ستاره فرمانفرمائیان؛ زنی از تباری دیگر

فاطمه فرهنگ خواه
فاطمه فرهنگ خواه

از شمار دو چشم یک تن کم / وز شمار خرد هزاران بیش

چه زیبا و شایسته زیستی. سرشار از شجاعت، صداقت، تلاش و باور… باور به مردم و زندگی بهتر برای همگان. خبر درگذشتت غمی بر دل و جانم نشاند فراتر از غم خروج ناباورانه ات از ایران پس از انقلاب 57. اگر تاکنون امیدی به دیدار مجددت داشتم اما دیگر این رفتن را بازگشتی نیست پس همه چیز تمام شد؟ اما، نه، باورم در استحکام نهالی که کاشتی تمامی ندارد، علیرغم همه تلاش ها برای از ریشه بر کندنش، همواره ریشه ی این نهال مستحکم تر و ارزش کارهایت قابل درک و فهم تر شده و می شود.

نوشتن درباره بنیان گذار اولین مدرسه عالی خدمات اجتماعی در سال 1337 در تهران، ستاره فرمانفرمائیان، دشوار است. این شیرزن ایران زمین، این مدرسه ی عالی را با هدف تربیت مددکاران اجتماعی آشنا به روشهای علمی برای کاهش مشکلات قشر آسیب پذیر جامعه تاسیس کرد. او تجربیاتش را از کار در حوزه خدمات اجتماعی در سایر کشورها و سازمان های بین المللی به کشورش ایران آورد و نهادهایی را بنا نهاد و روشی هایی را به اجرا گذاشت که هم چنان بی همتا هستند. اما باید نوشت، برای اکنونی ها و آیندگان تا بدانند که کشور چه نیروهای باارزشی را تحت اتهامات واهی از دست داده است.

 می گویند وقتی تخم مرغ به وسیله ی نیرویی از خارج می شکند، یک زندگی به پایان می رسد. اما زمانی که تخم مرغ به وسیله نیرویی از داخل می شکند، یک زندگی آغاز می شود. تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان ها آغاز می شود. ستاره فرمانفرمائیان نیرویی بود که تغییرات بزرگ را در انسان ها و در جامعه به شکوفایی و بازدهی می رساند. ارزش او به اراده و توانایی اش در انجام کارهای بزرگ و به ظاهر غیر ممکن بود. او فارغ از هر نوع خودخواهی و خودبینی، زمان و زندگی اش را وقف محروم ترین قشر جامعه می کرد.

 هرگز روزی را فراموش نمی کنم که مرا به همراه دو دانشجوی دیگر با ماشین خودش برای بازدید به مرکز رفاه خانواده جوادیه می برد. نکته قابل تامل برای من این بود که در تمام طول راه در حین رانندگی از کار هایی حرف می زد که باید در آینده انجام می گرفت. گویی می دانست که خیلی وقت نخواهد داشت تا پروژه هایش را خودش به پایان ببرد. خصوصا در مورد کار پژوهشی ای که در مورد زنان روسپی در شهر نو آغاز کرده بود. او با شور و هیجان بی مانندی که از اعتقادش به توانایی انسان ها سرچشمه میگرفت در مورد توانمند کردن زنان روسپی برای بازگشت به یک زندگی با عزت سخن می گفت. براستی که عجله اش بی دلیل نبود.

 اکنون به جای توانمند کردن این زنان، نوجوانان و جوانان پرورشگاهی و اقشار آسیب پذیر جامعه از طریق سوادآموزی و حرفه آموزی برای خدمت به اجتماع و خانواده شان، گاه می شنویم که آنان را به مزدورانی در خدمت دولت مردان تبدیل کرده اند، به افرادی که با زشت ترین الفاظ و خشونت بارترین روشها به سرکوب هم وطنانشان اقدام می کنند، تا قدرتمندان چند صباحی بیشتر بمانند. دریغا که این نبود باور تو و ما برای رشد و توسعه جامعه ای که به آن عشق می ورزیم. ستاره فرمانفرماییان به تغییرات اجتماعی از طریق اصلاحات مسالمت آمیز و گام به گام با توجه به خیر عمومی همراه با فضیلت فردی باور داشت. حسرتا که این واژه ها امروزه در هیاهوی سیاسی شدن همه اتفاقات در کشور ایران گم شده اند.

 ستاره، اطمینان دارم کسانی که به نام انقلاب و اسلام به رویت اسلحه کشیدند و تو را به مدرسه رفاه بردند، امروز در برابر سئوالی بزرگ در مقابل وجدان خود و همچنین وجدان عمومی جامعه قرار دارند: مگر او چه کرده بود؟ سخن گفتن از دردهایی که در این سی و اندی سال بر جامعه ایران، جامعه مددکاران اجتماعی و مردم محروم رفته، مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. امتناع از اندیشه و عقلانیت در حوزه برنامه ریزی برای آسیب های اجتماعی که خود عامل این همه مشکلات شده است، داستانی طولانی دارد. لذا این امیدواری را برای آینده کشور ضروری می نماید، که آرزو کنیم آنانی که می خواستند و هم چنان می خواهند، با زور و خشونت، مسائل اجتماعی را حل و فصل کنند به خود آیند و راه اصلاحی و بنیادین تو را برای کاهش آسیب های اجتماعی برگزینند. گو اینکه اکثر این مسائل حاصل سیستم اشتباهی است که دولت ها طراحی کرده اند و این سیستم کماکان در قدرت است و مانند قبل عمل می کند، بی آنکه به کسی پاسخگو باشد.

 گاه با خود می اندیشیدم اگر در ایران می بودی و اجازه می دادند به فعالیت هایت ادامه دهی و انسانهای مسئول و معتقد به انسانیت تربیت کنی، آیا شاخص هایی که ما را در رتبه های اول در منطقه و حتی گاه در جهان قرار داده اند، باز هم این چنین می بودند؟ شاخص هایی چون فحشا، تجارت زنان، فرار دختران از خانه، اعتیاد، انواع خشونت، طلاق، خودکشی، کودکان کار، محترم نشمردن حقوق گروهای مختلف اجتماعی از جمله زنان و… اینک تو رفته ای، ما مانده ایم و دریایی از مشکلات اجتماعی و سیستمی که باور ندارد تنها راه نجات کشور از این معضلات، آرامش، باور به مردم و ایجاد امکان مشارکت آنان در برنامه ریزی ها و اجرا، برای حل مسائل اجتماعی است!

 تا دولت مردانی که بر تخت قدرت تکیه دارند به این باور نرسند که برای کاهش پدیده های نامتعارف اجتماعی فقط و فقط با برنامه ریزی های کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت می توان به نتیجه رسید (زیرا این مسائل یک شبه بوجود نیامده اند تا یک شبه از میان بروند) آرمان های تو محقق نخواهند شد. برای حل مشکلات اجتماعی راهی به جز مشارکت کسترده ی مردمی به عنوان نیرویی در کنار دولت و بخش خصوصی، وجود ندارد. صد افسوس که در شرایط فعلی نه تنها مردم دلسوز به حساب نمی آیند بلکه آنها را با عناوین مختلف از صحنه به در می کنند و همچنان بر طبل عدم باور و احترام به مردم می کوبند.

گویی این دردها را بنای پایان نیست.

روهت شاد، راهت پر رهرو، منش و روش ات الگویی برای اصلاحات اجتماعی.

منبع: مدرسه فمینیستی