حرف اول

نویسنده

می خواهم صدای نسلان جوان باشم

ما اینجا هستیم، نمی ترسیم….

هیلا صدیقی، شاعر جوان و فعال مدنی و سیاسی که بعد از انتخابات شعرهایی با مضامین اجتماعی - سیاسی سروده بود همزمان توسط وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران احضار و پرونده اش به دادگاه انقلاب ارسال شد.

این شاعر جوان که در انتخابات سال 88 از جمله طرفداران میرحسین موسوی بود ، نخست به وزارت اطلاعات احضار شد و روزانه ده تا 11 ساعت مورد بازجویی قرار گرفت.

همزمان پرونده دیگری برای او در سازمان اطلاعات سپاه تشکیل شد و ماموران امنیتی به جست و جوی خانه او پرداختند .
او در پاسخ به خبرنگار ما در مورد این بازجویی ها گفت که ترجیح می دهد سکوت کند و منتظر تشکیل دادگاهش بماند. خانم صدیقی در عین حال اضافه کرد که هیچ اتهامی را نمی پذیرد و همواره چه پیش و چه پس از انتخابات در چارچوب قوانین رسمی کشور فعالیت کرده است.
خانم صدیقی از جمله فعالان انتخاباتی در ستاد 88 و رئیس ستاد باران بود . شعرهایی از این شاعر جوان به صورت کلیپ در دوران انتخابات پخش شد که معروف ترین آن “شکست سکوت” با مطلع “از خاک سکوت آتش فریاد بسازیم” نام داشت.

“زن ایرانی”،” کلاس درس خالی مانده از تو”،  “شب آیینه ها”، گل مریم”، “بابا” و “سبزست دوباره” از دیگر اشعار معروف اوست.

هیلا صدیقی ، توضیح کوتاه زیر را در صفحه فیس بوک خود نوشته است:

 

صدای یک نسل

 

نازنین دوستانم،اگرچه در طول ماههای گذشته صدها هزار پیام پرمهر و لطف شما را دریافت کرده و نهایت مهربانیتان را شناخته بودم که با وجود بی پاسخ ماندن همه و همه آن پیام ها از طرف من نه از سر غرور که از سر معذوریت باز مرا همیشه مورد لطف و حمایت خود قرار دادید؛ اما اعتراف می کنم که هربار مثل روز اول حیرت زده این همه دوستی و همدلیتان می شوم.

آنچه که از دیروز در خبرها آمده قصه جدیدی در زندگی من نیست . این تعقیب و گریزها از پس فردای انتخابات 88  و پیش از آنکه هنوز به عنوان یک شاعر شناخته شده باشم ، به دلیل فعالیت در ستادهای تبلیغاتی میرحسین موسوی آغاز شده بود. اما قرعه به اکنون  افتاد و منجر به بازجویی من در وزارت اطلاعات طی روزهای متوالی و ساعت های طولانی شد .

و حالا من نه در چنگال سپاه هستم و نه در زندان و در تمام این هفته ها و ماه ها چنان دعای خیرتان همراهم بوده که مرا قوت قلب و خانواده ام را متانت بخشیده است  . من منتظر تشکیل جلسه دادگاه هستم و اگر تا به امروز سکوت کرده ام  ،به این خاطر نیست که شما را محرم اسرار ندانستم  ،بلکه آنچه را بر من گذشت ارزشمندتر از وقایع دیگر نمی دانم.

 باور دارم هزینه ای که پرداختم بیش از هزینه ای نبوده که خواهران و برادران و سایر همنسلانم برای آزاداندیشی پرداخته اند و می پردازند. و حالا که زیر این آسمان پهناور هوای آزاد را استشمام می کنم ،شرم دارم در شرایطی که دوستان نازنینمان ماه هاست در زندانند ، از خودم بگویم.

من اینجا هستم . نه قصد خروج از کشور را دارم و نه ترسی از آنچه که پیش روست. باور دارم جرمی مرتکب نشده ام. مرا ببخشید که پاسخم برای مصاحبه منفی ست . سکوت را ترجیح می دهم. و این اخبار منتشر بود که مرا مجبور به نوشتن شرح کوچکی از ماجرا کرد .
ترجیح می دهم شاعری باشم که صدای یک نسل را فریاد می زند :

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش
بنماند هیچش الا ، هوس قمار دیگر

‫نه با من نه