نسرین ستوده، هما دارابی و حجاب اجباری

سعید بشیرتاش
سعید بشیرتاش

نسرین ستوده پس از ۴۹ روز اعتصاب غذای سنگین و ویرانگر، و رسیدن به خواسته خود در مورد فرزندش، اعتصاب غذایش را شکست. اما آنچه برای وی رخ داده، در تاریخ ایران و بخصوص در دوران جمهوری اسلامی بسیار قابل توجه است. او اگرچه امروز دیگر با خطر مرگ مواجه نیست، اما درهای زندان همچنان به رویش بسته است و مهم ترین عامل فشارهایی که به نسرین ستوده وارد می شود مساله حجاب اجباری است.

حدود ۱۹ ماه است که دستگاه عدل اسلامی فشارهای شدیدی را بر این زن دربند و فرزندان خردسالش وارد می کند. ماجرا از آنجا آغاز شد که زندانبانان نسرین ستوده، شرط دیدار وی با فرزندان خردسال اش را پوشیدن اجباری چادر دانسته بودند. نسرین ستوده تن به این شرط تحقیرآمیز نداد و زندانبانان وی نیز مانع دیدار فرزندان خردسال نسرین که برای ملاقات با مادر دربند خود به زندان اوین آمده بودند، شد. ۱۹ ماه از آنزمان گذشته است و دستگاه عدل و دادگستری اسلامی، کودکان نسرین ستوده را به جرم اینکه مادرشان حاضر به گذاشتن چادر در زمان ملاقات نیست با ممنوعیت های طولانی مدت در دیدار با مادر، مجازات کرده است.

 دستگاه عدل اسلامی که مقاومت نسرین ستوده را در برابر تحمیل چادر اجباری برنمی تابید، پا را فراتر گذاشت و به برخورد قضایی شدیدتر با فرزند ۱۲ ساله نسرین پرداخت و او را ممنوع الخروج کرد. نسرین ستوده در برابر این همه ستم، چاره ای جز اعتصاب غذا برای بیان اعتراض خود نیافت. اگر چه دو روز قبل و پس از ۴۹ روز اعتصاب غذا نسرین ستوده توانست ماموران حکومت را وادار کند که خواسته او را بپذیرند و ممنوعیت خروج مهراوه رالغو کنند، اما او همچنان پشت دیوارهای بلند استبداد و ستم زندانی است و روزهای سختی را می گذراند.

در این میان، اثر و خاطره ای که از این داستان پر رنج و تحقیرآمیز در حافظه جمعی ما ایرانیان و تاریخ این سرزمین باقی می ماند، نقش حجاب و تحمیلی است که بخشی از مؤمنین این سرزمین، بر دیگران روا داشته اند.

همزمانی اعتصاب غذای نسرین ستوده و نقش حجاب اجباری در آن و روز ۱۶ آذر، مرا به یاد دکتر هما دارابی می اندازد، داستان و سرنوشت دکتر هما دارابی چهره غریبی از وضع زنان و حجاب در کشور ماست. هما دارابی رهبران جنبش دانشجویی در سالهای ۳۹-۴۳ و به شیرزن دانشگاه معروف بود. او در زمانی که دانشجوی سال دوم پزشکی بود، به همراه دو دانشجوی دیگر اتومبیل دکتر اقبال را در محوطه دانشگاه تهران به آتش کشیده بود. دکتر اقبال نخست وزیر پیشین ایران، انتخاباتی مخدوش را برگزار کرده و در آرای مردم دست برده بود، تا آنجا که شاه مجبور به انحلال آن انتخابات و مجلس شد. هما دارابی پس از پایان تحصیلات خود در رشته پزشکی و گرفتن تخصص کودکان، به آمریکا رفت و در آنجا فوق تخصص روانپزشکی کودکان را گرفت و سپس شروع به کار کرد اما عشق به ایران، وی را به ایران برگرداند. در ایران به تدریس در دانشگاه و درمان کودکان در مطب پرداخت. اگر نسرین ستوده به دفاع از حقوق کودکان آسیب دیده می پردازد، هما دارابی روانپزشکی کودکان آسیب دیده را برعهده داشت. اما با حاکمیت استبداد دینی، زندگی هما دارابی دگرگون شد. جمهوری اسلامی هما دارابی را که -استاد دانشگاه و برجسته ترین روانپزشک کودکان ایران بود- به جرم عدم رعایت “حجاب” از دانشگاه تهران اخراج کرد. هما دارابی - به همراه پروانه فروهر- اولین زن عضو شورای مرکزی جبهه ملی، از دانشگاه رفت و در مطب خود به پذیرش کودکان بیمار و مداوای آنان پرداخت. او مطب اش را محدوده شخصی خود دانست و از رعایت حجاب در آنجا خودداری کرد. حاصل اینکه سالی نگذشت که مؤمنین با غیرت و حمیت پا را فراتر گذاشته و مطب دکتر هما دارابی را نیز به علت عدم رعایت “حجاب اسلامی” بستند. بدین ترتیب هما دارابی برای همیشه از کار کردن ـ- حتی در مطب خصوصی-ـ محروم شد. وی دیگر نمی توانست کودکان بیماری که آنها را مانند فرزندان خود می دانست درمان کند و حق کار کردن در رشته ای که بیش از ۱۵ سال تحصیلات دانشگاهی و نزدیک به ۲۰ سال تدریس دانشگاهی برای آن صرف کرده بود را دیگر نداشت. هما دارابی علیرغم عشق فراوانی که به آموزش، حرفه و مطبش داشت، به جرم عدم رعایت حجاب اسلامی خانه نشین شد.و این در حقیقت به منزله تیرباران روح او بود.

سال ها بعد مردمانی که در سرمای روز دوم اسفند سال ۱۳۷۲ برای خرید به میدان تجریش رفته بودند، بانویی ۵۴ ساله را دیدند که به محوطه ای آمد که مردم در آن مشغول خرید روزمره بودند و بالای سه پایه ای که با خود آورده بود رفت. سکوتی اطرافش را فراگرفت. بی آنکه تزلزلی به صدایش راه پیدا کند، بی آنکه روسری بر سر بگذارد، بی آنکه هراسی از هیچ چیز داشته باشد، برای مردمانی که در میدان تجریش بودند در مورد حجابی که به زنان ایرانی تحمیل شده سخن گفت. مانتویش را درآورد، بنزین را روی خود ریخت و خود را به آتش کشید.

داستان غم انگیز هما دارابی و نسرین ستوده، اوراق مختلفی از کتاب زندگی زنان ایرانی است، کتابی که لازم است یک بار دیگر آن را بخوانیم و از خودمان بپرسیم: “واقعا در ایران، حجاب به نماد چه چیزی تبدیل شده است؟”