حاکمیت و اپوزیسیون سی میلیونی

عیسی سحرخیز
عیسی سحرخیز

شورای نگهبان تحت حاکمیت رهبری متحد با حزب پادگانی همانگونه که پیش بینی می شد پس از هفده روز مقدمه چینی و دست و پا زدن سیاسی - تبلیغاتی، با همکاری نهادهای نظامی و امنیتی کشور که یک “کودتای نرم” را به “کودتایی سخت و خشن” تبدیل کرده اند، بالاخره آنچه را که آیت الله خامنه ای چند ساعت پس از انتخابات 22 خرداد 88 پسندیده بود، مورد تائید قرار داده است.

 آنچه در این انتخابات که قرار بود نام رئیس جمهور انتصابی اش در کمتر از دوازده ساعت اعلام شود، با انتخابات گذشته تفاوت داشت، این بود که پیامدهای اعتراضی آن به صورت خودجوش شکل می گرفت. انتخاباتی که از یک سو با حضور گسترده ی مردم، به ویژه جوانانی گرم می شد که عمدتا بار اول بود که رای می دادند و برای رای خود ارزش خاص و یگانه ای قائل بوده و هستند، و از سوی دیگرحضور نامزدهایی که قصد نداشته و ندارند زیر بار انتخاباتی فرمایشی بروند و صیانت از آرای مردم را به دست خدا بسپارند. این ها نکات مهمی بود که رهبری و حزب پادگانی در سناریوی خود نادانسته از کنارش گذشته بودند.

 آن ها گمان می کردند که این بازی نیز چون چند انتخابات گذشته است. تصورشان این بود که همه چیزبه راحتی پیش خواهد رفت و نتیجه ی “انتخابات فرمایشی” و “انتصابات” را در روندی به ظاهر دموکراتیک پیش می برند و اعلام می کنند. در این میان اصلاح طلبان هم بدون چون و چرای توام با مقاومت، به آن گردن می نهند. البته با تشکیل شدن کمیته های صیانت از آرا توسط ستاد های انتخاباتی موسوی و کروبی، حاکمیت این فرض را هم در نظر گرفته بود که امکان دارد برای مدتی محدود، مقاومت و حتی اعتراض های قانونی شدیدی وجود داشته باشد. بر این اساس بود که از گوبلز، وزیر تبلیغات هیتلر الگو گرفتند که “دروغ را آن قدر بزرگ بگویند تا کسی جرات نداشته باشد آن را باور نکند”.

 چنین بود که اجرای شوی تبلیغاتی - تلویزیونی آن را به احمدی نژاد سپردند که ید طولایی در این زمینه دارد تا با بیان دروغ های شاخ دار سخن هایی بگوید که مرغ مرده را هم در ماهیتابه به خنده وامی دارد و آمارهایی ارائه دهد که هردانش آموز دبستانی نیز کذب بودنش را درک میکند. البته برنامه ریزان این انتخابات نمی دانستند که این “سرکنگبین” این بار " سرما فزاید” و حرف ها و نکته های به اصطلاح فنی “شومن برنامه ی انتخاباتی”، دست مایه ی خنده و شوخی ملت قرار خواهد گرفت. ماجرایی که اینک پیامدش بی آبرویی شدید احمدی نژاد تا آخر عمر،چه در مقام رئیس جمهور انتصابی و چه در هر جایگاه عادی در داخل و خارج ایران، شده است.

 این واکنش طبیعی مردم و شکل گرفتن موج سبز گسترده و فزاینده در کشور، حاکمیت را چنان ترساند و نگران ساخت که خیلی زود به این نتیجه رسید که اگر این موج اصلاحات ادامه یابد قادر نیست جامعه را حتی برای یک هفته بیشتر- در شرایط به دور دوم رسیدن انتخابات- مهار کند. در نتیجه، رهبری و حزب پادگانی به این جمعبندی رسیدند که دروغ باید بسیار بزرگ تر از گذشته باشد و تفاوت آرا فراتر از ده میلیون و اعلام آن خیلی سریع و قاطع. نتیجه آن شد که “کودتای نرم” به “کودتای سخت و خشن” تغییر ماهیت داد؛ مجاری ارتباطی از روز انتخابات قطع و از فردای آن تشدید شد؛ بگیر و ببندهای گسترده و دامنه دار آغاز گردید؛ نیروهای مسلح و خشن تحت رهبری نظامیان به خیابان ها سرازیر شدند؛ و هنوزخورشید ندمیده اعلام گردید که برنده ی انتخابات کیست و چند ساعت بعد از آن هم دستور نواختن مارش پیروزی توسط آیت الله خامنه ای داده شد.

 اما از نگاه نویسنده، این خود اول بدبختی و درماندگی نظام بود. چون، از یک سو هر دو نامزد جبهه اصلاح طلب حتی زیر فشار هشدارهای حضوری هیات ویژه ی کمیسیون امنیت ملی مجلس و تهدیدهای مستقیم وزیر اطلاعات، بر خواسته های برحق خویش یعنی “ابطال انتخابات و برگزاری مجدد آن” پای فشردند و از سوی دیگر یک اپوزیسیون سی میلیونی به صورت خودجوش در داخل و خارج ایران به مقاومتی شگفتی ساز دست زد و روش هایی برآمده ازشعار ها و روش های انقلاب 57 را برای بیان مخالفت خود به کار گرفت که نظام و رهبری را در عمل خلع سلاح کرد و مجبور ساخت که به سیاست “تهدید و تحبیب” روی آورند و حتی شمشیر از نیام برکشند و بر فرق نامزدها و ملت بکوبند. اقدامی که هنوز در” ابتدای کار” آن قرار داریم.

اما چرا می گویم این ابتدای کار است، فکر می کنم که دلایلش به اندازه ی کافی روشن است. خلاصه اینکه:

 اول - نظام اولین بار است که در حیات سی ساله ی خود انتخاباتی را برگزار می کند که دو نامزد اصلی آن حاضر نیستند به هیچ وجه نتیجه ی “انتصابات” را بپذیرند، سخن رهبری را “فصل الخطاب ماجرا” بدانند و به طرف به ظاهر پیروز تبریک بگویند. این امر موجب شده است که موسوی و کروبی با سابقه ی روابط بهتری که با آیت الله خمینی داشته اند تا آیت الله خامنه ای با رهبر انقلاب، همراه با شخصیت های برجسته ی مذهبی و سیاسی نزدیک تربه بنیانگذار جمهوری اسلامی، در میدان مخالفت آشکار با ریاست جمهور انتصابی و نظام مبتنی بر “ولایت مطلقه فقیه” مبتنی بر استبداد فردی قرار گرفته اند.

دوم - مردم نه تنها نتیجه ی انتخابات را قبول ندارند، بلکه با مقاومت حاکمیت در برابر خواست اکثریت مردم، به ویژه نحوه ی عمل فرمانبردارانه ی شورای نگهبان، اصل نظام و رهبری آن را هم بیش از پیش زیر سوال برده و خالی از مقبولیت و مشروعیت لازم می دانند. آن ها این نظر را در تظاهرات روزانه ی خرد و کلان خویش، و به ویژه هر شب در یک” سمفونی شبانه” که شاه بیت آن بانگ “الله اکبر” است و شعار اصلی آن “مرگ بر دیکتاتور”، بیان و تکرار می کنند.

سوم - مشروعیت خارجی نظام است که چنان زیر سوال رفته که بعید است به جز آن گروه از کشورهایی که به دلیل منافع سیاسی و اقتصادی خاص خود با جمهوری اسلامی کنار می آیند، عمده کشورهای جهان به ویژه دموکراسی های بزرگ شناخته شده که ایران به آن ها نیاز عمده دارد، حاضر شوند احمدی نژاد را به عنوان نماینده ی منتخب مردم ایران به رسمیت بشناسند و افکار عمومی ملت ایران و شهروندان خود را با پذیرش “رئیس جمهور انتصابی” علیه خویش بشورانند.

 با توجه به این مسائل باید بپذیریم که در این سناریو از ابتدا قرار نبوده است که شورای نگهبان نظری خلاف خواسته ی رهبری و حزب پادگانی بیان کند. آنچه که شورای نگهبان انجام داد تنها تلاش مذبوحانه ای برای مشروعیت بخشیدن به انتخابات 22 خرداد 88 و مجبور کردن نامزدهای اصلاح طلب به تائید نتیجه ی از پیش تعیین شده ی آن بود که خوشبختانه در هر دو مورد شکست خورد.

 بر این اساس، آن گروه از دوستان، به ویژه جوانان پرشوری که به تداوم راهی که انتخاب کرده و بر آن پای می فشارند با اعلام نظر شورای نگهبان دچار بدبینی و تردید شده اند، نباید فکر کنند که کار از کار گذشته است. آن ها باید بدانند که بازی تمام نشده و تازه اول کاراست و تاریخ چیز دیگری رقم خواهد زد و آینده از آن آنهاست.

 بد نیست نگاهی هم به کتاب “زرتشت، نیچه” بیندازیم و آن جا که این سخنان می آید:

“برادران آنچه من در انسان دوست دارم این است که او فراشدی ست و فروشدی…. و در شما نیز برادران بسیار چیزها هست که در من مهر و امید می انگیزد!

این که شما نومید گشته اید، بسی چیزها در این نومیدی احترام انگیز است. زیرا شما نیاموخته اید که چگونه خود را تسلیم کنید. شما نیاموخته اید زیرکی های حقیر را. زیرا امروز مردم کوچک سروری یافته اند و تسلیم و رضایت و زیرکی و زرنگی و حسابگری و چه و چه های فضیلت های کوچک را موعظه می کنند”.