گپ

نویسنده
یوسف محمدی

شیوا مکی نیان از بازیگران جوان تئاتر است که این روزها درنمایش” زندگی میان آتش “به ایفای نقش می پردازد. همکارمان در تهران پای صحبت های او نشسته است… شرح این گفت و گو را در ادامه ی این صفحه از پی بگیرید…

 

ستیز با زمین و زمان…

 

خانم مکی نیان، نقشی که شما دراین نمایش ایفاگر آن هستید به عنوان قهرمان داستان به تماشاگران معرفی می شود اما در لحظاتی از اجرا می بینیم که رویدادهای اصلی اجرا به شکل چرخشی در برابر مردان قرار می گیرد و سایه ای محو از حضور و تاثیر این زن در روند داستان دیده می شود. اگر موافقید گفت و گومان را با توضیح شما درباره ی همین تناقض آغاز کنیم…

ببینید زن در این نمایش خاصیت های مشترکی را با تماشاگر خود احساس می کند و اصولا دیوار غریبه ای میان آن لحظاتی که مد نظر شما است با مخاطب رسم نشده است.اما به طور مثال اگر می بینیم که در صحنه دوم اجرا هیچ سخنی از وی به میان نمی آید و داستان دراماتیک روند غیرعادی خود را ادامه می دهد تنها به دلیل ساختار چرخشی اثری است که نویسنده و کارگردانش تلاش می کنند تا از آن طریق راهکارهای معلق فضا را به شکل دقیق تری مجسم کنند.طرح ترور دختر توسط غریبه دقیقا متناسب با اشاره به داستان قتل غریبه توسط برادر دختر است و قربانی این ماجرا به شکل غیر منتظره ای کشته می شود.اتفاقی که شاید در کوچکترین اشاره های لفظی برای تماشاگر آشکارسازی می شد و همه چیز تا انتها قابل پیش بینی.

 

 

مهم ترین ویژگی “زن” نمایش دراستقامت او دربرابر خواسته های بیرونی است.او حتی گهگاه با برادر خود درباره فعالیت های خانگی اش به مناظره می نشیند و تا آخرین لحظه درمورد هدف خود عقب نشینی نمی کند. اما فرسودگی او دربرابر خواسته “مناخیم” بدون مقدمه قبلی اتفاق می افتد و همه خیال پردازی های بیننده در قبال عملکردهای قهرمان داستان شکسته می شود. چنین رویکردهای ناگهانی و شتابزده ای باعث می شود تا شخصیت پردازی های اجرا دچار اختلالاتی شوند که تعاریف ویژه ای برای پر کردن چاله های به وجود آمده به دست نیاید. شما با این موضوع موافیقد؟

تا اندازه ای. سعی کرده ایم که نقص های متن را در اجرا جبران کنیم.تا آن جا که توانستیم درباره علت رخدادهای داستان گپ زدیم و برای سوال های ناقص پاسخ های مناسبی را در اتودهای نمایشی بیابیم.زن دراین نمایش می توانست تا اندازه ای بر بیچاره گی های مردان محیط خود تسلط پیدا کند و حتی لحظاتی ان را هم آزمود اما واقعیت این است که براساس مطالعات جامعه شناسی به این نتیجه رسیدیم که تنها وارد شدن به حوزه های خصوصی “مناخیم” می تواند برای تماشاگر جذابیت داشته باشد و رهبری رگه های ضعف پسر بچه و برادر تنها به عنوان تصاویر دیداری به چشم می آیند. بنابراین سعی شد تا بحث مینی مالیستی موقعیت اصلی درام بی جهت به سوی پرداخت های نامتعارف پیشروی نکند و سادگی اثر گویای تم اصلی اجرا باشد.

“زن” با همه شخصیت های محیطی خود در نزاع است.این نزاع هم البته گاهی به تکرارهای خسته کننده منجر می شود.لطفاً کمی هم در این مورد توضیح دهید؟

به این شخصیت از همه طرف فشار می آید. مناخیم در فکر تجاوز است و انتقام. زن باید با او مبارزه کند. پسر بچه که شاگرد اوست از وی خواسته های ناشدنی دارد و می خواهد معلم خود را وادار به ترتیب دادن مراسمی نماید که با دین و مذهب وی در تعارض است. زن باید به دستورهای برادر خود که رهبر یک جبهه مخالف است تعظیم کند اما خود او دغدغه های انسانی مربوط به خود را دارد. با حرف شما موافقم.او مدام درحال ستیز با دنیای پیرامونی خود است چرا که اصلا به دلیل همین نیروهای مخالف به دوگانگی شخصیتی رسیده و استقلال خود را طلب می کند.

 

سرنوشت زن در نهایت اجرا تبدیل به تراژدی می شود و قتل وی با توطئه قبلی در تقابل مناخیم و برادرقهرمان داستان شکلی جذاب را به پایان بندی اجرا می دهد. به نظر می رسد این شکل نتیجه گیری بهترین روش برای جمع بندی داستانی است که روند دراماتیک آن با چالش های زیادی هم مواجه بوده است.

بله. مسیر مبارزه جویانه همه کاراکترهای این نمایش بستر لازم را برای این اتفاق آماده می کند.کشته شدن پسر بچه  در آغوش معلم خود در منزلی که مدرسه آموزشی او هم قلمداد می شد تنها همین وضعیت را طلب می کرد.

 

اما مخاطب نمی توانست این نوع جمع بندی را حدس بزند.

زمینه لازم برای چنین اتفاقی آماده شد اما در لحظه آخر مسیر داستان تغییر کرد. درست آن جا که همه منتظر رویارویی برادر و مناخیم بودند و انتظار مرگ یک نفر از آن ها را می کشیدند سرنوشت کارکترهای نمایش راه عوض کرد. فراموش نکنیم که در تمام این نمایش زن آبستن جنینی از همسر خود بود که دائما به آن اشاره می شد. درواقع این دو، سلاح بر سه نسل از جامعه ای کشیدند که سیاهی  را بر آن ها رقم زدند. زنی با باورهای سنتی خود، کودکی با ذهنیت های ناسازگار و نوزادی که چشم به جهان نگشوده ، سیاهی مرگ را تجربه کرد.

 

نمایش را تا چه اندازه ای تمرین کردید؟

بیش از دو ماه تمرین برای آماده سازی آنچه دیدید وقت گذاشتیم. به دلیل پاره ای از مشکلات برای جابه جایی شخصیت “مناخیم” دو هفته همه تمرینات متوقف ماند اما پس از آن به همه چیز ادامه پیدا کرد.

 

شکل خاص اجرای نقشتان درنمایش مثل راه رفتن و پاسخگویی به محرک های محیطی ، تا چه اندازه بر اساس هدایت کارگردان شکل می گرفت؟

در تئاتر باید با تمرینات ویژه ای که بازیگر انجام می دهد اتودها و پیشنهادات مختلف را برای کارگردان ارائه دهد.همه بازیگران این نمایش هم چنین راهکاری را در برابر کارگردان اعمال داشتند و در نهایت او بود که پیشنهادات را بررسی و نظر نهایی را اعلام می کرد.

 

با شخصیت پسربچه در طول تمرینات و اجرا به راحتی کنار آمدید؟

بله.به هرحال او کودک است و نیاز به راهنمایی و صبر و حوصله اطرافیان داشت. همه ما به او کمک می کردیم تا به آنچه هدف اصلی است نزدیک تر شود. در تمرینات نهایی او بود که درباره بازی ما و واکنش های رفتاری بازیگران اعمال نظر می کرد.