا یعنی چه؟ این دولت هزار عیب هم داشته باشد، مافیا و این جور چیزها در کارش نیست. بی خیال شو. اما انگار همان چیزی بود که ما فکر می کردیم، نه که فکر می کردیم، در بدترین حالت حس می کردیم. حتی وضعیتی که امروز اعلام می شود دهها بار بدتر از آن خیال و سودایی بود که در سر ما بود. اصلا عقل من که هیچ، به عقل جن هم نمی رسید که آدمی با آن کلمات و جملات احمدی نژاد و مشائی، اینجوری دو دستماله برقصند، یک دست شان توی دست ضراب و صراف و ابروگوندش باشد و دست دیگرشان توی دست مصباح و حسن نصرالله و مافیای روسیه.

مثلا فرض کنید که به شما پنج شش سال قبل، در همان سال دوم و سوم روی کار آمدن احمدی نژاد که همه او را پیغمبر و فرستاده ویژه خداوند متعال و برگزیده و زورو و سوپرمن و معجزه هزاره سوم تصور می کردند، درست در همان موقع که احمدی نژاد داشت هاشمی را متهم به دزدی می کرد و همه اصلاح طلبان را فاسد و رشوه گیر می دانست، آقای بابک زنجانی و دارودسته داشتند زرپ و زرپ شرکت های دولتی را از دولت می خریدند، با اعتبار دلار های بادآورده کارخانه می خریدند و سرسبیل آقا نقاره می زدند. یعنی چی؟ فقط لازم است کمی دقیق تر نگاه کنیم و ببینیم که اصلا شوخی شم قشنگ نیست، چه برسد به اینکه همین که برای ما طنز بوده برای آنها دستورالعمل کاری بوده.

یک آقایی به اسم بابک زنجانی هشت میلیارد دلار، معادل نصف فروش نفت سالانه یک سال دوره آقای خاتمی، پول را وارد کشور کرده و کارش پولشویی و جابجایی ارز و دلار و طلا و دورزدن و همه اینها بوده، حالا همین دیروز در کمال پررویی نامه بنویسد که من بسیجی ولایتم. یعنی همین آقایی که با یک چک دو میلیارد دلار پول به وزارت نفت می دهد و مثل آب خوردن مجوز تجارت خارجی می گیرد، خرید و فروش نفت می کند، طلا می برد و می آورد، این آقا بسیجی ولایت است؟ البته وقتی ببینی که آقایی مثل سردار نقدی که در سال ۱۳۸۱ به اتهام تشکیل گروهی به نام کبیر که برخی افرادش در سرقت مسلحانه و قتل و تجاوز و آدم ربایی دست داشتند، فرمانده بسیج بشود، دیگر خیلی عجیب نیست که بسیجی مخلص اش بابک زنجانی باشد که با دخترهای تاجیک می رقصد و با پسرهای قمی سینه می زند.

یک فرض این است که شما انقلابی باشید و بخواهید اسرائیل را نابود کنید و با استکبار جهانی مشکل داشته باشید و بخواهید مدیریت جهان را در دست بگیرید و بمب هسته ای بسازید و هی انگشت توی هژمونی عربستان بکنید و بعد یک و دو و سه و چهار تا قطعنامه را شلیک کنند به پیشانی تان و بعد تحریم را شروع کنند و شما هم تحریم را دور بزنید و بعد برای حفظ پول هی طلا و دلار جابجا کنید، فرض دوم هم این است که شما اصولا قصدتان این باشد که یک قدرت اقتصادی ایجاد کنید و با آن قدرت اقتصادی در منطقه تعادل قوا را در دست بگیرید و بعد برای اینکه قدرت اقتصادی ایجاد کنید نیاز به از بین بردن سازمان برنامه و از بین بردن رابطه ایران و اروپا و تحریم شدن کشور داشته باشید. و بعد برای اینکه تحریم بشوید یک روز حرف هلوکاست را بزنید و یک روز دیگر حرف از سانتریفیوژها و غنی سازی بزنید و یک روز حرف از نیروگاه اتمی بوشهر بزنید و هر روز سعی کنید یک دعوایی را علم کنید. یعنی در واقع شما یک دولت را به مدت هشت سال اجاره می کنید که با آن میلیاردر بشوید و بعد همان دولت را بخرید. شوخی می کنم؟ اصلا شوخی شم قشنگ نیست.

به عبارت دیگر شما توانایی یک کشور را نابود می کنید تا دولتش را به دست بیاورید، مثل اینکه یک درخت چنار سیصد ساله را که وسط حیاط خانه است و نشسته یک گوشه ماستش را می خورد، گازوئیل بریزید پای درخت تا درخت خشک بشود و بعد ساختمان را درب و داغان کنید برای اینکه بکوبید و به جای خانه اعتمادالسلطنه پاساژ معراج وحدت را دائر کنید. و اتفاقا همه این اعمال را کسی انجام بدهد که ادعایش دولتی عدالت گستر و مهرورز و پاکدست است.

یعنی آن چیزی که شوخی اش اصلا قشنگ نیست، بخاطر همین است که همه حامیان این مجموعه مافیایی الآن صداشان در نمی آید و حرفی در دفاع از احمدی نژاد نمی زنند، این است که همه پیران قوم همه کلیدهای ساختمان را دست کسی دادند که اصولا برای دزدی آمده بود. با چراغ هم نیامده بود، خودش هاله نور داشت. احتیاجی به چراغ نداشت. مصباح الهدایه اش آیت الله مصباح بود. اصلا ساده نیست که آدم بتواند بپذیرد کسی که همه به او اعتماد کرده بودند و به همه اتهام دزدی و فساد می زد، در همان زمانی که داشت اتهام دزدی به دیگران می زد، مشغول غارت بود. من می دانم که شوخی اش هم قشنگ نیست، ولی این موضوع جدی است. داستان هم در حد دعوای قوه قضائیه و مجریه نیست که بگوئیم زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند، فقط با گوشه ای از این فساد، کل سیستم سیاسی ترکیه در حال فروپاشی است.

امروز نعمت احمدی گفته است که صد میلیارد دلار از پول کشور در حساب های دوره احمدی نژاد هوتوتووووووو سابیده به الک. صد میلیارد دلاری که با امداد غیبی دولت امام زمانی احمدی نژاد گم شده است، معادل کل بودجه هشت سال اداره کشور در حال جنگ، معادل فروش نفت شش سال دولت هاشمی و معادل فروش نفت چهار سال دوره خاتمی است. شاید خیلی وقت ها آدم خوشحال شود که این جوکی که ما تعریف کردیم برای آقای احمدی نژاد خاطره باشد، ولی اصلا چیز جالبی نیست. این همه خلاقیت به خرج بدهی و فرض کنی اگر یک گروه ابله کشور را اداره می کردند در پشت صحنه چه اتفاقی می افتاد، بعد ببینی که واقعیتی که رخ داده بود خیلی احمقانه تر از چیزی بود که تو می توانستی فرض کنی. همین است که وقتی یک ذره بیشتر فکر می کنی می بینی نه فقط شوخی، بلکه جدی شم قشنگ نیست.