همه چیز از آنجا آغاز شد که آن روز صبح وقتی مهدی کلهر از خواب بیدار شد، دید از هیچ چیز نمی ترسد، دوست دارد حرف خودش را بزند و نمی تواند دروغ بگوید. اما فقط این نبود. مساله این بود که دست او به هر کسی می خورد این بیماری به او سرایت می کرد. ساعت هشت صبح …