بچه که بودیم، گاهی در حال دلگردی در کوچه جمعیتی را می دیدیم که دور هم جمع شده اند. بدو بدو خودمان را به جمع می رساندیم و یک آقایی را می دیدیم که یک میمون از سروکولش بالا می رود. حالا تا یک کلمه از میمون حرف زدم، ذهن تان هزار راه نرود، خواست هم برود، …