رسانه، رُکن است بازیگر ماییم

امیروارسته حیدری
امیروارسته حیدری

آموزه های ادبیات سیاسی و اجتماعی، “رسانه” را یکی از ارکان چهار گانه دموکراسی، معرفی می کند چه اینکه نوع ارائه موضوع، نافی ویژگی این ابزار در تمام مصادیق تعابیر سیاسی نیست، لذا رسانه بالذات رُکن است و تنها، کارکردش با توجه به خروجی ایدئولوژی های متنوع، تغییر می کند حال اینکه لزوم وجودیش برای استیلای صاحبان اجرایی مکاتب سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جدا از شواهد و استدلالهای علمی، به آسانی از عملکرد حاکمان مرتبط در تمامی بسترها، فهم می گردد.

در دنیای امروز، رسانه ها تصویر نمادین زندگی را تشکیل می دهند و نقش تسریع در نهادینه سازی افکار را در جامعه دارند و هرچند نقش آنها در دستکاری واقعیت و ایجاد فرهنگ مجازی بر کسی پوشیده نیست اما فرهنگ عمومی را در سرگرمی های نوین اطلاعاتی دچار اشباع واقعیت کرده اند و به هر دو صورت نقش ابزاری خود را توانمند بازی می کنند.

 از آنجایی که رسانه ها تاثیر بالقوه معناداری در شکل گیری ادراک و افکار افراد و مخاطبانشان دارند، می توانند با توجه به شرایط گستره مخاطب واقتضائات فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه، عامل تغییر به مطلوب مورد نظر خود باشند و این مهم مربوط به همه اجزاییست که بایستی متناسب با هم تغییر کنند، چه اینکه می بایست پارامترهای متعددی از نیاز تاثیرگیرنده را ارضا کرده تا آنها را در روند تغییر به مطلوب صاحبانشان همسو سازند. به دیگر سخن عبارات ذکر شده تایید اصلاح شده ای بر نظریه “کاشت” است؛ برپایه این نظریه که بیشتر بر اثربخشی تلویزیون استوار شده و “جورج گربنر” ارایه‌ دهنده آن بوده است، تلویزیون بر مخاطبان خود تأثیری غیرمستقیم و درازمدت دارد که حالتی پرورش دهنده را طی می‌کند. آنچه تلویزیون به کشت آن می‌پردازد، مشابهات و زمینه هایش پیش از این در جامعه وجود داشته اما تلویزیون آن را بین اعضای یک فرهنگ، همسو با آرمان خود صیقل می دهد، گسترده می کند و آنها را به هم پیوند می‌دهد. این ابزار، پیام‌های دنباله داری را که آموزه‌های یکسانی دارند مکرر به نمایش در می‌آورد و مردم را بر می‌انگیزد تا پیوسته به محتوایش توجه کنند که احتمالاً باورها و اندیشه‌های پیشین را یا تأیید می‌کند یا حسرت چراییِ جایگزین های بدتررا تزریق می نماید.

 “حمید کارگر” از صاحبان دانش ارتباطات در یادداشت “تاخت آورده اند"، رقابت منتج به بُرد رسانه های جایگزین را اینگونه قلم می زند؛ {تلویزیون، فراگیرترین رسانه دیداری در کشور ماست و مردم ما خواه در روستایی دورافتاده باشند و خواه در کلان شهرها، به نشستن در برابر این جعبه جادو عادت دارند. تلویزیون رسانه‌ای بسیار اثرگذار است که با همراه داشتن همزمان صدا و تصویر، قدرت نفوذ فراوانی دارد -به ویژه در میان ما ایرانیان که به روشن بودن دایمی و استفاده مداوم از آن خو کرده ایم- و از همین روست که تلویزیون را “آدامس چشم‌ها” خوانده‌اند. در شرایطی که یکسره بر تعداد شبکه‌های فارسی‌زبان برون‌مرزی افزوده می شود، اگر خوراک مناسب داخلی برای رویارویی با حجم انبوه پیام‌های بیگانه وجود نداشته باشد، واگذاردن میدان به حریف، بدیهی‌ترین نتیجه خواهد بود. ناتوانی در تولید برنامه‌های متنوع و جذاب، ضعف در فراهم کردن ساخته‌های پرمحتوا و سرگرم کننده، سستی در تهیه خوراک مطلوب و برابر با ذایقه شهروندان ایرانی، کوتاه دستی در تأمین نیاز و سلیقه انبوه مخاطبان گوناگون درون مرز، فرونشستن از جذب توده‌های داخلی و… نزدیک‌ترین پیامدش، جا باز کردن رسانه‌های دیگر ساخته فارسی‌زبان در میان خانواده‌های ایرانی خواهد بود. وقتی رسانه فراگیر داخلی نتواند شهروندان را به خود درکشد، رسانه‌های غیر رسمی –از شایعه‌های پیامکی تا پیام‌های ماهواره‌ای- جایگزین شده و فرصت بروز و ظهور می‌یابند.}

 حال اینکه هدف واژه های این متن، بررسی رقابت رسانه های داخلی و خارجی نیست، اما یادداشت ذکر شده و مصادیقش بهانه مناسبی ست برای تعمیم آن به رقابت های اپوزیسیون های حاکمیت، چه اینکه عدم فهم کامل از نقش رسانه در بسیاریشان نشان از غفلت همیشگی از پارامترهای تخصصی برای حصول نتیجه جنبش های اصلاحات سیاسی ست. در آن هنگام که تعدادی از جریان ها یا مصادیق انسانیشان، چونان اصلاح طلبان، مجاهدین انقلاب، ملی-مذهبی ها، تشکلات راه سبز امید و… با بالاترین میزان هزینه های جانی، مالی و سیاسی، بیشترین مقبولیت عمومی را داشته و در عین حال از داشتن رسانه ای مقتدر محرومند (به اعتقاد من این نقص منتج از عدم توان مالی نیست)، شبکه ای حرفه ای (به انصاف تخصصی رسانه ای) با نام “من و تو”، اُرگان غیر رسمی صاحبان ایدئولوژی ای می گردد که در ادبیات سیاسی محاوره مان از آن به “سلطنت طلبان” یاد می شود.

 بستر سازی در جذب با گوشه زدن به نوستالوژی های مهجور و بعضا عقده شده مخاطب، تولید برنامه های سرگرم کننده و جذاب عمومی، گستردگی اهمیت به علایق مختلف اجتماعی، جذب و پرورش نیروهای متخصص و عموما ناشناس در واحدهای تولید و سردبیری برای پرهیز از آشکارسازی و پیشگیری از چالش های حاشیه محور، در سایه سرمایه گذاری انبوه مالی، بی اغراق این شبکه تصویری را میهمان حداکثری خانواده های ایرانی کرده است که حتی صاحبان تفکرات متقابل یا نا مأنوس با تفکر حاکم بر آن نیز نه تنها از این جمعیت مخاطب مستثنی نیستند بلکه پیگیری برنامه های مختلفش از طرف ایشان کاملا عیان می نماید. حال در این سفره رنگین، هنگامه اکران غذاهای اصلی فرا می رسد و برنامه ها و مستند (؟) هایی چون “از تهران تا قاهره” و “هرگز نخواب کوروش” سر وقت مطلوب، سرو می گردد، ملقمه های مرتبط با ایرانِ قبل از انقلاب که در نهایت توانمندی، زیرکی و هوشمندی ساخته شده اند و بیننده را در مقام مقایسه می نشانند آن هم در ظرف کارنامه هشت ساله تیره و فرسوده اخیر حاکمیت ایران؛ “دستکاری واقعیت و ایجاد فرهنگ مجازی” در این میهمانیِ از خود بی خودی مخاطب در لحظه ای به اوج خود میرسد که مضمون این تولیدات به تطهیر ظریف سلطنت و بازماندگانش می پردازد. اتصال این روند با ویژگی مهم دعوت شدگان و میهمانان این تلویزیون در برنامه های مختلف که زاویه شدید فکری و حتی شخصیتی با شاخص ها و نمایندگان مطرح جنبش های اعتراضی کنونی ایران دارند، زمینه لازم را برای معرفی تهیه کنندگان این رسانه به عنوان اپوزیسیون “دلنشین” فراهم می کند.

 در همین هنگام همچنان که هر روزه به میزان اصرار دوستان ملت و آزادگی و فعالین سیاسی منتقد حاکمیت، بر لزوم پرهیز از فعالیت های بی ثمر، غیر تخصصی و بی منطق، افزوده می شود اما راه ارتباطی ایشان برای اکران عقاید و تعامل با مخاطبانشان به رسانه های نوشتاری مجازی محدود می گردد و تنها گزینه های باقی مانده برای ارتباط تصویریشان، بر گُرده رسانه های غیر همخوان و نا مطمئن مانند “بی بی سی” سوار شدن است. منتطر نشستن در این رقابت نابرابر برای حصول نتیجه و انداختن مسوولیت فهم راستی بر دوش مخاطب، غفلتی رُکنی در سیاست است، رقابتی که همزمان دستپخت رسانه هایی همانند “من و تو” هوش از سر مردمان می برد، حکومت ایران با استناد به “منتقد معقول و مقبول”، گروه های نجیب سیاسی ذکر شده بالا را بزرگترین خطر می داند و از طرفی اپوزیسیون های مغموم در مقبولیت عمومی نیز به سبب فرض تغییر زودهنگام در ساختار سیاسی ایران، در انتخاب رقیب و دشمن با حاکمیت هم نظر می شوند.

“خوش” بازی کردن “من و تو”، نشان از سواد سیاسی متولیان آن دارد و نه لزوما مدلل از “راستی” آن، اما بایسته است این فرایند رسانه ای موفق، تلنگری باشد برای جدیت راهبران جنبش اصلاحی و کنونی مردم ایران تا بیش از این دغدغه راه اندازی رسانه ای بالغ را داشته باشند.

 

پی نوشت

حمید کارگر، یادداشت “تاخت آورده اند”، وبگاه “رسانه، ایران، نگاهی نو”