قصه اول: هوشی و موشی یه روز یه پسر بود و یک دختر. تازه انقلاب شده بود. پدر اونها میلیونر بود و باعرق جبین و کد یمین یه قرون یه قرون پول جمع کرد و تبدیل به یک کارخانه دار بزرگ شد. اما پسرش هوشی و دخترش موشی همه اش تو خونه می خوردن و می خوابیدن. پدر یک …