چرا کامیاب نشدیم؟ چرا کامیاب نمی شویم؟

عبدالله مومنی
عبدالله مومنی

این نوشتار به طرح تاملات و پرسشهایی در مورد مقاله ی”بازخوانی انتقادی سه نماد جنبش دانشجویی” به قلم تقی رحمانی خواهد پرداخت. تقی رحمانی از جمله فعالان خوشنام و هزینه پرداخته ی عرصه ی سیاسی ایران است، محرومیت از تحصیل به دنبال انقلاب فرهنگی و تحمل سالها رنج زندان تنها بخشی از هزینه هایی بوده است که رحمانی و هم نسلانش طی سه دهه ی اخیر تحمل کرده اند.

صداقت و شجاعت تقی رحمانی او را برای همه ی ما شایسته ی احترام می کند. شجاعت او خصوصا آنجا قابل ستایش است که به نقد گذشته ی خود و نسل خود روی می آورد و می کوشد با نگاهی آسیب شناسانه و راهبردی - نه به نیت مچ گیری یا خود زنی- نقاط ضعف یا احیانا بی توجهی های آن سالها را برجسته سازد تا به سهم خود راه بر تکرار اشتباهات ببندد. در این بین ورود وی به بحث نقد گذشته و حال جنبش دانشجویی خصوصا “نمادها و حماسه ها”ی آن نشانه ای از همان شجاعت است که ما را به ضرب المثلی فرانسوی دلالت می دهد” که می توان بزرگان را نقد کرد بی آنکه از بزرگی شان کاسته شود” به هر حال نفس این نکته که رویدادها و شخصیتهای تاریخی را از پس ابر ستایش و حماسه سرایی و تقدیس بیرون بیاوریم و ضمن حفظ احترام آفتاب نقد بر زوایای تاریک یا دست کم مبهم آن شخصیتها و رویدادها بتابانیم، اتفاقی فرخنده و امری لازم است که متاسفانه جریانهای سیاسی ایران که همواره در دور باطل “بت تراشی و بت شکنی” گرفتار بوده اند کمتر به آن تن داده اند.

به هر حال جوهره ی نقد رحمانی را شاید بتوان اینگونه و در قالب گزاره های زیر خلاصه کرد:

الف) حرکتهای تحولخواهانه ی سیاسی و اجتماعی معاصر (و جنبش دانشجویی که طبیعتا در بطن این حرکتها واقع بوده است) اگر چه انبوهی از حماسه ها و خوشنامی ها را خلق کرده اند اما هرگز به کامیابی و موفقیتی نهادین دست نیافته اند.

ب) در مورد وضعیت فعلی جنبش دانشجویی در مقاله ی آقای رحمانی ضمن اشاره به این نکته که “شعار دیده بانی جامعه مدنی نتیجه دوری از افرادی بوده است که جریان دانشجویی را بازوی حزبی خود می ‏دانستند” دغدغه مندانه به این نکته اشاره می کند که: “اگر چه مدتی است ناخواسته یا خواسته از رویکرد جامعه مدنی و مبارزه مدنی سخن گفته می شود که باید آن ‏را تقدیر کرد و ستود اما این راهبرد همچنان نهادینه نشده است و مشخص نیست فعالان دانشجویی تا چه میزان ‏توانایی حفظ این رویکرد را دارند”.

ج) رحمانی با اشاره به اینکه “جنبش دانشجویی درخشان است و نه روشن” معتقد است: “باید به جای نورانی کردن به روشن کردن اندیشید. ما باید قبول کنیم که بیشتر نورانی کرده ایم. انفجار نور در ‏نهایت امر منجر به تاریکی می شود. اگر جریان روشنفکری - سیاسی که در وهله نخست خاستگاه دانشگاهی ‏دارد به طور جدی گذشته را نقد نکند ناچاریم به دورهای غیر کامیاب تن دهیم. از همین روی است که باید ‏حرکت از دولت محوری را به سمت جامعه محوری برود اما همین حرکت را باید آسیب شناسی کرد. به نظر ‏می رسد که حرکت از دولت محوری به سمت جامعه محوری مشکل سلبی دارد. دوری از قدرت به معنای ‏دوری از دولت محوری یا حکومت محوری است،این رابطه باید تبیین شود. شکل اثباتی این رابطه که تعامل ‏یا تقابل با حکومت هاست می تواند بر مبنای تقویت جامعه مدنی باشد”.

د) و در نهایت با اشاره به تجربه ی تاریخی جنبش دانشجویی فرانسه پیشنهاد می کند: “که راهبرد همراهی با جامعه مدنی برای تعامل یا تقابل با حکومت ها و احزاب که شبیه ‏راهبرد جنبش دانشجویی فرانسه است می تواند الگوی قابل ملاحظه ای باشد. این راهبرد، جامعه دانشجویی ‏را در تعامل مثبت با جامعه مدنی و تقویت آن قرار می دهد و دانشگاه ر در جایگاه اصیل خود نگه می دارد ‏و مبارزه را توام با دستاورد می کند و در عین حال آن را با هزینه وارد شده متناسب می کند. همچنین احزاب ‏را به رابطه اصولی با دانشگاه وا دار می کند. در نتیجه احزاب یا باید رابطه مستقل و مرتبط با جریان ‏دانشجویی را بپذیرند یا شاخه دانشجویی حزب خود را در دانشگاه تاسیس کنند. چنین رابطه ای مناسبات را ‏سالم تر می کند. باید توجه داشت که در مقاطعی به خصوص قبل از انقلاب رابطه احزاب با دانشگاه به این ‏سو و آن سمت رفته اما بعد قطع شده است”.

حال با توجه به گزاره های مطرح شده از سوی آقای رحمانی می کوشم نکاتی را نه در نقد گزاره های طرح شده بلکه در جهت پیشبرد بحث و روشن تر شدن اصل مسئله طرح کنم تا نهایتا بتوانیم در باب همان پرسش اساسی “چرا کامیاب نشدیم و نمی شویم” مطرح نمایم:

اول)رشته ی پیوند دهنده ی کلیه ی مباحث آقای رحمانی در این مقاله و چند مقاله ی اخیر ایشان بحث “کامیابی” بوده است: تیپ کامیاب و حرکت کامیاب. وی کوشیده است خصوصیات و ویژگیهای یک حرکت کامیاب را بررسی کند و از دریچه ی آن به نقد حرکتهای اجتماعی و سیاسی معاصر بپردازد، با این حال برای من به عنوان یکی از خوانندگان مطالب آقای رحمانی هنوز تعریف ایشان از کامیابی مبهم است. به عنوان مثال اگر بخواهیم از زاویه ی بحث ایشان و با رویکردی دموکراسی خواهانه به جنبش چریکی ایران- که انبار خوشنامی و حماسه است- نگاه کنیم آیا می توان دلایل عدم کامیابی جنبش چریکی را تنها در “دولت محوری” خلاصه کرد؟ در نقد حرکات تحولخواهانه ی ایران خصوصا از دهه های سی و چهل بدین سو شاید مهمترین پرسش این باشد که “دموکراسی و توسعه” چه جایگاهی در منظومه ی افکار و مطالبات کنشگران انقلابی و سیاسی این سالها داشته است و به تبع آن جنبش دانشجویی که کاملا تحت تاثیر احزاب و گروههای مخالف رژیم پهلوی بود به چه میزان در افق دموکراسی حرکت می کرده است؟

گروههایی که پس از کودتای ۲۸ مرداد و خصوصا پس از اتفاقات روی داده در مقطع دولت امینی در دانشگاهها فعالیت داشتند چه تعریفی از “کامیابی” داشته اند و آن تعریف چه نسبتی می توانست با جامعه ی مدنی و دموکراسی پیدا کند؟ به نظر می رسد اگر نقد حرکتهای تحولخواهانه ی نسل پیش مد نظر باشد نتوان آن را به نقد تاکتیک ها فرو کاهید و ناگزیر باید به نقدی پارادیگماتیک روی آورد، از این رو واضح شدن منظور آقای رحمانی از “کامیابی” و در واقع اشاره ی صریح به اینکه در چه صورتی ما “کامیاب” خواهیم بود می تواند راهگشا باشد. آنگاه باید تعریف آقای رحمانی از “کامیابی” را در کنار تعریف ایدئولوگ های اصلی جریانات روشنفکری و مبارز دهه های ۴۰ و ۵۰ گذاشت و دید آیا آنها اساسا در بردار مختصات فکری شان چنین صورتی از کامیابی تعریف شده بوده است یا نه؟ و با توجه به این می توانسته اند با آن مختصات فکری به آن سمت و سویی که آقای رحمانی کامیابی می نامد حرکت کنند؟

دوم) بحث آقای رحمانی در مورد وضعیت جنبش دانشجویی از سال ۸۰ بدین سو و نقدی که به نحوه ی عملی شدن شعار دوری از قدرت و حتی نفس این استرتژی دارند از منظری آسیب شناسانه قابل توجه و مهم است. ما وقتی استراتژی دوری از قدرت را برگزیدیم منظورمان علاوه بر تناقض و تعارض حرکت معطوف به قدرت جریان دانشجویی با ماهیت حرکت دانشجویی، اما در آن مقطع دقیقا جلوگیری از دست اندازی احزاب در جنبش دانشجویی بود و شخصا به عنوان کسی که خارج از دانشگاه و جنبش دانشجویی است-به عنوان یک عقیده ی شخصی- همچنان استراتژی دوری از قدرت را برای جنبش دانشجویی مفید می دانم و طرح آن در مقاطع پیشین را نیز کاملا به جا و قابل دفاع ارزیابی می کنم؛ با این حال این استراتژی احیانا در مقاطعی بد فهمیده یا بد اجرا شد که واکاوی آن را باید به فرصتی دیگر واگذار کرد، با این حال بحث “جامعه محوری” بحث مهمی است منتها معنای مشخص جامعه محوری که فعالین و استراتژیست هایی نظیر آقای رحمانی و در مقطعی هم سعید حجاریان به بیان و طرح آن پرداخت هنوز روشن نیست و با روایت های کلان و کلی مطرح میشود.

اینکه حرکت جامعه محور چه مختصات و ویژگیهایی دارد و چگونه می تواند به کامیابی برسد؟ دلایل ضعف تاریخی جامعه ی مدنی در ایران کدامند و نقش ساختار اقتصاد نفتی و دولت حداکثری در این میانه چیست و جامعه محوری چگونه می خواهد بر این موانع غلبه کند؟ظرفیت ها، امکانات و ابزارها برای حرکت از معبر جامعه محوری کدامند و یا چگونه و با چه روشی می توان ظرفیت و.. ایجاد نمود ؟

اینها پرسشهایی است که در هنگام طرح جامعه محوری باید به پاسخهایش اندیشید وگرنه “جامعه محوری” نیز مثل بسیاری از مفاهیم کلی و انتزاعی دیگر نه تنها به بیراهه خواهد رفت بلکه شاید حتی نتواند صورتی عینی به خود بگیرد. حتی مدل جنبش دانشجویی فرانسه را نیز اگر در نظر بگیریم و از لحاظ نتایج بررسی کنیم می بینیم که این جنبش نهایتا شکست خورد و حتی به نوعی جامعه ی فرانسه نیز به آن “نه” گفت، در نتیجه لازم است که مدل حرکت جامعه محور، بیشتر گشوده شود و راجع به چند و چون آن گفتگو کرد.

می توان به لیست این پرسشها و نکات بازهم افزود؛ مثلا می توان پرسید جامعه محوری در برابر سرکوب دولتی چه سیاستی را پیشنهاد می دهد خصوصا که حاکمیت نشان داده است حساسیتش به نهادهای مدنی، حتی آنها که غیر سیاسی هستند کمتر از احزاب نیست و ما اصولا با حاکمیتی مواجه هستیم که امکان هر گونه حرکت مستقل را- چه سیاسی و چه اجتماعی- به حداقل ممکن رسانده است. با این حال شاید بهتر باشد که این نوشتار در همین نقطه پایان یابد به این امید که این گفتگو ها و پرسش و پاسخها بین فعالین دموکراسی خواه و نسلهای مختلف سیاسی ادامه یابد.


یادداشت در خصوص مقاله ی “بازخوانی انتقادی سه نماد جنبش دانشجویی” به قلم تقی رحمانی.