مذاکره با شیطان بزرگ

حسین علیزاده
حسین علیزاده

نقل است عارفی شیطان را در خواب دید در کمال زیبارویی و پاکیزگی. با ناباوری پرسید که کیستی تو؟ گفت شیطانم. پرسید همان که مردمان را فریب می دهد؟ پاسخ داد آری. با تعجب گفت: آنچه ما از تو تصور می کریدم این بود که در کمال زشتی و آلودگی و پلشتی هستی. این چه گونه است که تو زیبایی؟ شیطان پاسخ داد: اینکه مرا زشت می پنداشتی برای این بود که مطلقا قلم در دست دشمنان من بود. هرگونه که خواستند مرا برای شما ترسیم کردند.

 

امریکا؛ شیطان بزرگ

ایالات متحده امریکا در ادبیات انقلاب اسلامی به نام شیطان بزرگ شناخته می شود. سفارتش لانه جاسوسی بود و پرچمش آتش زده می شود. از آن سو جمهوری اسلامی خود را نماینده اسلام ناب محمدی می داند تا آنجا که نیروهای اطلاعاتی اش سربازان گمنام امام زمان نام گرفتند.

با این توصیف که یک سو مظهر تمام زشتی و پلشتی ها و دیگر سو مظهر تمامی خوبی ها و پاکی هاست، مذاکره اسلام ناب محمدی با شیطان بزرگ چه توجیهی دارد وقتی آرمان بنیانگذار جمهوری اسلامی این بود که پرچم لااله الا الله را بر فراز کاخ سفید افراشته کند؟

این پرسش نه فقط در مذاکرات هسته ای که در تک تک حوادث مهم منطقه از جمله حمله امریکا به عراق و افغانستان موضوعیت دارد که تهران باب گفتگو و مذاکره را با امریکا مسدود نکرده بود.

 

آرمانگرایی و واقعگرایی در سیاست خارجی

اولین مکاتب سیاسی که یک دانشجوی علوم سیاسی با آن آشنا می شود، مکتب ایدآلیسم و رئالیسم است. در مکتب واقعگرایی، نظام بین الملل نه بر عدالت که بر بهره مندی هر کشور از “قدرت” بنا شده است.

برتراند راسل قدرت را، “توانایی ایجاد آثار مطلوب و مورد نظر است” تعریف کرده است. با در نظر گرفتن این تعریف، آیا مذاکرات هسته ای رو در روی تهران- و اشنگتن که پس از روی کار آمدن دولت روحانی شکل جدی به خود گرفته فارغ از نتایج آن، تابع قدرت تاثیرگذاری امریکا (از جمله از طریق تحریم ها) نبوده است؟

اگرچه تردیدی نیست که در جهان در هم تنیده سیاست، جمهوری اسلامی نیز در حد خود مشکلاتی را برای امریکا تراشیده که این کشور را ناچار به نادیده نگرفتن تهران کرده و میل به مذاکره با تهران را در واشنگتن زنده نگهداشته است، اما مسئله این است که هرگز امریکا، در یک فضای وهم آلود ایدئولوژیک قرار نداشت که دشمن خود را نادیده بگیرد.

به دیگر سخن طی سه دهه و نیم دشمنی ایران و امریکا، مدار فکری امریکا از آغاز مبتنی بر واقعگرایی بوده و هست. اما این جمهوری اسلامی است که تقریبا سه دهه از عمر خود را در مدار فکری آرمانگرایی سپری کرده است.

 

مذاکره مستقیم با شیطان: تابویی که شکست

به رغم قطع رابطه سیاسی تهران- واشنگتن، کانال ارتباطی دو کشور هرگز قطع نبود. وجه غالب این دوران طولانی، «پنهان» ماندن روابط و مذاکرات تهران-واشنگتن بود. مثلا اطلاعات دقیقی از توافق ایران با امریکا در حمله به افغانستان و عراق در اختیار عموم قرار نگرفته است. اما، اینک مذاکرات رو در روی ظریف- کری و مکالمه تلفنی روحانی و اوباما، چیزی نیست که بر کسی پوشیده مانده باشد.

نتیجه مذاکرات هسته ای به هر کجا که بیانجامد، یک واقعیت تاریخی انکارناپذیر است و آن اینکه تابوی مذاکرات با شیطان بزرگ شکسته شده است. معنای تلویحی این سخن این است که قدرت تاثیرگذاری (مانع تراشی) امریکا پذیرفته شده و چاره اندیشی برای آن یا در تقابل بیشتر است یا در مذاکره. رویکرد نخست، ادامه راه سه ده گذشته است. رویکرد دوم، راه جدیدی است که مبتنی بر واقعگرای و خط بطلان کشیدن بر اینکه “امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند”.

 

امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند؟

سیزدهم آبان ۹۲ (سالگرد اشغال سفارت امریکا) در میانه مذاکرات دور اول و دوم مذاکرات هسته ای ایران و ۵+۱ (ازجمله امریکا) با سخنان بسیار تند رهبر جمهوری اسلامی با هیاهوی بسیار و گسیل جمعیتی انبوه برگزار گردید.(مراجعه شود به مقاله: تعارض آشکار در آخرین مواضع ضد امریکایی خامه ای)

در فاصله کمتر از یک هفته از بزرگداشت اشغال سفارت امریکا، محمدجواد ظریف به مذاکراتی با همتای امریکایی اش در ژنو پرداخت که برای ساعت ها ادامه داشت.

آیا اگر هنوز شعار “امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند”، باور رهبر جمهوری اسلامی است مذاکره با امریکا چه معنا دارد؟ آیا غیر از این است که چراغ سبز خامنه ای برای جواز مذاکره با امریکا، به خاک سپردن آن سخن معروف آیت الله خمینی است ؟

نتیجه مذاکرات هسته ای هر باشد، نخستین تالی فاسد تن دادن رهبر جمهوری اسلامی به مذاکره با امریکا، بدرود گفتن با آرمان های بنیانگذار جمهوری اسلامی است که آرزوی افراشتن پرچم لااله الا الله را در کاخ سفید دادشت.

دومین تالی فاسد مذاکره با امریکا برای آیت الله خامنه ای آن است که دیگر جمهوری اسلامی نخواهد توانست پرچم مبارزه با امریکا را بر دوش بگیرد. مبارزه با امریکا، دکان پر سودی بود که برای بیش از سه دهه جمهوری اسلامی با پرچمداری آن جمعی از کشورهای جهان و بخشی از جهان عرب و جهان اسلام را هم راه خود ساخته بود.

 

اقدام هوشمندانه اوباما

مذاکرات هسته ای با حضور امریکا از آنجا آغاز شد که در پی انتخاب حسن روحانی، باراک اوباما پیامی را از کانال سلطان قابوس به روحانی ارسال کرد و متعاقب حضور روحانی در نیوریورک، اوباما پیشگام گفتگوی تلفنی با روحانی شد. ادامه این مسیر، مذاکرات رو در روی تیم هسته ای ایران و امریکا بود.

ابتکار اوباما از آن جا هوشمندانه تلقی می شود که دو هدف همزمان را پیگیری می نماید. یا در مذاکرات هسته ای نتیجه ای دلخواه عاید می شود که اگر چنین شد، نخستین هدف را تحصیل کرده و اگر نه بر شدت تحریم ها خواهد افزود.

هدف دو اینکه “اسلام ناب محمدی” را به پای میز مذاکره با “شیطان بزرگ” کشاند تا ثابت شود که یا امریکا، شیطان بزرگ نیست یا جمهوری اسلامی، اسلام ناب محمدی.

چه فرقی است بین اسلام آل سعود و اسلام ناب محمدی وقتی هر دو تن به مذاکره و مصالحه با شیطان می دهند؟