ستیزه با اهل اندیشه و فرهنگ

سعید رضوی فقیه
سعید رضوی فقیه

از جمله راههای شناخت ماهیت، خاستگاه اجتماعی و جهت گیری حکومت ها بررسی و مطالعه مخالفان و معارضان و به اصطلاح اپوزیسیون آن است. حکومت جمهوری اسلامی از این قاعده مستثنی نیست.نظام جمهوری اسلامی در استقرار و در تثبیت و تحکیم جایگاه خود پیش و بیش از دیگر اقشار و طبقات اجتماعی متکی به دو طبقه فرهنگی یعنی دانشگاهیان و روحانیت بوده است. اگر اتحاد روحانیون و دانشگاهیان را از صفحه معادلات و تحولات ایران در سال پنجاه و هفت حذف کنیم، کدام نیروی اجتماعی و سیاسی باقی می ماند که بخواهد یا بتواند انقلاب اسلامی را رهبری و نظام بر آمده از آن را تاسیس و تثبیت نماید.

بسیاری از مقامات جمهوری اسلامی چه در سال اول پس از انقلاب و چه در دوران جنگ قشر تحصیل کرده دانشگاهی و عمدتا فعالان  پیشین جنبش دانشجویی در داخل و خارج کشور بوده اند که در قالب گروههای مختلف با روحانیون مترقی و نوگرا دست به ائتلاف های موقت یا پایدار زدند و از رهگذر این ائتلاف ها هسته رهبری سیاسی و مدیریت اجرایی کشور شکل گرفت.

با این همه اگرچه در دهه نخست استقرار جمهوری اسلامی دانشگاه عموما حیاط خلوت نظام به شمار می آمد و جریان های فعال دانشجویی ائتلاف پیدا یا پنهان با جناحهای داخل حکومت داشتند اما در دهه دوم ماه عسل حکومت و دانشگاه به پایان رسید و جریان های فعال دانشجویی خط مشی انتقادی نسبت به مدیریت کلان کشور پیش گرفتند و در نهایت در دهه سوم دانشگاه و دانشجو به معضلی اساسی برای نظام سیاسی کشور یا دست کم نهاد های انتصابی آن تبدیل شدند.

اوج این تقابل را می توان حادثه دردناک هجده تیر ماه هزار و سیصد هفتاد و هشت تلقی کرد که طی آن نیروی انتظامی و لباس شخصی ها در یک حرکت نا جوانمردانه به کوی دانشگاه تهران حمله کردند و دانشجویانی را که یا در خواب بودند یا برای نماز صبح آماده می شدند به خاک و خون کشیدند و با این اقدام غیر انسانی برای نظام سیاسی یک بحران عمیق و جبران ناپذیر ایجاد کردند.

 حال می توان با آنچه در نخستین فراز این نوشتار آمده بازگشت و گفت با توجه به تیپ شناسی مخالفان و معارضان وضعیت کنونی جمهوری اسلامی، این نظام دقیقا بر خلاف وضعیت اولیه اش ماهیت و جهت گیری ضد فرهنگی به خود گرفته است؛ اینکه کانون اعتراضات علیه خود سریهای  زمامداران دانشگاه است و اقشار فرهنگی اعم از روحانیون خوش سابقه و خوش نام، روزنامه نگاران، استادان و دانشجویان دانشگاهها هزینه اصلی باز داشت ها و محکومیت های سیاسی را می پردازند دلیل روشنی بر این مدعاست.کافی است به حصر مرجع تقلید عالی رتبه ای چون ایت الله العظمی منتظری بنگریم و به حبس روحانیونی همچون آقایان نوری، اشکوری، قابل و کدیور اشاره کنیم تا نسبت حکومت با روحانیت و روحانیون از یک سو و دیگر اقشار فرهنگی از سوی دیگر مشخص شود.با این اوصاف می توان گفت انقلابی که رهبرانش دانش اموختگان و استادان حوزه و دانشگاه بوده اند پس از سی سال این دو نهاد را در تقابل با تثبیت و تداوم اقتدار خود می انگارد؛ دو نهادی که حاملان فرهنگ و دانش چه در سویه سنت و چه در سویه تجددهستند.

شاید برای رهبران جمهوری اسلامی شنیدن این حرف ها چندان خوشایند نباشد اما واقعیت آن است که آنان دوام سلطه خود را از طریق سر کوب اهل اندیشه و قلم ممکن می دانند؛ کاری که رژیم پهلوی نیز بدان مشغول شد اما نتیجه عکس داد. به عبارت دیگر پس از سی سال که از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد از حیث روابط حکومت با اصحاب فرهنگ و دانش دوباره به همانجا رسیده ایم که در سالهای پایانی دهه پنجاه بودیم.