یک آقای کاشانی، منظورم آن یکی آقای کاشانی بود، یک مقداری قدش کوتاه بود و با یک خانم عروس قد بلند ازدواج کرده بود. شب اول با هم رفتند برای کارهای بنیادین، دیدند یک گربه دم حجله است، داماد هر چه فکر کرد یادش نیامد که سگ زرد برادر شغال است یا گربه را دم …